X
x
جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد




ديوان شعر اهل بيت ع

شعر ماه مبارک رمضان

دسته بندی : <-EntryCategory->,

علیرضا بدیع

 
باز آمده ام دست به دامان تو باشم
کافر شوم از غير و مسلمان تو باشم
 
سي روز جدا باشم از آشفتگي خلق
تا معتکف موي پريشان تو باشم
 
تا شام ابد حلقه به گوش تو بمانم
از صبح ازل گوش به فرمان تو باشم
 
سي روز قبولم کن و مهمان دلم باش
تا سي شب پر خاطره مهمان تو باشم
 
قرآن به سرم بود، که امشب شب قدر است
جانم به کفم بود که قربان تو باشم
 
آيات تو را بر طبق سينه گذارم
رحلي شوم و حافظ قرآن تو باشم

برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/30 - 10:45 | 1 2 3 4 5

شعر شهاىت اميرالمومنين ع

دسته بندی : <-EntryCategory->,

محمدمهدی سیار

تقدیم به اسطوره دادگری که «قتل فی‌محراب عبادته لشده عدله»

امام، رو به رهایی... عمامه روی زمین
قیامتی شد -بعد از اقامه- روی زمین

خطوط آخر نهج البلاغه ریخت به خاک
چکید خون خدا در ادامه روی زمین ...

خودت بگو، به که دل خوش کنند بعد از تو
گرسنگان «حجاز» و «یمامه» روی زمین*

زمان به خواب ببیند که باز امیرانی
رقم زنند به رسم تو نامه روی زمین:

«مرا بس است همین یک دو قرص نان ز جهان
مرا بس است همین یک دو جامه روی زمین...»**

تو رفته ای و زمین مانده است و ما اینک
و میزهای پُر از بخشنامه ... روی زمین!



*«هیهات اگر طمع، مرا به گزیدن خوردنی ها کشاند، در حالی که شاید در حجاز یا یمامه گرسنه ای حسرت گرده نانی برد و یا وعده ای سیر نخورد.»(نهج البلاغه، نامه45)
** «بدانید که امام شما از دنیایش به دو جامه فرسوده و دو قرص نان بسنده کرده است»(نهج البلاغه، نامه45)


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/30 - 10:45 | 1 2 3 4 5

شعر شهاىت اميرالمومنين ع

دسته بندی : <-EntryCategory->,

قیصر امین پور

این جزر و مدِ چیست که تا ماه می رود؟
دریای درد کیست که در چاه می رود؟

این سان که چرخ می گذرد بر مدار شوم
بیم خسوف و تیرگی ماه می رود

گویی که چرخ بوی خطر را شنیده است
یک لحظه مکث کرده، به اکراه می رود

آبستن عزای عظیمی است، کاین چنین
آسیمه سر نسیم سحرگاه می رود

امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان
یا آفتاب روی زمین راه می رود؟

در کوچه های کوفه صدای عبور کیست؟
گویا دلی به مقصد دلخواه می رود

دارد سر شکافتن فرق آفتاب
آن سایه ای که در دل شب راه می رود.


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/30 - 10:45 | 1 2 3 4 5

شعر شهاىت اميرالمومنين ع

دسته بندی : <-EntryCategory->,

سعید بیابانکی

ای سجود باشکوه و ای نماز بی نظیر
ای رکوع سربلندو ای قیام سر به زیر
 
در هجوم بغض ها ای صبور استوار
در میان تیرها ای شکست ناپذیر
 
شرع را تو رهنما، عقل را تو رهگشا
عشق را تو سر پناه، مرگ را تو دستگیر
 
فرش آستانه ات بوریایی از کرم
تخت پادشاهی ات دستبافی از حصیر
 
کیست این یگانه مرد، این غریب شب نورد
این که آشنای اوست هم صغیر و هم کبیر
 
کاش قدر سال بود آن شب سیاه و تلخ
آسمان تو غافلی زان طلوع ناگزیر
 
بعد از او نه من نه عشق، از تو خواهم ای فلک
یا ببندی ام به سنگ، یا بدوزی ام به تیر
 
دست بی وضو مزن بر ستیغ آفتاب
آی تیغ بی حیا! شرم کن وضو بگیر
 
لَختی ای پدر درنگ، پشت در نشسته اند
رشته های سرد اشک کاسه های گرم شیر 

برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/30 - 10:45 | 1 2 3 4 5

شعر شهاىت اميرالمومنين ع

دسته بندی : <-EntryCategory->,

محمدحسین ملکیان


من مثل تو و تو مثل من چشم به راه
ما چشم به راه مردي از کوچه ي ماه
بگذار دوباره جمعه را صرف کنيم
گريه
ندبه
عهد
فرج
...
باز گناه!


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/30 - 10:45 | 1 2 3 4 5

شعر شهاىت اميرالمومنين ع

دسته بندی : <-EntryCategory->,

آرش فرزام صفت


گفتمت خورشيد، اما آسمان زيباتر است
گفتمت باران، وليکن ابر از آن زيباتر است

در رگانت مي دود خون تمام انبيا
خواندن نام تو با پيغمبران زيباتر است

در سکوت چاه هاي کر نمي جويم تو را
جستنت در لازمان در لامکان زيباتر است

گرچه فيض آسمان جاري ست اما باز هم
روي دوش ماه گوني هاي نان زيباتر است

گوش دل دادم به نجواي جهان، ديدم چقدر
ذکر نامت در حديث ديگران زيباتر است

از تمام سوژه هايم،گفتن از مردي که داشت
در گلوي سال هايش استخوان زيباتر است

ابتدا گفتم رکوع و دادن انگشتري...
بعد ديدم سجده و تقديم جان زيباتر است


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/30 - 10:45 | 1 2 3 4 5

علی فردوسی

  
یک اتفاق ساده مرا بی‌قرار کرد
باید نشست و یک غزل تازه کار کرد
در کوچه می‌گذشتم و پایم به سنگ خورد
سنگی که فکر و ذکر دلم را دچار کرد
از ذهن من گذشت که با سنگ می‌شود
آیا چه کارها که در این روزگار کرد
با سنگ می‌شود جلوی سیل را گرفت
طغیان رودهای روان را مهار کرد
با سنگ روی سنگ نهاد و اتاق ساخت
بی‌سرپناه‌ها همه را خانه‌دار کرد
یا می‌شود که نام کسی را بر آن نوشت
با ذکر چند فاتحه، سنگ مزار کرد
یا مثل کودکان شد و از روی شیطنت
زد شیشه‌ای شکست و دوید و فرار کرد
با سنگ مفت می‌شود اصلا به لطف بخت
گنجشک‌های مفت زیادی شکار کرد
یا می‌شود که سنگ کسی را به سینه زد
جانب از او گرفت و به او افتخار کرد
یا سنگ روی یخ شد و القصه خویش را
در پیش چشم ناکس و کس شرمسار کرد
ناگاه بی‌مقدمه آمد به حرف، سنگ
این گونه گفت و سخت مرا بی‌قرار کرد:
تنها به یک جوان فلسطینی‌ام بده
با من ببین که می‌شود آنگه چه کار کرد!


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/30 - 10:45 | 1 2 3 4 5

شعر شبهاي قدر

دسته بندی : <-EntryCategory->,

قاسم اردکانی

قلم را شستشو دادم میان اشک و خون امشب
زدم دل را به یاد تو به دریای جنون امشب

نوشتم: "با دل و جان از خودم دل کنده ام دیگر"
نوشتم ابتدا انّا الیه راجعون امشب

به جای من نوشتم تو، بجای تو نوشتم من
نمی دانم چرا شد واژه هایم واژگون امشب

سپس در خواب شیرینم تو را دیدم که می آیی
و با یک تیشه افتادم به جان بیستون امشب

تو می تابی و می کوبیم بر سنگی سر خود را
من و امواج بی تاب خلیج نیلگون امشب

گمانم لیله ی قدر است و لیلا تا سحر بیدار‎‎
چه خواهد کرد با این دل، جنون امشب جنون امشب‎...

 


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/30 - 10:45 | 1 2 3 4 5

رباعي هاي ماه مبارك رمضان

دسته بندی : <-EntryCategory->,

يوسف رحيمي

شوری به دل پر ‌تب و تابم دادی

همواره تو رزق بی حسابم دادی

هر ‌چند اطاعتت نکردم هرگز

هربار که ‌خواند‌مت جوابم دادی

 

هستيم هميشه از حضورت غافل

اما شده الطاف تو ما را شامل

«يا غافِر! شَرّنا اِليکَ صاعِد

يا راحم! خَيرُکَ اِلَينا نازِل»

 

یا رب به ‌د‌ل ‌سیا‌هم ‌ار‌ز‌ش داد‌ی

این ‌مر‌تبه ‌هم ‌شوق ‌نیا‌یش داد‌ی

بی ‌شر‌می ‌من گذ‌شته از ‌حد اما

هر ‌بار ‌به ‌من جر‌ئت ‌خوا‌هش داد‌ی

 

با آ‌ن ‌که ‌عباد‌تم ‌ملا‌ل ‌انگیز ‌ا‌ست

ره ‌تو‌شة ‌ا‌عمالم ‌ا‌گر ‌ناچیز ‌ا‌ست

مهر ‌تو ‌نجات ‌بخش ‌من ‌خوا‌هد ‌شد

یار‌ب د‌لم ‌ا‌ز ‌محبتت ‌لبریز ا‌ست

 

این بندة ‌رو ‌سیاه بر ‌مي‌‌گردد

از جادة ا‌شتباه بر مي‌گردد

افتاده ‌ز پا ‌ا‌گرچه در بی ‌راهه

یک روز ولی به راه بر ‌مي‌‌گردد

 

با این دل ‌مر‌ده ‌و ‌کویر‌ی ‌چه ‌کنم

با ‌ا‌ین ‌همه ‌جر‌م ‌و ‌سر ‌به ‌زیری چه ‌کنم

«مِن اَینَ لِیَ ‌ا‌لنَّجا‌ت یا ‌ر‌ب یا ‌ر‌ب»

تو دست مرا اگر نگیر‌ی چه ‌کنم؟

 

بر ‌پا‌ست ‌همیشه ‌ها‌ی ‌و ‌هویم ‌اما...

دا‌ئم بد ‌ا‌ین ‌و آن بگویم اما...

مولا! نشده زشتی اعمالم را

یک ‌با‌ر ‌بیاور‌ی به رویم اما...

 

هر روز فرشته اي صدايم زده است

آرام به روي شانه هايم زده است

هر بار که خواستم به سويت آيم

اين نفس چه بندها به پايم زده است

 

نفس ‌ا‌ست ‌که ‌در‌گیر ‌غرور‌م ‌کر‌د‌ه ‌ست

این تیر ‌معا‌صی ‌ا‌ست کور‌م ‌کر‌د‌ه‌ ست

«فرِّق بینی و بینَ ذَنبی یار‌ب»

از درگه ‌تو گناه دور‌م ‌کر‌د‌ه‌ ست

 

در وادي جهل و معصيت حيرانيم

اما به گمان خويشتن انسانيم

در توشة ما يک عمل صالح نيست

والعصر! تمام عمر در خسرانيم

 

از کينة اين و آن دلم پُر! تا کي؟

از من همه دلشکسته، دلخور! تا کي؟

اين عمر گران نيز زوالي دارد

افزون طلبي، جهل، تفاخر؟ تا کي؟

 

بگذا‌ر ‌د‌ل ‌ا‌ز ‌بند ‌غم ‌آ‌زاد شود

ویرانة دل به ‌لطفت آباد ‌شود

در ‌شعلة آ‌تشم ‌مسوزان ‌یا ‌ر‌ب

آر‌ی ‌مپسند ‌د‌شمنت شاد شود

 

گفتم ‌که ‌بر‌ا‌ی خا‌طر ‌ا‌و ‌بايد ...

گفتم ‌ببر‌م ‌تو‌شة ‌نيکی ‌شا‌يد ...

ا‌فسو‌س ‌نماند ‌فر‌صتی تا ‌حتی ...

هيهات که ‌عمر ‌ر‌فته کی باز آيد؟

 

عالم همه در سير کمال ست اي دوست

در کشف حقايقي زلال ست اي دوست

زنگار دل ماست وبال پر ما

آئينه شدن شرط وصال ست اي دوست


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/30 - 10:45 | 1 2 3 4 5

شعر شهاىت اميرالمومنين ع

دسته بندی : <-EntryCategory->,

نغمه مستشارنظامی

سلام بر شب زیبای قدر تا سحرش
قطار باغ بهشت است و باز مانده درش


به سمت و سوی دلم آمده ست و سوزن بان
فرشته ایست که قرآن گرفته روی سرش


صدا از آینه و سنگ در نمی آید
کسی که غرق تو باشد نمی رسد خبرش

شبی ست روز تر از صد هزار سال و دریغ
ازین دلی که درین شب شکسته بال و پرش

سیاه نامه تر از خود... تو آبرو دادی
خودت مریز،خودت جمع کن،خودت بخرش

بگیر دست زمین را،زمانه تلخی ست
ببر زمین و زمان را به سمت خوب ترش

کجاست آنکه به تقدیر خلق آگاه است

سلام و عرض ارادت،به ساحت نظرش

مسافران قطار بهشت در شب قدر
دعا کنید که او باز گردد از سفرش


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/30 - 10:45 | 1 2 3 4 5
 

ما اذن شهادت از ولی می گیریم

عمریست که از جام ولایت سیریم

از سید علی اشاره ای ما را بس

در حفظ حریم کربلا می میریم

اصغر چرمی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/29 - 09:48 | 1 2 3 4 5

لبیک یا حسین ع

دسته بندی : <-EntryCategory->,
داعش کور خوانده

چشم بد از این حریمتان دور شود

ای کاش که دیدگانشان کور شود

می می رم اگر بجای شیعه یک روز

شش گوشه ی تان شاهد مزدور شود

اصغر چرمی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/29 - 09:48 | 1 2 3 4 5

لبیک یا اباالفضل ع

دسته بندی : <-EntryCategory->,
 

در کرببلا کشته شوم جا دارد

دل با حرمت همیشه ماوا دارد

یک لشگر داعشی و خشم عباس

بین الحرمینتان تماشا دارد

اصغر چرمی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/29 - 09:48 | 1 2 3 4 5
می بینمتان که طعمه ی شیر شوید

با لشگرتان در غل و زنجیر شوید

ای وای به حالتان اگر یک روزی

با خشم علمدار زمین گیر شوید

اصغر چرمی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/29 - 09:48 | 1 2 3 4 5

شعر شهادت امیرالمومنین ع

دسته بندی : <-EntryCategory->,
خدا داند که حیدر کل دین است

میان خلق او حق الیقین است

تمام عالم امکان بداند

فقط حیدر امیرالمومنین است

اصغر چرمی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/29 - 09:48 | 1 2 3 4 5

شعر شهادت امیرالمومنین ع

دسته بندی : <-EntryCategory->,
سالیانی ریزه خوار حیدرم

حیدری هستم ز عالم برترم

با تولا و تبری زنده ام

این بود از شیر پاک مادرم

اصغر چرمی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/29 - 09:48 | 1 2 3 4 5

شعر شب قدر

دسته بندی : <-EntryCategory->,
مانده ام در شب زلف تو نهان مهدی جان

بی تو نوری نبود در دو جهان مهدی جان

کاش می شد بنویسند زمان فرج است

سومین هفته ی ماه رمضان مهدی جان

اصغر چرمی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/29 - 09:48 | 1 2 3 4 5

شعر شهادت امیرالمومنین ع

دسته بندی : <-EntryCategory->,
دلتنگ حرم حال و هوایی دارد

ایام شهادتش  نوایی دارد

صد بار بگو داعشیان کور شوند

ایوان نجف عجب صفایی دارد

اصغر چرمی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/29 - 09:48 | 1 2 3 4 5

شعر شهادت امیرالمومنین ع

دسته بندی : <-EntryCategory->,
من جز به هوای حرمت پر نزنم

غیر از در خانه ی تو را در نزنم

صد حاتم طایی اگر اطعام دهند

جز سفره ی احسان تو را سر نزنم

اصغر چرمی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/29 - 09:48 | 1 2 3 4 5

شعر شب قدر

دسته بندی : <-EntryCategory->,
ایکاش که قلب ما پر از نور شود

یک لحظه بساط عاشقی جور شود

تا هر که نگاه کج به شیعه دارد

در این شب قدر دیده اش کور شود

اصغر چرمی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/29 - 09:48 | 1 2 3 4 5

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

موضوعات

درباره ما

آمار وبلاگ

کد های کاربر