شعر عرفه

دسته بندی : ,

ای منی ای سرزمین اهل دل

      ای زاشك زائرت دریا خجل

ای منی ای كعبه عشق و وفا 

  ای منی ای مكتب صدق و صفا

ای منی ای مركز وصل اله 

   ای به خیل عاشقان میعادگاه

ای منی ای وادی افروخته

        ای زآه خسته دل ها سوخته

 

ای منی ای آفتاب نور عشق

     ای منی ای گام گامت طور عشق

ای منی ای محفل قرب خدا   

   ای زمن كرده منیت را جدا

ساكنانت ساكن قرب خدا  

  عاشقانت عاشق روی حقند

در كجای دامنت ای خاك پاك 

  مصطفی صورت نهاده روی خاك

می رسد بر گوش ،‌از این سرزمین 

    بانك لبیك امیرالمؤمنین

خاك اه دل ، تو صحرا بوده ای   

  شاهد العفو زهرا بوده ای

در كدامین خیمه ، ای صحرای راز   

  با خدا كرده حسین راز و نیاز؟

ای كشیده در تو با امر جلیل 

    كارد بر حلق پسر دست خلیل

دامن خشكت به از باغ گلیست  

  خرم از اشك حسین ابن علیست

در كجای دامنت از هر دو عین   

   بوده جاری در دعا اشك حسین؟

كعبه جان قبله دل ها كجاست   

    خیمه گاه یوسف زهرا كجاست

خاك تو باعطر جان آمیخته   

   بس كه در آن اشك زهرا ریخته

دوست دارم رو در آن صحرا كنم

   جستجوی یوسف زهرا كنم

یاد رویش رو به مسلخ آورم  

تا چو قربانی جدا گردد سرم

او نهد پا بر سر بریده ام  

   بر تن در خاك و خون غلطیده ام

اوست صحرای بلا قربانگهش 

    بلكه هفتاد و دو قربان همرهش

او به جای موی سر ، سر می دهد 

       قاسم و عباس و اكبر می دهد

حج او داغ جوانان دیدن است   

  دور نعش اكبرش گردیدن است

مسلخ او خاك گرم كربلاست  

  موقف او زیر سم اسب هاست

سعی حج او صفا لا خنجر است 

   مروه اش قبر علی اصغر است

كعبه اش خون ، زمزمش اشك شب است 

   در قفایش ناله های زینب است

او رود حجی كه قربانش كنند    

    دریم خون سنگ بارانش كنند

سجده اش از صدر زین افتادن است     

  بوسه از حنجر به خنجر دادن است

تا كند در موج خون با حق صفا  

       سردهد بر دوست اما از قفا


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/7/8 - 14:52 | 1 2 3 4 5

شعر عرفه

دسته بندی : ,

شرح دعاي عرفه، خون دلِ خونِ خداست

فلسفه ي وجودي اش، غم تمام انبياست

بر دل حكومت مي كند هر جمله اش داني چرا؟

چون عرفه ورودِ به، محرم و كربلاست

حسن فطرس


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/7/8 - 14:52 | 1 2 3 4 5

شعر عرفه

دسته بندی : ,

تنگ غروب و ساحلِ شور و نواي عرفه

شكسته كشتي دلم، به ناله هاي عرفه

بر پرِ سجاده‌ي دل، گره نشسته، وا نما

اي گل سجاده نشين، به يك دعاي عرفه

به روي خاك بسته‌ام، تيمم نيايشي

تو را قسم اشارتي، بر اين گداي عرفه

دخيلِ بندِ خيمه‌ي عزيزِ آل كوثرم

شفا بده مريض را، تو اي شفاي عرفه

قسم به جد اطهرت، قسم به اشك مادرت

به هر نفس بخوانمت، به نغمه‌هاي عرفه

رها نمي‌كنم تو را، غريب دشتِ زمزمه

من و غروبِ قسم و تو و خداي عرفه

چه كرده‌اي تو با دلم، در اين نسيمِ واپسين

به روضه‌اي مهار كن! تو عقده هاي عرفه

  حسن فطرس


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/7/8 - 14:52 | 1 2 3 4 5

شعر عرفه

دسته بندی : ,

ای حلقه اتصال این ارض و سما

ای جمعه به جمعه کنج سرداب دعا

با مهر شما رزق دل امضا بشود

در این عرفه،همرهتان،کرب و بلا

محمدمهدی عبدالهی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/7/8 - 14:52 | 1 2 3 4 5

شعر غدير

دسته بندی : ,

من اسم را بدون تو انشا نمی کنم

ذکری به غیر نام تو مولا نمی کنم

ذکر خدای عزوجل ذکر حیدر است

این یاد را بدون تو معنا نمی کنم

هر کس که خواند نام رفیعت مجاب شد 

پس بی اجابت تو تمنا نمی کنم

وقتی نظر به وسعت ارض و سما کنم

ایجاد را بدون تو پیدا نمی کنم

با هر نفس مُمِدّ حیاتم تویی علی

بی یا علی تنفس بی جا نمی کنم 

انگار که ز قبل تولد تو با منی

بی تو علی تلفظ بابا نمی کنم

با تو بیایم و نروم بی تو از جهان

من بی علی ممات وَ محیا نمی کنم

دل را «فَمَن یَمُت یَرَنی» زنده می کند 

ما را تب علی ارنی زنده می کند

ما امتحان شده به تولای حیدریم

دل می دهد گواه که از نسل کوثریم

وقتی امیر بر روی دست پیمبر است

ما خاک زیر پای علی و پیمبریم

درد آشنای حیدر کرار، جان ماست

در یاریِ رسول، علیِ مکرریم

هرگز به ترک دین علی تن نمی دهیم

ما، ای غدیر خم، ز ازل شیعه پروریم

بیعت کنیم با علی و آل مصطفی

ما آب و گل سرشتۀ این عید اکبریم

راهی به جز مسیر ولایت نمی رویم

ما دولت کریمه و انصار رهبریم

با هر که دشمنی بکند حرب می کنیم 

با هر که دوستی بکند ما برادریم

اسلام آل فاطمه اسلام ناب ماست

لبیک بر ندای ولایت جواب ماست

ما را فقط معلم دین خدا علیست

زیرا که باب مدرسه مصطفی علیست

دریای علم اول و آخر به نزد اوست

اسرار علی، حدید علی، هل اتی علیست

قرآن، کتابِ مدح علی، ذمِّ دشمن است

شایستۀ اطاعت و مدح و ثنا علیست

اول کسی که مؤمن دین خدا شده

مولای ما مُهَیمِن ما مرتضی علیست

از آدم ابوالبشر و انبیای بعد

تا خاتم النبی همه مشکل گشا علیست

فرمود مصطفی به هر آن کس که رهبرم

فرمانروای مقتدر و مقتدا علیست

فرمان او مطاع چو فرمان خالق است

بعد از نبی برای همه پیشوا علیست

احمد چو خواست حکم خدا را کند جلی

بی شک ز عمق هستی خود گفت یاعلی

وقتی فرشتگان خدا سجده می کنند

بر آدم است؟ یا به کجا سجده می کنند؟

در صُلب آدم است علی نور کردگار

یعنی به نور شیر خدا سجده می کنند

از انبیا گرفته به وقت نماز عشق

تا اولیا به سَرور ما سجده می کنند

لیل و نهار چون به علی دایر است و بس

ارض و سما به آل عبا سجده می کنند

هستی تمام، سلطنت مرتضی علیست

عالم بر او ز شاه و گدا سجده می کنند

وقتی فرشتگان مقرب دعا کنند

بر ذات او به وقت دعا سجده می کنند

آن بنده ای که مخلص پروردگار شد

مولای ما علی پدر روزگار شد

رفتم طواف بیت و ندیدم به جز علی

از گلشن مَطاف نچیدم به جز علی

هر چه صدا زدم: که مرا می شود مجیب؟

از کعبه پاسخی نشنیدم به جز علی

گر چه صدای شُرشُر زمزم به گوش بود

حقّا که باده ای نچشیدم به جز علی

سعی و صفا و مروه مرا در تلاش برد

از این تلاش دل نرسیدم به جز علی

تقصیر عشق کردم و خوردم گره به زلف

از قید هر چه زلف بریدم به جز علی

وقتی دلم به رکن یمانی نماز کرد

وجه خدای کعبه ندیدم به جز علی

مقصود ما نه کعبه و بتخانه و کِنِشت

راه بهشت برنگزیدم به جز علی

قرآن و عترتند گواه کلام من

من عبد مرتضایم و مولا امام من

آن کس که از امام تَمَرُّد نمی کند

خود را بری ز بار تعهد نمی کند

آن سالخورده ای که علی را رها کند

یاد از علی ز بدو تولد نمی کند

آن کس که قصد یاری رهبر به دل نداشت

تمکین از او ز روی تَعَمُّد نمی کند

گه با علیست گه سرِ خوان معاویه

بیهوده ادعای تَجَدُّد نمی کند

هر کس کنار سفرۀ بیگانگان نشست

دیگر به امر یار تَعَبُّد نمی کند

یا نطفه اش خراب وَ یا لقمه اش حرام

ور نه حلال زاده تَمَرُّد نمی کند

آن کس که شاکر است به خان نعیم دوست

در خارج از حریم تَرَدُّد نمی کند

با دین ستیزِ پستِ نمکدان شکن بگو

حقِّ نمک ادا نکند پیرُوِ عدو

تا تیغ ذوالفقار به دستان حیدر است

شیعه مجاب و پیرو صبر پیمبر است

روزی که تیغ رسته شود از غلاف صبر

خط نفاق و کینه از این تیغ، بی سر است

حزب خدا که حزب علی، حزب فاطمه است

آماده جهاد به فتوای رهبر است

شیعه کُشی به دست مسلمان مباح شد!

این هم برای شیعه معمای دیگر است

کاخ ستم به تیغ عدالت شود خراب

این امر در کتاب الهی مقدر است

صمصام منتقم چو زند پرده را کنار

شیعه کنار مهدی آل پیمبر است

ما انتقام فاطمه را جستجو کنیم

اسلام، قرن هاست عزادار کوثر است

خم غدیر صحنۀ هم عهدی است و بس

اصل غدیر بیعت با مهدی است و بس

محمودژوليده


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/7/6 - 11:12 | 1 2 3 4 5

شعر حضرت اباالفضل ع

دسته بندی : ,

می رفت که با آب حیات آمده باشد

می خواست به احیای فرات آمده باشد

 

احساس من این است که با پر شدن مشک

از خیمه خروش صلوات آمده باشد

 

بشتاب! که در مشک تو این سهم امام است

بشتاب! اگر فصل زکات آمده باشد...

 

برگشت که شیطان به حرم چشم ندوزد

می خواست به رمی جمرات آمده باشد...

 

جایی ننوشته ست که در علقمه...زهرا...

اما نکند آن لحظات آمده باشد

 

نقل است که توفان شد و پیداست که باید

چه بر سر کشتی نجات آمده باشد

حسن بياتاني


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/7/6 - 11:12 | 1 2 3 4 5

شعر غدير

دسته بندی : ,

آیینــه از  نگــاه  تــو  مبـهوت  می شــود

حیـرت شــهید تیـغ دو ابـروت می شـــود

محراب چشــم تو همه را ســر به راه کرد

شد سر به راه هر که به چشمت نگاه کرد

در سایــه ات هر آنـکه نشست آفتاب شد

حاتم گــدای  تــو   شد  عالیـجـناب شد

دنیــا به زیــر سـایه ی دستـت پنـاه برد

هر کس که  ماند  زیــر همین بـارگاه  برد

دست  کسی  به پای  مقامت  نمی رسد

ســیمرغ  هم  به  قاف  قیامت  نمی رسد

هر جا حدیــث حسن تو  تکــرار  می شود

دل بیشـتر   اسیر  تو  دلــدار  می شـــود

روزی  هــزار  مرتبــه  شـکر  خدا  کند

هر کـس به درد عــشق گرفــتار می شود

حجــی به ســر نیــامده حجی شروع  شد

پــیش از غـروب تــازه  زمان  طــلوع   شد

گــرد علی  به   امر  نبی  جمع  می شدند

پروانــه وار  مــحرم این  شــمع   می شدند

دســت نبی و دســت علی تا که پا  گرفت

یک خطبه روی  دست همه خطبه ها گرفت

فریـاد  زد  که  می رسـد آیا صـدای  من؟

یا گــوش می دهید به  امــر خـدای من؟

پوشیـده نیـست معنـی اکمـلت  دینکم

امر علـی ست  مـعنی اکمــلت دینکم

مـردم به آن خدا که مرا آفـریده است

دنیا به خود شـبیه  علی را ندیده است

ایــن مــرد بوده یار من و بی کـسی من

هــمراه و همــنشین و همـیشه وصی من

آرامــش مـن و دل آشـفته ی مـن اســت

هر گفته ی علی به خدا گفته ی من است

هر دل که داشت مهر علی را فقیر نیست

غیر از علی کسی به دو  عالم  امیر نیست

من ضامـنم کسـی کـه به او اقتــدا کــند

زهــرا براش بیــن نـــمازش دعــا کــند

  صابر خراساني


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/7/6 - 11:12 | 1 2 3 4 5

شعر غدير

دسته بندی : ,

تا كه از آن جمعیت بردارد این اكراه را

دست بالا برد تا بالا بگیرد ماه را

اِن یكادی خواند و بی تاثیر كرد آن لحظه ها

آتش چشم حسود چند تن بدخواه را

ظهر داغی بود و گرما بود و خورشید حجاز

از نهاد دشت بیرون می كشانید آه را

دست بالا برد تا آن آیه را نازل كند

یا گذارد بر سر هر سوره بسم‌الله را

ناگهان تكلیف روشن شد جهان معنا گرفت

در زبان آورد وقتی جمله‌ای كوتاه را

خنده‌ای زد تا فضا را لحظه ای خوشبو كند

از دهانش ریخت عطر وال من والاه را

ماه را بالاتر از بالاتر از بالا گرفت

تا كسی شب در بیابان گم نسازد راه را

در میان بغض‌های خویش پنهان كرده بود

عرض تبریك سیاه عده ای گمراه را

دفتری برداشت اسم دوستان را ثبت كرد

آخر دفتر اضافه كرد اسم چاه را

ايوب پرندآور


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/7/6 - 11:12 | 1 2 3 4 5

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

موضوعات

درباره ما

آمار وبلاگ

کد های کاربر