شعر شهادت حضرت علی ع

دسته بندی : ,

مهدی نظری

خانه با رفتنت این بار به هم ریخته است

شهر بی حیدر کرار به هم ریخته است

پدرم نبض زمان بودی و با رفتن تو

سحر و روزه و افطار به هم ریخته است

هرکسی دید پدر، حال مرا گفت به خویش:

دختر فاطمه بسیار به هم ریخته است

بستر خالی تو گوشۀ این خانه پدر

علتی شد که پرستار به هم ریخته است

بودنت مایۀ آرامش و آسایش بود

حال با رفتن تو کار به هم ریخته است

حَسَن غمزده را بیشتر از زخم سرت

قصۀ سینه و مسمار به هم ریخته است

حرفی از کوچه نباید بشود پیش حسین

چون که با گفتنش هر بار به هم ریخته است

صحبت از کوفه و بازار و اسیری کردی

از همان لحظه علمدار به هم ریخته است

گفته ای کوفه میارند مرا طوری که

همه ی کوچه و بازار به هم ریخته است


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/25 - 13:13 | 1 2 3 4 5

شعر شهادت حضرت علی ع

دسته بندی : ,

محمود ژولیده

که دیده بی کفنی را کفن کند بدنی را

  که دیده دست حسینی مدد کند حسنی را

  حسین آب بریزد حسن به اشک بشوید

  که دیده غسل نهانی به نعش بت شکنی را

شده خموش چه آسان زبان ناطق قرآن

حسن حنوط ببندد عجب لب و دهنی را

سرِ شکسته و خوناب زیر تابشِ مهتاب

که دیده در همه عمرش بخود چنین محنی را

فدای غربت مردی که خود ز غصه و دردی

شبانه غسل و کفن کرد جسم خسته تنی را

قسم به سینه شکسته قسم به فرقِ شکسته

وصالِ حیدر و زهرا سرود، خوش سخنی را

که نیست فاصله باقی میان کوثر و ساقی

خدا نداده از اول به عشق، ما و منی را

فدای دست شکسته که با تن و دل خسته

برای بی کفنِ خود گذاشت پیرهنی را

و آن امام اسیری که در میان حصیری

گذاشت با تن بی سر غریبِ بی کفنی را

به گریه از رگِ پاره گرفت بوسه دوباره

شبیه عمه فنا کرد، کاخ خصمِ دنی را

دعا ز جود و کرم کرد روی خود به حرم کرد

که از قتیلِ قلیلت قبول کن بدنی را


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/25 - 13:13 | 1 2 3 4 5

شعر شهادت حضرت علی ع

دسته بندی : ,

سید محمد جواد شرافت

هر چند از همه به همه مهربان‌تری

هرچند با رسول خدا هم برادری

هرچند از لب تو مناجات می‌چکد

همواره از شمیم خدایت معطری

در جنگ‌ها که با تو و با ذوالفقار تو

هرگز کسی اگرچه نکرده برابری

هرچند شب به یاد یتیمان شهرخود

مانند سایه از دل دیوار بگذری

تیری زپای زخمی تو در نماز...یا

انگشتری ز دست خودت دربیاوری

مردم ولی چه ساده فراموش می‌کنند

مردم ولی چه ساده به تو جور دیگری...

حتی سلام سادۀ تو بی‌جواب ماند

گویا گناه کرده‌ای انگار کافری

یوسف‌ترین غریبی و حق می‌دهم به تو

سر از درون چاه اگر در بیاوری


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/25 - 13:13 | 1 2 3 4 5

شعر شهادت حضرت علی ع

دسته بندی : ,

وحید قاسمی

راضی به هر قضای خدا می روی علی

چون نوح سمتِ موج بلا می روی علی

دارم به فتح خیبر تو فکر می کنم

با دست های بسته کجا می روی علی!؟

ای سرشناس شهر، برای تو خوب نیست!

مسجد چرا بدون عبا می روی علی!؟

آشفته حالِ فاطمه ی پشتِ در نباش

قدر خودت به هول و ولا می روی علی

آیینه ی شکسته ی این کوچه ها منم

ازمن شکسته تر تو چرا می روی علی!؟

بی رحمیِ مغیره عجب شمرگونه است!

داری چه زود کرببلا می روی علی!

این کوچه، آخرش ته گودال می رسد

داری میان حرمله ها می روی علی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/25 - 13:13 | 1 2 3 4 5

شعر شهادت حضرت علی ع

دسته بندی : ,

محمد فردوسی

گم کرده ام به ظلمت شب نور ماه را

حس می کنم بدون تو سختی راه را

تا کی بناست از غم و داغ مُفارقت

هر صبح و شام سر بکشم جام آه را

این جمعه هم گذشت و ندیدم نگار خود

یعنی نشد که تکیه زنم تکیه گاه را

هر هفته ای که می گذرد آه می کشم

طی می کنم بدون تو هر سال و ماه را

ای کعبه ای که خال سیاهت مطاف ماست

روزی نما که بوسه زنم قبله گاه را

آقا اگر چه نوکر خوبی نبوده ایم

از ما مکن دریغ تو نیمه نگاه را

آخر چگونه بی مدد مهربانیت

جبران کنیم این همه عمر تباه را

مقصود ما در این شب احیا فقط تویی

احیا نما تو این دل غرق گناه را

قرآن به سر بگیر و به زهرا قسم بده

پروردگار بنده ی بی سر پناه را

شاید به آبروی تو و نام مادرت

بخشد خدا معاصی این روسیاه را

آقا بیا به فرق پُر از خون مرتضی

امشب درآر بنده ی در قعر چاه را


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/25 - 13:13 | 1 2 3 4 5

شعر شهادت حضرت علی ع

دسته بندی : ,

استاد سازگار

در راه نماز جان بیفشاند  علی

 بر خلق نماز را شناساند علی

 با این همه چون شهید شد در محراب

 گفتند مگر نماز می خواند علی

***

 دلت از بی کسی دریای خون بود

 غمت از ریگ صحراها فزون بود

 خودم دیدم که در هنگام دفنت

 کفن از خون فرقت لاله گون بود

 ***

غم طفلی فراموشم نرفته

که بار غصه از دوشم نرفته

گذشته سال ها از کوچه اما

صدای سیلی از گوشم نرفته


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/25 - 13:13 | 1 2 3 4 5

شعر شهادت حضرت علی ع

دسته بندی : ,

استاد لطیفیان

سخت است پیش پای مردم با سر افتادن

و سخت تر از آن به پیش دختر افتادن

ما که تو را با لافتایت می شناسیمت

اصلاً نمی آید به تو در بستر افتادن

داری سفارش می کنی ما را به عباست

خیلی خیالم جمع شد از معجر افتادن

گفتی اسیرم می کنند اما نگفتی تو

از خنجر کندی به روی حنجر افتادن

اما نگفتی از روی مرکب زمین خوردن

اما نگفتی از بلندی با سر افتادن

خیلی برای دخترت سخت است هنگام

با نیزه ای بر نیزه های دیگر افتادن

ای وای از پیراهن غارت شده، بعدش

دنبال غارت کردن انگشتر افتادن

×××

فرمود: آب، اما به پهلویش لگد می زد

ای داد بیداد از به جان پیکر افتادن

انصاف نیست این گونه پیش چشم خواهرها

با چکمه روی بوسۀ پیغمبر افتادن

ای وای از شام غریبان و بیابان و...

در زیر پاها چادر یک دختر افتادن


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/25 - 13:13 | 1 2 3 4 5

شعر شهادت حضرت علی ع

دسته بندی : ,

استاد لطیفیان

صد جلوه از پیمبر تو قد علم کند

آیینه چون به محضر تو قد علم کند

جایی برای پر زدن جبرئیل نیست

در آسمان اگر پرِ تو قد علم کند

دنیا کم است ظرفیتش، پس مجال نیست

تا جلوه های دیگر تو قد علم کند

راه فرار نیست هزاران سپاه را

هر وقت نام حیدر تو قد علم کند

دیگر به ذوالفقارِ دو دم احتیاج نیست

آن لحظه ای که همسر تو قد علم کند

افتادنِ به پات مرا سربلند کرد

از این طریق نوکر تو قد علم کند

فردای رستخیز، شفاعت تو را کم است

در آن مقام، قنبر تو قد علم کند

از پشت سر زدند تو را... جراتش نبود

شمشیر در برابر تو قد علم کند

زینب نمی گذاشت که فرقت دو تا شود

فرصت نبود دختر تو قد علم کند


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/25 - 13:13 | 1 2 3 4 5

شعر شهادت حضرت علی ع

دسته بندی : ,

وحید قاسمی

کیسه های نان و خرما خواب راحت می کنند

دست های پینه دارش استراحت می کنند

نخل ها از غربت و بغض گلو راحت شدند

مردم از دستِ عدالت های او راحت شدند

ای خوارج، بهترین فرصت برای دشمنی ست

شمع بیت المال را روشن کنید، او رفتنی ست

درد را با گریه های بی صدا آزار داد

با لباس نخ نمایش، کوفه را آزار داد

مهربانی نگاهش حیف مشگل ساز بود!

روی مسکین ها درِ دارالخلافه باز بود

...دشمنانش درلباسِ دوست بسیارند و او

...بندگان کیسه های سرخ دینارند و او

ساده گی سفره اش خاری به چشم شهر بود

مرتضی با زرق و برق زندگی شان قهر بود

نیمه شب ها کوچه ها را عطرآگین می کند

درعوض، درحقِ او هر خانه نفرین می کند

حرص اهل مکر، از بنده نوازیِ علی ست

داستان بچه هاشان بی نمازی علی ست

گام در راهِ فلانی و فلان برداشتند

از اذان ها نام او را مغرضان برداشتند

جرم سنگینی ست، بر لب خنده را برجسته کرد

چاه ها دیدند مولا خستگی را خسته کرد

جُرم سنگینی ست، تیغ ذوالفقاری داشتن

زخم ها از بدر و خیبر یادگاری داشتن

جُرم سنگینی ست،از غم کوله باری داشتن

مثل پیغمبر عبایِ وصله داری داشتن

جُرم سنگینی ست، بر تقدیر حق راضی شدن

با یتیمان روزهای گرم همبازی شدن

جُرم سنگینی ست، جای زر، مقدر خواستن

در دو دنیا خیرخواهیِ برادر خواستن

جُرم سنگینی ست، در دل عشق زهرا داشتن

سال ها در سینه داغ کهنه ای را داشتن

هیچ طوفانی حریف عزم سکانش نبود

تیغ تیز ابن ملجم قاتل جانش نبود

پشت در، آیینه اش را سنگ غافلگیر کرد

زخم بازویی، امیرالمومنین را پیرکرد

مرگ سی سال است بر او، خنجر از رو می کشد

هر چه مولا می کشد، از درد پهلو می کشد


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/25 - 13:13 | 1 2 3 4 5

شعر شهادت حضرت علی ع

دسته بندی : ,

یوسف رحیمی

با آنکه استقامت تو فرق می کند

این روزها حکایت تو فرق می کند

اینجاست درد، دشمنت آخر غریبه نیست

بعد از رسول، غربت تو فرق می کند

دستان حیدری تو را صبر بسته است

با دیگران اسارت تو فرق می کند

دستی که روی فاطمه ات را نشانه رفت

فهمیده بود غیرت تو فرق می کند

سیلی به روی ام ابیها تو را شکست

آقای من! مصیبت تو فرق می کند

گفتند بعد فاطمه از پا فتاده ای

حق داشتی امانت تو فرق می کند

سی سال پیش! این در و دیوار شاهدند

اصلاً شب شهادت تو فرق می کند


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/25 - 13:13 | 1 2 3 4 5

شعر امام حسن ع

دسته بندی : ,
سید حمیدرضا برقعی


هنوز راه ندارد کسی به عالم تو
نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو

نسیم پنجرهء وحی!  صبح زود بهشت
"اذا تنفس ِ" باران هوای شبنم تو

تو در نمازی و چون گوشواره می لرزد
شکوه عرش خدا، شانه های محکم تو

به رمز و راز سلیمان چگونه پی ببرم؟
به راز  عِزّةُ للّه  نقش خاتم تو

من از تو هیچ به غیر از همین نفهمیدم
که میهمان همه ماییم و میزبان همه تو

تو کربلای سکوتی و چارده قرن است
نشسته ایم سر سفرهء مُحرم تو

چقدر جملهء"احلی من العسل " زیباست
و سالهاست همین جمله است مرهم تو

هوای روضه ندارم ولی کسی انگار
میان دفتر من می نویسد از غم تو

گریز می زند از ماتمت به عاشورا
گریز می زند از کربلا به ماتم تو


فقط نه دست زمین دور مانده از حرمت
نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو
 


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/21 - 07:48 | 1 2 3 4 5
یا ایّها العزیزُ مَسَّنا و اهلَنا الضُّرُّ و جِئنا بِبضاعَةٍ مُزجاةٍ فَاَوْفِ لنا الْکِیلَ( آیه88 سوره یوسف)

پر کن دوباره کیل مرا، ایّها العزیز!
دست من و نگاه شما، ایّها العزیز!

رو از من شکسته مگردان که سال هاست
رو کرده ام به سمت شما، ایّها العزیز!

جان را گرفته ام به سرِ دست و آمدم
از کوره راه های بلا، ایّها العزیز!

وادی به وادی آمده ام، از درت مران
وا کن دری به روی گدا، ایّها العزیز!

چیزی که از بزرگی تو کم نمی شود
این کاسه را...فَاَوفِ لنا، ایّها العزیز!

ما، جان و مال باختگان را رها مکن
بگذار بگذرد شب ما، ایّها العزیز!

خالی تر از دو دست من این چشم خالی است
محتاج یک نگاه شما، ایّها العزیز!

مریم سقلاطونی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/21 - 07:48 | 1 2 3 4 5

شعر ماه رمضان

دسته بندی : ,
علیرضا قزوه


السلام اي ماه پنهان پشت استهلال ما
ما به دنبال تو مي گرديم و تو دنبال ما

ماه پيدا، ماه پنهان، ماه روشن، ماه گم
رؤيت اين ماه يعني نامه ي اعمال ما

خاصه اين شب ها که ابر و باد و باران با من است
خاصه اين شب ها که تعريفي ندارد حال ما

کاش در تقدير ما باشد همه شب هاي قدر
کاش «حوّل حالنا»يي تر شود احوال ما

اين سحرها در زلال ربّنا گم مي شويم
اين سحرها آسمان گم مي شود در بال ما

ما به استقبال ماه از خويش تا بيرون زديم
ماه با پاي خودش آمد به استقبال ما

گوشه ي چشمي به ما بنماي اي ابرو هلال
تا همه خورشيد گردد روزي امسال ما


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/21 - 07:48 | 1 2 3 4 5

شعر میلاد امام حسن ع

دسته بندی : ,
سیدمحمدرضا شرافت

با نیت نگاه تو آغاز می کنم

احساس خویش را به تو ابراز می کنم

شوقی درون سینه ی من جا گرفته است

حسی غریب در دل من پا گرفته است

حسی میان غربت و شادی و شوق و غم

حسی که گاه می چکد از چشم در حرم

ماه مبارک رمضان روی ماه توست

باید سرود شعر که مضمون نگاه توست

-

من زائر نگاه توام از دیار دور

آن ذره ام که آمده تا پیشگاه نور

در نام تو چه حس غریبی نهفته است

در نام تو چه خاطره ها می شود مرور

آقا غریب هستی و وقت سرودنت

حسی غریب در دل من می کند ظهور

من هم غریب مثل تو یا ایهالغریب

من کی صبور مثل تو یا ایهالصبور؟

با تو چقدر ماهیتم فرق می کند

مانند ایستادن شب در حضور نور

-

در پیشگاه آینه مرد مقربی

تو بضعه الرسولی و ریحانه النبی

ای نور روشنای دل و خانه ی نبی

ای جایگاه عرشی تو شانه ی نبی

روح تو آسمان نه که هفت آسمان کم است

نور تو ابتدای جهان روح عالم است

از قلب تو ندیده ام آقا رحیم تر

از بخشش و کرامت دستت کریم تر

حاتم به دست بخشش تو بوسه ها زده است

نزد فقیر بر لب تو نه نیامده است

-

مضمون بی بدیل غزل ها تبسمت

می آورد به وجد غزل را تبسمت

غمگین ترین روایت دنیاست اشک تو

شیرین ترین حکایت دنیا تبسمت

در هر نگاه تو چقدر غم نشسته است

غم می چکد ز چشم تو اما تبسمت...

یک شهر پیش روی تو دشنام هم دهد

پاسخ نمی دهی تو مگر با تبسمت

 

شیرین تر است نزد فقیران کدامیک

خرمای دست بخشش تو یا تبسمت؟

 

سنگ صبور! مأمن غم ها و درد ها!

ای خانه ات پناه همه کوچه گرد ها

صلحت حماسه ای ست که با روضه توأم است

صلحت چقدر آینه دار محرم است

باید شناخت صبر و شکیبایی تو را

باید گریست یک دهه تنهایی تو را

 

در لحظه لحظه زندگی تو غم است آه

غربت همیشه با دل تو توأم است آه

هرلحظه ی تو بوده نشان از غریبی ات

وای از غم دل تو امان از غریبی ات

عمری غریب بوده ولی صبر کرده ای

مانند لحظه های علی صبر کرده ای


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/21 - 07:48 | 1 2 3 4 5
محمد عابدینی
شاید خدا این گونه می خواهد... اگر گاهی
گم می شود راهی ... هویدا می شود راهی

خم می شود زانوی قلبم زیر این احساس
باید شکست این بغض را با تیشه ی آهی

این موج بر می گردد از دریا... تحمّل کن
این را نمی فهمد تنِ بی تابِ یک ماهی

هر بیت و هر شعری که می گویم برای توست
حالا اگر کوهی شود ... حالا اگر کاهی

یک یک غزل ها را به نامت می کنم... اما
تو باز هم من را برای خود نمی خواهی



برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/21 - 07:48 | 1 2 3 4 5

عشق یعنی یکی درون دو تن
عشق یک روح رفته در دو بدن

عشق زهراست روبروی علی
نظر آنهم فقط به سوی علی

رت زهرا عشق راهی بدون خاتمه است
آخر، این راه، راهِ فاطمه است

فاطمه قاب روبروی علی است
فاطمه غرق در وضوی علی است

فاطمه در کنار حیدر نه
فاطمه دختر پیمبر نه

خلق احمد به نور فاطمه بود
نور حیدر ظهور فاطمه بود

خلق عالم به خاطر زهراست
مادر ما و مادر باباست

دل شد از این حماسه بی‌پروا
حسبنا الله و حسبنا زهرا

یازده ماه دور گردن اوست
یازده گل به روی دامن اوست

یازده نور و یازده ساغر
یازده جوی جاری از کوثر

یازده عاشق از تبار علی
یازده عکس یادگار علی

یازده قبله یازده قرآن
یازده کهکشان بی پایان

یک دل او دارد و ازآن علی ست
فاطمه زور بازوان علی‌ ست

یا علی بر لبش که جاری شد
برق زد عشق و ذوالفقاری شد

ذوالفقاری که خواهر زهراست
سختیش برق باور زهراست

ذوالفقاری که حق به لب دارد
روح از مشرکان طلب دارد

ذوالفقاری که برق تا می‌زد
لشکری صف نبسته جا می‌زد

شکل لا بود و از فنا می‌گفت
با علی بود و از خدا می‌گفت

تا که در دستهای حیدر بود
صحنه‌ی رزم، روز محشر بود

تیغ در پنجه‌های حیدر گشت
یک نفر آمد و دو تا برگشت

تیغش از بس سبک رها شده بود
تن دوان بود و سر جدا شده بود

تن دوان بود و بی خبر که چه شد؟
در هوا گیج مانده سر که چه شد؟

تا علی عزم سر زدن کرده
ملک الموت هم کم آورده

ضربدر بین ضربه‌ها می‌زد
اینچنین سر دو تا دو تا می‌زد

با هم افتد دو سر، نگو لاف است!
کمترش پیش حیدر اسراف است

شیر مست است و تیغ در دستش
جام در دست و عشق سر مستش

شور مولاست این ولی از توست
فاطمه! مستی علی از توست

با تو تیغ علی دو دم دارد
با تو حیدر بگو چه کم دارد؟

دل شد از این حماسه بی‌پروا
حسبنا الله و حسبنا زهرا

آه! این قصه آخری هم داشت
عاشقی روی دیگری هم داشت …

قاسم صرافان


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/21 - 07:48 | 1 2 3 4 5

شعر میلاد امام حسن ع

دسته بندی : ,

من از دربار آن شاهم، که صد حاتم گدا دارد

به جود و بخشش و احسان، دو دست با صفا دارد

به کانون کرامت ها، بود او نقطه ی پرگار

که حتی بر عدو دستی، پر از جود و سخا دارد

جواب ناسزا را او، به حلم و مهربانی داد

وقار و حلم و تمکینش، کدامین پادشا دارد

ز نسل حیدر کرار(ع)، حسن(ع) نام نکوی او

که در وقت نبرد او هم، دلی چون مرتضی(ع) دارد

شه با غیرت و سازش؟، کجا دیدی دل غافل

به نوع صلح او بنگر، اطاعت از خدا دارد

اگرچه پادشاه است او، ندارد قصری از زرها

که زیر پای خود فرشی، ز جنس بوریا دارد

اگرچه مهربان بودش، به همسر در همه احوال

ولی ملعونه دوران، سرشتی بی وفا دارد

ز زهری داد او را که، عدو را شاد و خندان کرد

پیامدهای آن زهر است، که مرگی بی صدا دارد

به وقت دفن او حتی، هزاران تیر باریدند

نمایان شد عدوی او، که از او عقده ها دارد

از آن خاموشی محض، مزارش میتوان پی برد

که غربت های این مولا، هنوزم ماجرا دارد

بقیعش ساکت و خاموش، مزارش خاکی خاکی

خدایا ننگ میباشد، (مُحبی) همچو ما دارد

علی نظری(محب الحسن)


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/21 - 07:48 | 1 2 3 4 5

شعر میلاد امام حسن ع

دسته بندی : ,

  با تو خوشحالند در واقع پیمبر دوست ها

    چون علی شادند و مسرورند حیدر دوست ها

   شاعران از پارس می آیند ذیل طوطیان

   پشت لبهای تو صف بستند شکر دوست ها

آنچنان لبریز حسنی که شب میلاد تو

آرزومند پسر هستند دختر دوست ها

مژده ات را من به حاتم های طایی داده‌ام

از أبا زرهای عالم تا ابوذر دوست ها

ماه هم گفته است از تو چونکه می گویند خوب-

-دوستان از دوستان خود به دیگر دوست ها

اکثراً در را نمی کوبند در وقت وداع

اکثراً از کوچه بیزارند مادر دوست ها

اتفاقی هم اگر افتاد و مادر ضربه خورد

با کسی چیزی نمی گویند خواهر دوست ها

مصطفی متولی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/21 - 07:48 | 1 2 3 4 5

شعر میلاد امام حسن ع

دسته بندی : ,

تازه وارد هستم و نا آشنا

با کویر و بوی صحرا آشنا

عابری بی توشه ای درمانده ای

خسته و مسکین و از ره مانده ای

یک مسافر از کویر دور دست

کوله بارش خالی از هرچه که هست

خانه بر دوشم، نسیمی امدم

من به دنبال کریمی آمدم

آنکه تا پا بر سر دنیا نهاد

این زمین را افتخار سجده داد

گفت معبودی به جز الله نیست

از تولد تا شهادت راه نیست

نام او آمد ز بالاهای دور

سمت یثرب با طبقهای طهور

نام او بوی پر جبریل شد

بر زبان جدّ او تنزیل شد

فاطمه مانند رودی از عسل

چشمه ای کوچک گرفته در بغل

چشمه ای معصوم و مظلوم و صبور

چشم ای دنبال تشنه، گرچه دور

چشمه ای همزاد روح بوی سیب

جامع اضداد، مشهور غریب

چشمه ای در هر طپش آئینه جوش

در اراضی ازل، دیرینه جوش

چشمه نه دریای مروارید پوش

صد هزاران نوح را کشتی فروش

چشمه نه دریای موسی نیل کن

جُرعه اش، یک ذره را جبریل کن

عشق من ای سبزپوش لاله گون

ای هجای باز حاء و سین و نون

ای نژاد نور ای اصل نماز

ای پل صاف حقیقت از مجاز

اولین طغیان رود کوثری

دومین احمد نه دوم حیدری

ای تو سوم شخص این جغرافیا

چارمین شخصیت اهل کسا

ای حسین اکبر ای حُسن قدیم

تو کریم مایی و نعم الکریم

جز تو معمار بنای صبر کیست؟

جز تو ای دریا در اینجا ابر کیست؟

اصل ما در ریشه ی چشمان توست

انعکاس شیشه ش چشمان توست

صبح می خواهد شود مانند تو

گر شود بیدار با لبخند تو

سفره دار مردم بی چشم و رو

از لب تو مست هم مِی هم سبو

سفره ی دست کریمت بسته نیست

بر سرش جز مستمند و خسته نیست

دستهای سفره دارت را بیار

آسمان! ابر کریمت را ببار

مستمندم ماه و ناهیدم بده

ذرّه ای از قرص خورشیدم بده

از تو گفتن معجزه آوردن است

آسمان را وصف خاکی کردن است

حتم داردم دست من در دست توست

چونکه ابیاتم تمامی مست توست

شعر بی تو پست تر از یک خس است

میوه ای بی رنگ و کال و نارس است

من روایت می کنم روح تو را

کعبه ی تابوت مجروح تو را

ای جوان سبزپوش موسپید

اشهَدُ انت الشّهید بنُ الشهید

بغض یک پروانه با بال کبود

دائماً در چشم تو پر می گشود

ای کریم اهل بیت ای نازنین

رحم کن بر یا مذلّ المؤمنین

آه ای دریای غمها ساحلت

خون دلهای شفق آه دلت

آسمان گریه بارانی مشو

سرزمین آب طوفانی مشو

ای اسیر شِبه مردان کِسِل

نعره ی هل من معین متصل

طعنه ی سنگین چندین سنگ پست

شیشه ی عمر صبورت را شکست

دست نامردی ز اقوام پلید

جانماز از زیر تسبیحت کشید

زهر پاشیدند بر آئینه ات

گشته مسموم تحیّر سینه ات

ای دچار حیله ی یک بیوه زن

در دیار مردم بیعت شکن

دوخت جسمت را به تابوتی نزار

از حسد بیوه زنی اشتر سوار

تیر بر تابوت تو آواره شد

دشت تابوتت شقایق زار شد

شاهد تشییع تو شمشیرها

پیکرت شؤن نزول تیرها

باز من دلواپس طشت توام

زائر تابوت برگشت توام

حاج رضا جعفری


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/21 - 07:48 | 1 2 3 4 5

شعر میلاد امام حسن ع

دسته بندی : ,

بارالها سینه را پر نور کن

شر شیطان را ز دلها دور کن

هر که بدبین است بر آل علی

یا بده آگاهیش یا کور کن

***

بارالها نور عینم داده‌ای

اعتبار نشئتین‌م داده‌ای

می‌کنم سجده به مهر کربلا

نعمت حب‌الحسینم داده‌ای

***

گفتیم که بر در موالی برویم

در شهر کرم حضور والی برویم

ای پایه‌گذار کاخ احسان و کرم

ما را مگذار دست خالی برویم

***

بر شعر زلال شاه بیتی تو حسن

اکسیر قریحه‌ی کمیتی تو حسن

از درگه تو کسی نگردد مأیوس

والله کریم اهل‌بیتی تو حسن

***

ساقی به قدح میِ صفا می‌ریزد

ساقی عرق شرم و حیا می‌ریزد

خورشید، ستارگان نور افشان را

از عرش به پای مجتبی می‌ریزد

***

ملک سرمست جام اهل بیت است

فلک در زیر پای اهل بیت است

خدا بر بام خلقت یک علم زد

و آن پرچم به نام اهل بیت است

امین وحی با کل ملائک

کبوترهای بام اهل بیت است

میان چارده نور الهی

حسن بدر تمام اهل بیت است

ابالفضل دلاور، عبد صالح

نگهبان خیام اهل بیت است

***

بیا صاحب زمان این‌جا بقیع است

نوا خیزد ز جان این‌جا بقیع است

به پشت نرده‌ها قبر امامان

ندارد سایه‌بان این‌جا بقیع است

همین‌جا بود شور محشر افتاد

حسن دنبال نعش مادر افتاد

شاخه طوبی را در آن کوچه زدند

نخل طوبی را در آن کوچه زدند

بچه‌های فاطمه شیون کنید

مادر ما را در آن کوچه زدند

ولی الله کلامی زنجانی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/4/21 - 07:48 | 1 2 3 4 5

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

موضوعات

درباره ما

آمار وبلاگ

کد های کاربر