شعر فاطمیه
بغض گلوگرفتۀ ما را شکسته اند
امشب سکوت آینه ها را شکسته اند
در دست هر که کاسه ای از اشک داده اند
بازار خضر و آب بقا را شکسته اند
پاییز کرده اند بهار امید را
شمشادهای سبز قبا را شکسته اند
زاغان به شاخه های ترنم نشسته اند
بال کبوتران دعا را شکسته اند
در جام جم ببین که ز نوروز رفته رنگ
خم های رنگ رنگ ریا را شکسته اند
این هفت سین ماست که بر سینه می زنیم
دستی که دست خیر نسا را شکسته اند
آتش در آستانۀ در شعله می کشید
نمرودیان خلیل خدا را شکسته اند
ما داغدار ماتم ریحانۀ توییم
یا أیها الرسول، شما را شکسته اند
این درد را چگونه کسی می کند دوا
وقتی که شیشه های دوا را شکسته اند؟
بشکن قلم "شفیع" که در ماتم بتول
لوح و قلم، نه ارض و سما را شکسته اند
حسینعلی شفیعی (شفیع)
برچسبها :
