تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
کسب درآمد از فروش فایل




ديوان شعر اهل بيت ع - شعر حضرت ام البنين s

شعر حضرت ام البنين

دسته بندی : متفرقه, حضرت ام البنين,

 

روضه هایی عجیب می خواند

از شب و روز کربلای حسین

با خجالت به زینبش می گفت:

پسرانم همه فدای حسین

 

از خدا خواست که قد من را

ای خدا بیشتر هلالش کن

دست بر دامن سکینه گرفت

پسرم را بیا حلالش کن

 

زیر این آفتاب چون آتش

بدنش ذره ذره آب شده

تشنه لب مانده آن قدر این جا

صورتش سوخته، کباب شده

 

بعد آن مشک پارهٔ پسرش

شرم دارد از این  چرا زنده است

هر کجا شیر خواره می بیند

از نگاه رباب شرمنده است

 

در کنار چهار صورت قبر

آن قدر گریه کرده بی حال است

ظهر امروز باز غش کرده

روضه خوان شهید گودال است:

 

گفت زینب میان مردم شام

فکر رأس برادرت بودی؟

راستی این دفعه جواب بده

راضی از دست نوکرت بودی؟

 

گفته بودم که روز عاشورا

همه دم پیش خواهرش باشد

قبل از آن که کسی شهید شود

پیش مرگ برادرش باشد

 

سر عباس را به نی دیدی

لب او خشک بود یا تر بود؟

خواب دیدم که آب ها را ریخت

نگران لب برادر بود

 

دست او جای دست مادر تو

من شنیدم که زود پرپر شد

سر عباس را به نی بستند

بس که افتاد مثل اصغر شد

مهدى نظرى


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/1/29 - 16:14 | 1 2 3 4 5

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

موضوعات

درباره ما

آمار وبلاگ

کد های کاربر