شعر حضرت على اصغر ع
دسته بندی : حضرت علي اصغر ع,
چون موج روي دست پدر پيچ و تاب داشت وز نازکي، تني به صفاي حباب داشت چون سوره هاي کوچک قرآن ظريف بود هرچند، او فضيلت ام الکتاب داشت چون ساقه هاي تازه ريواس، ترد بود از تشنگي اگرچه بسي التهاب داشت از بس که در زلالي خود، محو گشته بود گويي خيال بود و تني از سراب داشت لبخند، سايه اي گذرا بود بر لبش با آن که بسته بود دو چشمان و خواب داشت يک جا سه پاسخ از لب خاري شنيده بود آن غنچه ليک فرصت يک انتخاب داشت خونش پدر به جانب افلاک مي فشاند گويي به هديه دادن آن گل ، شتاب داشت خورشيد، در شفق شرري سرخ گون گرفت يعني که راه شيري او، رنگ خون گرفتدكتر گرمارودى
برچسبها :
