شعر شهادت عبدالله ابن الحسن ع
دسته بندی :
خواستم پر بکشم ، بال و پرم سوخت ، عمو
از غریبی تو قلب پدرم سوخت ، عمو
از عطش دم نزدم ، از غم تو داد کشم
خواستم مثل تو باشم ، جگرم سوخت ، عمو
دستی از دست ندادم ، که به دست آوردم
لیک در دفع بلایت ، سپرم سوخت ، عمو
مانده در چنگ عدو طره ی پیشانی من
آنچنان کز غضبش موی سرم سوخت ، عمو
مادرم فاطمه را چون که صدا می کردی
از رخ نیلی او ، چشم ترم سوخت ، عمو
چون که شمشیر و سنان بر تو هجوم آوردند
زیر این بار ز پا تا به سرم سوخت ، عمو
تنم از تیر سه شعبه به تنت دوخته شد
خیمه از همهمه ی این خبرم سوخت ، عمو
برچسبها :
