شعر محرم
دارد دلم بهانه گودال قتلگاه داغ دلم نشانه ی گودال قتلگاه بی بال و پر دوباره به معراج می رود
تا عرش بی کرانه ی گودال قتلگاه دلتنگ حال روضه ی گودال گشته باز سر می نهد به شانه ی گودال قتلگاه
گشته به پا، به شور و نوا، مجلس عزا
در بزم عاشقانه ی گودال قتلگاه زینب به نوحه خوانی و زهراست سینه
زن با دختری، میانه ی گودال قتلگاه می خواند او به ناله که: خنجر به دست،
شد آن بی حیا روانه ی گودال قتلگاه آتش به جان عالم و آدم فتاده از غم های نازدانه ی گودال قتلگاه آورده در خروش همه کائنات را این "روضه ی زنانه" ی گودال
قتلگاه حالا دگر زمین و زمان گریه می کند
در محفل شبانه ی گودال قتلگاه شد شعله ور دل و خاکسترش نماند از سوز مادرانه ی گودال قتلگاه ذکر "غریب مادر" زهرا هنوز
هست محزون ترین ترانه ی گودال قتلگاه
رضافراهاني
برچسبها :
