شعر محرم(دوران اسارت)
دسته بندی :
نگاه دشت خیره سوی نیزه چه غوغایی شده پهلوی نیزه فدای چشم های بیقرارت نگاهی کن به من از روی نیزه ××× نگاهت دارد اعجاز مسیحا قیامت می کند صحرا به صحرا بخوان قرآن به روی نیزه و بعد ببین تازه مسلمان های خود را ××× نه فریاد و نه شیون حرف می زد شبیه روز، روشن حرف می زد چه از خورشید می فهمد مگر شام؟ نگاهت با دل من حرف می زد
يوسف رحيمي
برچسبها :
