شعر محرم
دسته بندی :
با ما بگو ز تسویه ی بی مرامها
از چشم هرزه و نظر ازدحامها
دیدم محاسن تو ز خونت خضاب شد
از بس که سنگ خورده ای از پشت بامها
گویا شبیه شهر مدینه به کوفه هم
با خنده داده اند جواب سلامها
تا نام فاطمه ز دهان شما پرید
گویا دوباره تازه شده انتقامها
نا مردمان کوفه فراموششان شده
از آن سفارشات و از آن احترامها
با تازیانه بر تن اطفال می زدند
بس وحشیانه پیش نگاه امامها
سيدهاشم طوسي
برچسبها :
