شعر ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها
می نویسم به نام حضرت نور می نویسم به خطِّ شعر و شعور دست در دست عشق بگذارم تا رساند مرا به فیض حضور از تو باید سرود پس حالا سخنم می رسد به وقت ظهور دو سه خطّی نگاه می خواهم تا قلم وصف تو كند ، پرشور قصد دارم كه مست عشق شوم بده دستم كمی شراب طهور تو نه مریم ، نه آسیه ، حوا تو جدایی زِ هر پری ، هر حور نام تو منحصر به نام خودت جلوه كرده درون تو ، مستور با تو عیسی ، مسیح خواهد شد وَ كلیمی رسد به وادی طور اِن یكاد پیمبری ، بانو تو كه باشی از او بلاست به دور تو كه مجموعه ی كمالاتی مادر مهربان ساداتی ركن دین و اساس ایمانم من به دست شما مسلمانم از ازل بیقرار تو بودم تا ابد بیقرار می مانم بگذارید از شما باشم من هم از نسل پاك سلمانم پر پرواز را به من دادند تا دخیلت شدند دستانم دلم از هُرم عشق می سوزد قطره ای اشك،روضه می خوانم كوچه ها یاس را نفهمیدند با همین غصه ها پریشانم تو كه جان پیمبری ، زهرا گفته بابات : فاطمه جانم مدح تو كار احمد و حیدر من كجا ، مدح تو... نمی دانم جزء سی را ورق زدم بانو گفته ام بین صوت قرآنم لیلة القدر، قدر فاطمه است لَکَ صَدرَک به صَدر فاطمه است ای كه در عرش، دولتی داری در قیامت، قیامتی داری ای بزرگ قبیله ی عصمت چه شكوهی، چه شوكتی داری نطفه ات سیبی از بهشت خداست عجب اصل و اصالتی داری هركسی حاضر است خواهد دید روز محشر ، علامتی داری دست عباس زیر چادر توست چه مبارك شفاعتی داری تو خودت حیدری، برای خودت رهبری و سیادتی داری عدّه ای گرگ بی حیا بودند كه ندیدند ، عزتی داری دشمنت خوار شد زمانی كه پشت در دید همّتی داری گفته ای من فدایی علی ام چه جلالی ، چه هیبتی داری فاطمی هركه بود، مادری است فاطمی هركه ماند، حیدری است
حمید رمی
برچسبها :
