تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
کسب درآمد از فروش فایل




ديوان شعر اهل بيت ع - شعر فراق s

شعر فراق

دسته بندی : حضرت مهدي (عج),

مرتضی امیری اسفندقه

 
 

نشد امشب بيايي تا به پاي تو سر اندازم

در افتم با غم و از بيخ بنيادش بر اندازم

کلاف کور طبعم را، سر انگشت تو وا مي کرد
اگر مي آمدي، صدها غزل مي شد سر اندازم

تو افشا مي کني در جمع  رازم را، تو، آري تو
گناهش را چرا بر گردنِ چشمِ تر اندازم؟

تفأل مي زنم خير است اما حال من اين نيست
چگونه مي توانم بي تو مي در ساغر اندازم؟

براي دفع چشم بد، چرا اين دود و اين اسفند؟
خودم را کاشکي در پاي تو در مجمر اندازم
::
تو را کم داشتم ديشب وگرنه مي توانستم
در آن معراج، جبرائيل را از پا در اندازم

وگرنه مي توانستم چنان بالا پريدن را
که جبرائيل را در آتشِ  جلوه پَر اندازم
::
مرا بگذار تا سقف فلک را گرم بشکافم
مرا بگذار تا در خويش طرحي نو در اندازم

کدامين رختخواب اي پير امشب مي کند گرمت؟
نشد امشب بيايي تا برايت بستر اندازم


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1393/10/28 - 14:12 | 1 2 3 4 5

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

موضوعات

درباره ما

آمار وبلاگ

کد های کاربر