رحلت پيامبر ص
دسته بندی : رحلت حضرت محمد ص,
فصل خزان عمر من آمد، بهار رفت دستم شکست تا که ز کف زلف یار رفت رفتی و مانده در بر زهرا لباس تو با بوی پیرهن ز کفم اختیار رفت همسایه ها به گریه من طعنه می زنند همسایگی و رحم و مروت کنار رفت دیگر کسی به خانه ما سر نمی زند از خانواده ام سند اعتبار رفت با رفتنت کأنّ حسینم ز دست رفت با رفتن تو حُرمت ایل و تبار رفت تو دست و پا زدی و حسینم شکسته شد شاید دلش به گودی یک نیزه زار رفت بعد از تو پهلویم چقدر تیر می کشد با چشم و صورتم، کمرم تیر می کشدمحسن حنيفى(حسينيه)
برچسبها :
