روضه امام حسين ع

دسته بندی : ,

ای لاله، پیش مرگ چمن می شوی چرا !؟

راضی به حُکم چیده شدن می شوی چرا !؟

این چشم خیس و چادرخاکیِ من که هست...

آشفته حالِ غسل و کفن می شوی چرا !؟

یحیی بس است، غصه ی این قوم را نخور!

با نیزه ها دهن به دهن می شوی چرا !؟

با این نگاه بی رمق از فرط تشنگی

خیره به سمت معجر من می شوی چرا !؟

اینجا که کوچه های غریب مدینه نیست!

مظلوم من، شبیه حسن می شوی چرا !؟

وحيد قاسمى


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/1/9 - 01:52 | 1 2 3 4 5

شعرفاطميه

دسته بندی : ,


اگر دیدی گل یاسی به روی چهره نم دارد

مپرس از درد و اندوهش مجال گریه کم دارد

نشاط صبحِ باغی را اگر طوفان به هم می زد

مپرس از باغبان حال نهالی را که غم دارد

چنان چه جسم بانویی شباهنگام تشییع شد

مپرس از مدفنش دیگر، ببین اصلاً حرم دارد؟!

به عکس قوم مشکوکی که بد کردند با زهرا

یقین کن روی رفتاری که دستت با قلم دارد

به رغم ظنّ عابرها زنی با چادری خاکی

و حتّی صورتی نیلی ضمیری محترم دارد

خلاف فعل بدکاران اگر سیلی نکشت او را

به پهلویش نباید زد که طفلی در شکم دارد

نمی خواهم برنجانم کسی را بی سبب اما

چگونه مرگ یک مادر چهل تن متهم دارد؟

كاظم بهمنى


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/1/6 - 05:31 | 1 2 3 4 5

چون فاطمه مظهر صفات یکتاست

انوار خدا ز روی زهرا پیداست

همتای علی و در جهان بی همتا

زهراست محمّد و محمّد زهراست

***

به روز حشر در دل های محزون

شود هول قیامت هر دم افزون

رسد چون نوبت عفو و شفاعت

ندا آید که " أین الفاطمیون "

حبيب الله چايچيان(حسان)


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/1/6 - 05:30 | 1 2 3 4 5

شب آمد بر سرم تنها نشستم

ز پا افتادم و در خود شكستم

براى مرگ من بس باشد اين داغ

كه من با چشم خود چشم تو بستم

يا زهرا س


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/1/5 - 00:21 | 1 2 3 4 5

هر چند كه مى رود ولى مى ماند

تابنده،منير،منجلى مى ماند

نور ازلى شد ابدى،پاينده

زهراست فدايي على(ع)مى ماند

يوسف رحيمى


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/1/5 - 00:21 | 1 2 3 4 5

ببين تنهائيم را اى عزيزم

الهى از كنارت بر نخيزم

خودم با دست خود خاكت نمودم

چه خاكى بعد از اين بر سر بريزم

يا زهرا س


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/1/5 - 00:21 | 1 2 3 4 5

كمى از غسل زير پيرهن ماند

كمى از خون خشك بر بدن ماند

كفن را در بغل بگرفت و بو كرد

همان طفلي كه آخر بى كفن ماند

يا زهرا س


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/1/5 - 00:21 | 1 2 3 4 5

خدا داند دلم خون گريه مى كرد

به حالم دشت و هامون گريه مى كرد

نديدم زخم پهلو را در آن شب

ولى ديدم كفن خون گريه مى كرد

يا زهرا س


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/1/5 - 00:21 | 1 2 3 4 5

فدک

دسته بندی : ,

فدک! ای هدیه‌ي سبز الهی

ای بهار روزگار مادرم زهرا

فدک! ای مُلکِ طلقِ حضرت طاها

جزای آن همه ایثارِ اُم الفاطمه

بانوی پیغمبر خدیجه

ای تو مصداق ِ «وَ آتِ حقِّ ذَا القُربی»*

فدک! ای خاطرات خوش برایِ

ریزه خوارانِ بهشت فاطمه

ای رزق هر رنجور و درمانده

فدک! ای نخلهای سربلند با غ انفاق و کرامت

آه ای شیرینی خرما

رویِ لبهای هر طفل یتیمِ بی بضاعت

ای بهار سبز ایثار و سخاوت

 

فدک! با من بگو آخر میان مرد و نخلستان

میان شهر و دردستان

میان آه و ماه و چاه

بین غربت دیرینه و شهر مدینه

پس چه پیوندی ست؟

آه ای سرزمین دردها

آه این چه سوگندی ست؟

که حق در هر زمان تنها و مظلوم است

بی یار و طرفدار است، محکوم است

 

فدک! با من بگو آخر

چرا در آسمان نیلی ات

زخم و نمک

سیلی، کتک

هم قافیه هستند با تو ای فدک!

ای قلب مجروح تو قاموس تمام دردهای مشترک

آه ای فدک،‌آه ای فدک!

 

یوسف رحیمی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/1/2 - 11:03 | 1 2 3 4 5

امام صادق عليه السلام فرمود:

«و لا كیـوم محنتنا بكـربلاء و إن كـان یوم السقیـفة و إحـراق

النار على باب فاطمه و قتل محسن بالرفسة أعظم و أدهى

و أمرّ لأنه أصل یـوم العـذاب؛ هیـچ روزی چـون مصـیبت ما در

کربلا نیست اگرچه روز سقیفه و آتش زدن درب خانه فاطمه

و شهادت محسـن در اثـر لگـدی که به مـادرش زدند بزرگ تر

و ناگوارتر و تلخ تر است، چرا که آنروز،  اصل روز عذاب است».

الهدایة الكبرى: ص 417 ؛ نوائب الدهور ج 3 ص 94

 

با کينه و بغض بي امان مي آمد

با هيزم و آتش روان مي‌ آمد

آئينه مگر چقدر طاقت دارد

از ضرب لگد در به زبان مي آمد

 یوسف رحیمی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/1/2 - 11:03 | 1 2 3 4 5

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:

قُل لا أَسئَلُكُم عَلَیهِ أَجراً إِلاَّ المَوَدَّةَ فِی القُربى‏؛

(ای پیامبر!) بگو من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم

 درخواست نمى‏كنم جز دوست ‏داشتن اهل بیتم».

سوره شوری آیه 23

 

مجروح، شکسته، خسته، دلخون، تنها

این است نصیب دختر تو زهرا؟

هر چند که فرمودی: « لا أَسئَلُكُم ...

... أَجراً إِلاَّ المَوَدَّةَ فِی القُربى »

 

------------------------------

 

روزى پیامبر اکرم صلوات الله عليه در حالى كه دست دخترش حضرت فاطمه عليها السلام را در دست گرفته بود فرمود: ... فَهِی فَاطِمَةُ بِنتُ مُحَمَّدٍ وَ هِی بَضعَةٌ مِنِّی وَ هِی قَلبِی وَ رُوحِی الَّتِی بَینَ جَنبَی فَمَن آذَاهَا فَقَد آذَانِی وَ مَن آذَانِی فَقَد آذَى اللَّه‏ ؛ فاطمه دختر محمّد پیامبر خداست، و او پاره‏اى از وجود من، قلب من و روح من است، پس هر كه‏ او را آزار دهد مرا آزرده است و هر كه مرا بیازارد خدا را آزرده است.

بحارالانوار ج43، ص54

 

آتش زده اند هستي حیدر را

آيات نجيب سوره‌ي کوثر را

با آتش کینه هايشان اين مردم

دادند چه خوب اجر پيغمبر را

 

--------------------------

 

پیامبر اکرم صلوات الله عليه فرمود:

اللَّهُمَّ هَذِهِ ابنَتِی وَ أَحَبُّ الخَلقِ إِلَی‏؛ خدایا! این دختر من است كه محبوبترین مردم در نزد من مى ‏باشد.

بحارالانوار ج43، ص94

 

با کوثر تو چه خوب تا می کردند

دیدی که به ‌عهدشان وفا می کردند!

با سيلي و تازیانه ها در کوچه

پاداش تو را همه ادا ‌می ‌کردند

 

------------------------------

 

عایشه می گوید: ما رأیت أحدا أشبه حدیثا و كلاما برسول الله من فاطمة و كانت إذا دخلت علیه أخذ بیدها فقبلها و أجلسها فی مجلسه؛ من ندیدم أحدى را كه در كلام و حدیث از فاطمه عليها السلام به پیامبر صلوات الله عليه شبیه تر باشد، چون او نزد پیغمبر می رفت دست او را گرفته می بوسید و او بر جاى خودش می نشانید.

کشف الغمة فی معرفه الائمه ج1 ص454؛ عقدالفرید ج3 ص230

 

قلبي که انيس آه پيغمبر بود

چشمي که در آن نگاه پيغمبر بود

يک روز ميان کوچه ها رفت از دست

آن دست که بوسه گاه پيغمبر بود

 

---------------------------

 

بعد از رحلت پیامبر اکرم صلوات الله عليه بلال دیگر اذان نگفت، تا اینكه روزى حضرت فاطمه عليها السلام فرمود: دوست دارم صداى اذان بلال را بشنوم. بلال به خواست حضرت اذان را شروع کرد، اما تا رسید به: «اشهد ان محمدا رسول اللَّه» حضرت فاطمه فریاد بلندى كشید و بیهوش شد.

گلچین صدوق  ج‏1، ص 156

 

از دیده ‌خون فشان بگو دلتنگم

از گریه بی امان بگو دلتنگم

با ياد پيمبري که رفته از ياد

يک بار دگر اذان بگو دلتنگم

 استاد یوسف رحیمی(نودو پنج روز باران )


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/1/2 - 11:03 | 1 2 3 4 5

با آنکه استقامت تو فرق مي کند

اين روزها حکايت تو فرق مي کند

 اينجاست درد، دشمنت آخر غريبه نيست

بعد از رسول، غربت تو فرق مي کند

 دستان حيدري تو را صبر بسته است

با ديگران اسارت تو فرق مي کند

 دستي که روي فاطمه ات را نشانه رفت

فهميده بود غيرت تو فرق مي کند

 سیلی به روی ام ابیها تو را شکست

آقای من! مصيبت تو فرق مي کند

 گفتند بعد فاطمه (س) از پا فتاده اي

حق داشتي امانت تو فرق مي کند

  سي سال پيش! اين در و ديوار شاهدند

اصلاً شب شهادت تو فرق مي کند

یوسف رحیمی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/1/2 - 11:03 | 1 2 3 4 5

امام صادق عليه السلام فرمود:

هِي الصِّدِّيقَةُ الكُـبرَى وَ عَلَى مَعرِفَتـِـهَا دَارَتِ القُـرُونُ الأُولَى‏؛

او (فاطمه زهرا عليها السلام) صديقه کبري است و همه قرنهاي

پيشين بر محور معرفت او دور زده است.

امالى طوسى، ج 2 ص 678

 

از نور کمالت آینه حیران است

مُلک و ملکوت نیز سرگردان است

پیداست تجلیات تو از هر سو

هر چند که قبر خاکی ات پنهان است

 

----------------------------

 

موسی بن قاسم یکی از اصحاب امام جواد عليه السلام به ایشان عرض کرد:

در طول سه سال هر روز از طرف شما و اجداد بزرگوارتان طواف نموده ام، ائمه ای که به ولایت آن ها خدا را پرستش می کنم. همچنین گاهی هم از طرف مادرتان حضرت زهرا عليها السلام طواف کرده. امام فرمودند: این طواف را زیادتر به جا آور زیرا در این کاری که انجام داده ای فضیلت آن از بقیه بیشتر است.

الکافی ج4 ص314

 

در دایره اهل نظر، می گردم

گر کعبه تویی شب و ‌سحر می گردم

در ‌حسر‌ت ‌یک ‌بو‌سه ‌به ‌قبر‌ت ‌هر ‌شب

مانند نسيم در به در می گردم

 

-------------------------------

 

بكر بن محمد ازدى مى‏ گوید: امام صادق عليه السلام از من پرسید:

آیا به دور هم مى‏ نشینید و از ما یاد مى ‏كنید؟ عرض كردم: آرى، فدایت گردم! حضرت فرمود: این گونه مجلس ها را دوست دارم، بر شماست كه یاد ما را زنده نگاه دارید، زیرا كسى كه از ما یاد كند، یا اگر از ما در نزد او نامى برده مى‏ شود به اندازه بال مگسى (براى ما) اشك بریزد، خداوند همه گناهانش را اگر از كف روى دریا هم بیشتر باشد مى ‏آمرزد.

یوسف رحیمی

ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص188

 

اين اشک ترنم بديع دل ماست

در ‌محضر قدسی ات شفیع دل ماست

هر روضه که بر آن نظر لطف کنی

یا ‌حضرت فاطمه! بقیع دل ماست


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/1/2 - 11:03 | 1 2 3 4 5

شعر فاطميه

دسته بندی : ,

دلم از روضه هاي فاطميه

گرفته در هواي فاطميه

بيا اي التيام روي نيلي

بيا صاحب عزاي فاطميه

 

بيا از جاده هاي بي نشاني

بيا اي آفتاب آسماني

بيا شبهاي دلگيري ست آقا

بيا که روضه‌ي مادر بخواني

 نگاهی شعله ور، ای وای مادر

هجومی بی خبر، ای وای مادر

مغیره ... بی هوا ... ای وای بابا

تو و دیوار و در، ای وای مادر

یوسف رحیمی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/1/2 - 11:03 | 1 2 3 4 5

شعر فاطميه

دسته بندی : ,

در مدينه مي زنند اين خانه را در بيشتر

رفت و آمدها شده بعد از پيمبر بيشتر

 

گل که پرپر شد شميمش را همه حس مي‌کنند

مي رسد از کوچه عطر ياس پرپر بيشتر

 

اجر پيغمبر ادا با شعله های کینه شد

بین آن دیوار و در شد سهم کوثر بيشتر

 

چوب مي‌سوزد ولي آهن ز جنس ديگري‌ست

داغ شد در بين آتش ميخ آن در بيشتر

 

آه سيلي بي هوا سخت است از نامحرمان

پيش چشم غيرت اللّهي شوهر بيشتر

 

کاش جای دست مولا چشم او را بسته بود

پیش چشمان علی(ع) می‌ زد به مادر بیشتر

 

داغ محسن، هجر بابا، زخمهای بی‌شمار

از نفس انداخت او را فکر حیدر بیشتر

 

با عمویش حمزه از دوران غربت گفته است

از دو دست بسته‌ي سردار خیبر بیشتر

 

خواست تا روي کبودش را نبيند مرتضي

ياري‌اش کرده ست بين خانه معجر بيشتر

 

قلب زينب خون شده از حرف هاي مادرش

از وصيت هاي او در روز آخر بيشتر

 

کهنه پيراهن براي کشتن زينب بس است

مي‌کشد او را ولي گودال و خنجر بيشتر

 

در هجوم سنگ ها لب مي‌شود پرپر ولي

بر فراز نيزه اي باشد اگر سر بيشتر

 

آه جانسوز است چوب خیزران و زخم لب

پیش چشم خسته و خونبار خواهر بیشتر

 

باز سیلی التیام داغ بابایی شده

ارث مادر می رسد بی شک به دختر بیشتر

 

یوسف رحیمی(نودو پنج روز باران دفتر چهارم)


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/1/2 - 11:03 | 1 2 3 4 5

 

گل ، آتش، دود را بیا معنا کن

بر خاک ، سجود را بیا معنا کن

مقداد برایت عاقبت روشن شد

چشمان کبود را بیا ‌معنا کن

یوسف رحیمی

 


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/1/2 - 11:03 | 1 2 3 4 5

 

از خاطر خسته ات چه تجليلي شد

ناگاه تمام آسمان نيلي شد

با آن همه حجت و دلیل و شاهد

افسوس که ‌سهمت از فدک سیلی شد

یوسف رحیمی

 


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/1/2 - 11:03 | 1 2 3 4 5

پیامبر اکرم صلوات الله عليه فرمود: وَ مَن لَطَمَ خَدَّ مُسلِمٍ أَو وَجهَهُ بَدَّدَ اللَّهُ عِظَامَهُ یومَ القِیامَةِ وَ حُشِرَ مَغلُولًا حَتَّى یدخُلَ جَهَنَّمَ إِلَّا أَن یتُوب‏؛ هركه برگونه یا روى مسلمانى سیلى بزند خدا در قیامت استخوانهایش را پراكنده كند و در حالی که به زنجیر کشیده شده به محشر آورده شود تا بدوزخ رود مگر آنكه توبه كند.

أمالی الصدوق، ص: 430

 

جز کينه و بي رحمي و تشويش نبود

یک ذره حيا ‌در ‌دل سنگیش نبود

می خواست که بر روی تو سیلی بزند

آن روز فد‌ک بهانه ای بيش نبود

 یوسف رحیمی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/1/2 - 11:03 | 1 2 3 4 5

 

در اوج شکسته قامتي يا زهرا(س)

کردي ‌تو ‌به پا قيامتي يا زهرا(س)

دست تو ‌شکست و ‌مشت ‌تو ‌با‌ز ‌نشد

تو اسوه استقامتي يا زهرا(س)

یوسف رحیمی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/1/2 - 10:41 | 1 2 3 4 5

قنفذ ملعون آمد و با همراهانش بدون اجازه به خانه حضرت علي عليه السلام هجوم آوردند. حضرت سراغ شمشيرش رفت، ولى آنان زودتر به طرف شمشير آن حضرت رفتند، و با عدّه زيادشان بر سر او ريختند. عدّه‏اى شمشيرها را بدست گرفتند و بر آن حضرت حمله‏ور شدند و او را گرفتند و بر گردن او طنابى انداختند.

اسرار آل محمد ص 229

 

از آن دل درد مند ‌گفتم اما ...

از طعنه و نيش خند ‌گفتم اما ...

مي خواستم از غربت تو دم بزنم

از شير درون بند ‌گفتم اما ...

یوسف رحیمی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/1/2 - 10:41 | 1 2 3 4 5

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

موضوعات

درباره ما

آمار وبلاگ

کد های کاربر