وارث حیدر کرّار منم

باعث خواری کفار منم

خطبه ام مثل علی غوغا کرد

کوفیان را همگی رسوا کرد

تیغ برّانِ سخن در دستم

از تبار علویّون هستم

من که در دام بلا افتادم

یوسف کرب و بلا سجّادم

گرچه من وارد میدان نشدم

دست بر قبضه ی طوفان نشدم

مانده بودم که شوم یار حرم

مثل عبّاس، علمدار حرم

زخم این سینه مداوا نشود

گره ی بسته ی ما وا نشود

من که سی سال ز غم رنجیدم

چه بگویم که چه چیزی دیدم

دیده ام تشنگی اصغر را

دیده ام گریه ی یک مادر را

دیده ام چهره ی افروخته را

خیمه های ز عطش سوخته را

دیده ام قتلگه سوزان را

خنجر و دشمن بی وجدان را

دیده ام اینکه پدر افتاده

از جراحات کمر افتاده

دیده ام که کفنش را بردند

نیزه ها پیرهنش را بردند

همه ی هستی ما غارت شد

خاتم خون خدا غارت شد

چه بگویم که اسارت دیدم

صحنه هایی ز جسارت دیدم

چشم کوفی جگرم را سوزاند

آتشش بال و پرم را سوزاند

سهم من غصّه و آلام شده

ذکر هر شام من الشّام شده

ما کجا مجلس اغیار کجا؟!

ما کجا کوچه و بازار کجا؟!

ما کجا سنگ لب بام کجا؟!

ما کجا خنده و دشنام کجا؟!

محمدفردوسي


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/8/25 - 08:28 | 1 2 3 4 5


كوچه های مدینه و بوی

زخم های تنی كه می آید

چشم های سپید یعقوب و

بوی پیراهنی كه می آید

 

مرد سجاده ای كه درك نكرد

هیچ كس آیه ی مقامش را

در هیاهوی شهر كوفه نداد

هیچ كس پاسخ سلامش را

 

تا عزاداریش شروع شود

دیدن شیرخواره ای كافی ست

تا صدایش به گوش ما برسد

دیدن گوشواره ای كافی ست

 

وقت افطار كردنش هر شب

تا كه چشمش به آب می افتاد

تشنگی ضریح لب هایش

یاد طفل رباب می افتاد


من نمی دانم این كه خاكستر

چه به روز سر امام آورد

زیر زنجیر پیكر زردش

معجزه بود اگر دوام آورد

 

گیرم از دست كوفه راحت شد

سنگ طفلان شام را چه كند؟

گیرم از دست كوچه سنگ نخورد

مردم پشت بام را چه كند؟

 

تا كه این مرد قافله زنده ست

حرفی از طفل كاروان نزنید

پیش این مرد گریه، جانِ حسین

حرفی از چوب خیزران نزنید

استاد لطيفيان


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/8/25 - 08:28 | 1 2 3 4 5

بیاور با خودت نور خدا را

تجلی های مصباح الهدی را

به پا کن کربلایی در دل ما

تو که تا شام بردی کربلا را

***

به پا شد شور محشر خطبه می خواند

به خود لرزید منبر خطبه می خواند

شکوهش کوفه را در هم فرو ریخت

همه گفتند حیدر خطبه می خواند

***

غروب قافله یادت نمی‌رفت

صدای هلهله یادت نمی‌رفت

گلو و چشم و قلبت ‌سوخت عمری

سه تیر حرمله یادت نمی‌رفت

يوسف رحيمي


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/8/25 - 08:28 | 1 2 3 4 5

کیستم من؟ پیشـوای چـارم اهـل‌یقینـم

سیّـد سجّاد، بـاب الله، زین‌العابدینم

قطب عرفان، روح ایمان، جان قرآن، رکن دینم

هل اتی و کوثر و فرقان و نور و یا و سینم

چون نبی مشکل‌گشایم، چون علی حبل‌المتینم

من علی بن‌حسین بن‌ امیرالمؤمنینم

نیتم، تکبیر و حمدم، کعبه‌ام، حجرم، مقامم

زمزمم، سعیم، صفایم، مروه‌ام، رکنم، مقامم

هم قنوتم هم سجودم هم تشهد هم سلامم

هم جهادم هم زکاتم هم صلاتم هم صیامم

هم حیاتم هم نجاتم هم امانم هم امینم

من علی بن‌حسین بن‌ امیرالمؤمنینم

رکن می‌بالد که دست من نمـاید استلامش

کعبه می‌نازد که من از سوی حق باشم امامش

هر‌که ما را دوست دارد از خدا بـادا سلامش

هرکه با ما بـود دشمن تـا ابد لعن مدامش

من قسیم جنت و دوزخ بـه روز واپسینم

من علی بن‌حسین بن‌ امیرالمؤمنینم

آسمانی‌هـا همه محـو مناجـات شب من

نور خیزد از کلام و، وحی جوشد از لب من

آسمان پیچد به خود در شعلۀ تاب و تب من

ذات حق لبیک‌گـو با ذکر یارب‌یارب من

گشته محـراب دعـا آغوش رب العالمینم

من علی بن‌حسین بن‌ امیرالمؤمنینم

من به شهر شام، روز شامیان را شام کردم

در غل و زنجیـر دشمن یاری اسلام کردم

فتــح ثــارالله را در سلسله اعـلام کـردم

آل سفیان را بسی رسوای خاص و عام کردم

بـا بیــان دلنشیـن و بـا کـلام آتشینـم

من علی بن‌حسین بن‌ امیرالمؤمنینم

جسم بابم گشت پـامال سواران، صبر کردم

پیکـرم از بام‌هـا شد سنگ‌باران، صبر کردم

سینه‌ام آتش گرفت از داغ یاران، صبر کردم

خورد سیلی بر عذار گل‌عـذاران، صبر کردم

با وجود آن که بودی دست حق در آستینم

من علی بن‌حسین بن‌ امیرالمـؤمنینم

من که خود اصل دعا روح دعا قلب دعایم

شامیـان بی‌حیـا دادنـد دشنـام از جفایم

حلقه‌های سلسله‌ خون گریه کردند از برایم

سخت‌تر بود از زمیـن کربـلا شـام بلایم

ریختند از بام، خاکستر بـه فـرق نازنینم

من علی بن‌حسین بن‌ امیرالمؤمنینم

ظلم و بیداد و ستم از دشمنان پیوسته دیدم

ده عزیـز خویش را در ریسمـانی بسته دیدم

چشمِ گریان، صورت خونین، سر بشکسته دیدم

شامیـان را بهـر استقبـال، دسته‌دسته دیدم

حمله با تیغ زبـان کردند بـر قلب حزینم

من علی بن‌حسین بن‌ امیرالمؤمنینم

عمه‌ها منزل به منزل چشمشان در اشک‌ریزی

متحـد گشتنـد اهـل شام بـا قرآن‌ستیـزی

وای بر احوال آن‌کو خوار شد بعد از عزیزی

سرخ‌رویی خواهرم را خواست از بهر کنیزی

کشت از غیرت عرق جاری به صورت از جبینم

من علی بن‌حسین بن‌ امیرالمؤمنینم

من که خورشید جمالم، شـد غبار غم نقابم

بـا سـر پـاک پـدر بردنـد در بــزم شـرابم

پیش چشمم چوب می‌زد خصم بر لب‌های بابم

خارجـی کردنـد در اوج مسلمانـی خطابم

گرچه دانستند نـور چشم ختم‌المرسلینم

من علی بن‌حسین بن‌ امیرالمؤمنینم

استادسازگار


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/8/25 - 08:28 | 1 2 3 4 5

هر چند دل از گریه ی شب های دعا سوخت

شیرازه ام امّا همه در کرب و بلا سوخت

هر صفحه ای از زندگی ام شرح فراقی ست

هر لحظه ام عمری ست که در فصل عزا سوخت

جامانده به روی بدنم ردّ اسیری

روزی نفسی بود که در شام بلا سوخت

یاد لب خشکیده ی شش ماهه مرا کشت

آن لحظه که از لب زدنش سینه ی ما سوخت

تا خیمه مان هلهله ی حرمله آمد

وقتی که گلو سرخ شد و تارِ صدا سوخت

آتش زدن اهل حرم شعله ورم کرد

دیدم چقدر خیمه ز داغ شهدا سوخت

دیدم به سرم خیمه ی آتش زده افتاد

دیدم که یتیمی به میان اُسرا سوخت

سرها به سر نیزه و در حلقه ی آتش

هر زلف ز هر نیزه اگر بود رها سوخت

حسن لطفي


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/8/25 - 08:28 | 1 2 3 4 5

بین نماز، وقت دعا گریه می كنی

با هر بهانه در همه جا گریه می كنی

در التهاب آهِ خودت آب می شوی

می سوزی و بدون صدا گریه می كنی

هر چند زهر، قلب تو را پاره پاره كرد

اما به یاد كرب و بلا گریه می كنی

اصلاً خود تو كرب و بلای مجسّمی

وقتی برای خون خدا گریه می كنی

آبِ خوش از گلوی تو پایین نمی رود

با ناله های واعطشا گریه می كنی

با یاد روزهای اسارت چه می كشی؟

هر شب بدون چون و چرا گریه می كنی

با یاد زلفِ خونی سرهای نی سوار

هر صبح با نسیم صبا گریه می كنی

هم پای نیزه ها همه جا گریه كرده ای

هم با تمام مرثیه ها گریه می كنی

دیگر بس است "چشم ترت درد می كند "!

از بس كه غرق اشك عزا گریه می كنی

يوسف رحيمي


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/8/25 - 08:28 | 1 2 3 4 5

با تو هر لحظه‌ی من بوی خدا می گیرد

عطر اخلاص و مناجات و دعا می گیرد

بچشان بر دل ما طعم عبودیّت را

سجده هامان به نگاه تو بها می گیرد

تو ولی نعمت ما و همه عبدت هستیم

رحمت واسعه ات دست مرا می گیرد

تا بقیعت دل شیدای مرا راهی کن

عشق از گوشه‌ی چشمان تو پا می گیرد

آن قدر بنده نوازی که دل چون من هم

عاقبت تذکره‌ی کرب و بلا می گیرد

بانی روضه‌ی اربابی و باران باران

چشمم از محضر تو اذن بکا می گیرد

از تو بر گردن اسلام چه دِیْنی مانده

با فداکاری تو شور حسینی مانده

رهبر جان به کف اهل ولایی آقا

مظهر بی بدل صبر و رضایی آقا

به تو و عزّت و ایثار و شکوهت سوگند

علم افراشته‌ی خون خدایی آقا

بیرق نهضت ارباب به روی دوشت

وارث سرخی خون شهدایی آقا

خطبه‌ی حیدری ات کاخ ستم را لرزاند

دشمن تو نَبَرد راه به جایی آقا

کربلا را که تو به کوفه و شام آوردی

همه دیدند که مصباح هدایی آقا

مصحف چشم تو از عشق حکایت دارد

راوی غیرت و ایمان و وفایی آقا

دیده‌ی غرق به خون تو گواهی داده

تو عزادار چهل سال منایی آقا

اشک هم از غم چشمان تو خون می‌گرید

زائر جان به لب کرب و بلایی آقا

چشم های تو از آن ظهر قیامت می خواند

دم به دم در همه جا داشت مصیبت می خواند

غربت و بی کسی قافله یادت مانده

شام اندوه و شب هلهله یادت مانده

خار غم چشم تو را باز نشانده در خون

پای زخمی و پر از آبله یادت مانده

در خرابه تو هم از پای نشستی آخر

قامت خم شده‌ی نافله یادت مانده

زخم بی مرهم چل روز اسارت آقا

سال ها سلسله در سلسله یادت مانده

سالیانی ست که این داغ شهیدت کرده

تلخی طعنه‌ی صد حرمله یادت مانده

قاتلت درد و غم و بی کسی عاشوراست

سالیانی ست دل زخمی ات ارباً ارباست

يوسف رحيمي


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/8/25 - 08:28 | 1 2 3 4 5

درد بسیار، مداوا گریه

 ارث جامانده زهرا گریه

 روزها ناله و شب ها گریه

 آب می خورد، ولی با گریه

 گریه بر آب وضویش می ریخت

 خون دل بر سر و رویش می ریخت

 گریه بر شاه شهیدان خوب است

 گریه بر کشته ی عریان خوب است

 گریه بر دامن طفلان خوب است

 گریه بر آن لب و دندان خوب است

 خواسته هر سحرش گریه کند

 در فراق پدرش گریه کند

 گریه بر ناله آن مادرها

 گریه بر گریه آن دخترها

 گریه بر غارت انگشترها

 گریه بر وا شدن معجرها

 رنگ مهتاب، زمینش می  زد

 دیدن آب، زمینش می زد

 گریه بر ناقه نشسته سخت است

 گریه با پیکر خسته سخت است

 گریه با بال شکسته سخت است

 گریه با گردن بسته سخت است

 گریه خوب است که هر شب باشد

 گریه بر چادر زینب باشد

 آن که را هست پیاده نکشید

 تشنه را بر لب باده نکشید

 طفل را این همه ساده نکشید

 ذبح را آب نداده........

 هیچ کس آب به گودال نبرد

 پدرم ذبح شد و آب نخورد

 آمد و دید تنی افتاده

 کشته بی کفنی افتاده

 شه بی پیرهنی افتاده

 پاره پاره بدنی افتاده

 همه پروانه و شمعش کردند

 بوریا آمد و جمعش کردند

 آمد و دید کنارش پر نیست

 بدن افتاده ولیکن، سر نیست

 چند انگشت، و انگشتر نیست

 این حسین است ولی دیگر نیست

 بس که با نیزه قلیلش کردند

 ذبح کردند قتیلش کردند

علي اكبر لطيفيان


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/8/25 - 08:28 | 1 2 3 4 5

مثل من هیچ کس در این عالم وسط شعله‌ها امام نشد

در شروع امامتش چون من این قدر دورش ازدحام نشد

لشکری از مغیره می‌آمد، خیمه‌ غارت شد و در آتش ‌سوخت

غیر زهرا به هیچ معصومی این قدر گرم احترام نشد

روضه از این شدیدتر هم هست: لحظه‌ای که حسین یاری خواست

و علی بود اسم من اما خواستم پا شوم ز جام... نشد

به لب تشنه علی اصغر به لب تیز ذوالفقار قسم

تا به امروز هیچ شمشیری این قدر تشنه در نیام نشد

رفتن شاهزاده‌ای چون من به اسیری به یک طرف اما

در سفر این قدر غل و زنجیر گردن بنده و غلام نشد

آهِ زینب و صیحه‌ی شلاق تا شنیدم،... از اسب با زنجیر

خویش را بر زمین زدم اما باز هم آن صدا تمام نشد

تل و گودال و نعل و علقمه ...آه! ذوالجناح و لب و گلو... انگار

مثل زینب کسی دلش این قدر خون ز تکرار حرف لام نشد 

آه! زینب کجا و بزم یزید، او کجا و جواب ابن زیاد!

باز هم صد هزار مرتبه شکر این که با شمر هم کلام نشد

این چهل سال گریه ام شاید از همان روز اربعین باشد

هر قدر عمه سعی کرد صبور به حسینش کند سلام نشد

دیدم از زیر چادرش زینب گفت طوری که نشنود عباس

رنج ها دیده‌ام حسین! اما هیچ جایی شبیه شام نشد

چه مسلمانی عجیبی بود که در آن بر عیال پیغمبر

نان و خرما حلال بود اما سنگ انداختن حرام نشد

من سجاد این قدر خواندم در مدینه نماز و هیچ کدام

آخرش مثل آن نمازی که عمه‌ام خواند بی قیام نشد

غل و زنجیر و رشته  بر گردن، یک نفس  باده‌ی بلا را من

سرکشیدم تمام، اما شکر!  سفر عشق ناتمام نشد

قاسم صرافان


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/8/25 - 08:28 | 1 2 3 4 5

غرق اشکی و گریه می باری

شده دریا ز چشم تو جاری

راوی روضه های کرب و بلا

روضه ی ناشنیده ای داری؟

این همه گریه کرده ای بس نیست

تا به کی نوحه و عزاداری؟

بعد از آن غربت و اسیری ها

خنده روی لبت نمی آری

از تن نیمه جان و مجروحت

می چکد خون و لاله می کاری

رنگ و رویت چه زرد و گلگون است

به گمانم هنوز بیماری

حال تو خوب می شود آقا

عمّه ات می کند پرستاری

ردّ اشکی که روی گونۀ توست

یعنی این که ز گریه سرشاری

شام و کوفه چه بر سرت آمد؟

که تو از زندگانی بیزاری

حسن بياتي


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/8/25 - 08:28 | 1 2 3 4 5

ماه در خون شناورم، قاسم

یادگار برادرم، قاسم

کم بزن دست و پا در آغوشم

جان مده در برابرم، قاسم

العطش گفتنت کبابم کرد

سوخت از پای تا سرم، قاسم

سخت باشد به من عزیز دلم

که تو را کشته بنگرم، قاسم

زخم های تن تو کشت مرا

تازه شد داغ اکبرم، قاسم

جای گل جسم چاک چاک تو را

می برم بهر دخترم، قاسم

حیف با چشم خود نگه کردم

تا چون جان رفتی از برم، قاسم

عوض آب بر تو آوردم

اشک با دید ترم، قاسم

بعد اکبر دلم به تو خوش بود

که تویی یار و یاورم، قاسم

ای جگر پارۀ حسن به چه رو

رو کنم جانب حرم، قاسم

گر سراغ تو را ز من گیرد

چه بگویم به خواهرم، قاسم

نظم "میثم" اگر چه قابل نیست

تو قبولش کن از کرم، قاسم

استادسازگار


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/8/18 - 07:58 | 1 2 3 4 5

شعر محرم

دسته بندی : ,

خدا کند که شود با تو همزبان دل من

وگر نَه غصۀ نامَحرمی است قاتل من

برای بی کسی ام همدلی نمی جویم

سزاست اینکه شما حل کنید مشکل من

خدا کند که مرا لحظه ای رها نکنی

و گرنه نفس شود همنشین غافل من

فدای طرز نگاهت که مَحرمم سازد

محرّم است نگاهی به گوشۀ دل من

هنوز مایه ندارم که گویمت آقا

بیا دَمی قدمی سیّدی به منزل من

اگر که آمد و رفتم هَدَر رود چه کنم

امید اینکه تو باشی تمام حاصل من

چه شام های درازی که داده ام از کف

نداد بوی حضور تو عطر محفل من

نشد کنار تو یک عمر بندگی بکنم

نشد ملازمت حضرت تو شامل من

اگر سزاست شود جان من فدای شما

خدا کند که نگویی که نیست قابل من

خدا کند همۀ عمر با شما باشم

شهید راه شهیدان کربلا باشم

محمودژوليده


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/8/18 - 07:58 | 1 2 3 4 5

شعر محرم

دسته بندی : ,

بـه باد بیـرقِ مشكیتـان رهـا كردند

دوباره چشمِ مرا خرجِ روضه ها كردند

دو گنبدِ حـرمین و دو پرچـمِ مشكی

دوباره پای مـرا سمتِ گریه وا كردند

دعای مـادرِ مـن بود و شانۀ پدرم

اگر كـه عُمرِ مرا وقفِ این عزا كردند

بگیـر زیـرِ بغل هایِ مادرِ خـود را

بیا برایِ شـما خیمه ای به پـا كردند

بگیر دستِ غـریبم خدا مـرا بِخَـرد

مرا به مرحمتِ دستِ تو سـوا كردند

مریض بودم و دارُالشِـفاء كه آوردند

به خرجِ فاطمه  دردِ مرا دوا كـردند

نبود دستِ تـو و مـن نگاهِ زینب  بود

من و تو را خودشان اهـلِ كربلا كردند

نوشت نامِ مرا مـادرت به جـایِ دلـم

مـیـانِ سینـه حسیـنیـه ای بنا كردند

خدا كنـد كه شبی در خرابه گریه كنیم

چه خوب شد كه جنون را به نامِ ما كردند

حسن لطفي


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/8/18 - 07:58 | 1 2 3 4 5

شعر محرم

دسته بندی : ,

همیشه شاملِ الطافِ بی كران هستیم

چرا كه تحتِ نظرهای آسمان هستیم

تو یادِ مایی و ما یادِ هر كسی جز تو

تو فكرِ مایی و ما فكرِ آب و نان هستیم

نه از تو حرف شنفتیم و نه سخن گفتیم

هماره مایۀ ننگیم ما ، زیان هستیم

اگر كه ابر تویی ما كویرِ بی آبیم

اگر بهار تویی ما همه خزان هستیم

كسی كه گم شده پشتِ گناه ماهائیم

تو آشكاری و مائیم كه نهان هستیم

به انتظارِ خودت امتحان مكن ما را

كه ما رفوزۀ هر بار امتحان هستیم

اباالرحیم تو هستی و با وجودِ تو ما

همیشه صاحبِ بابای مهربان هستیم

به یادِ عمّۀ سادات اشك می ریزیم

برای عمّۀ سادات روضه خوان هستیم

بیادِ محملِ عریان و كوچه و بازار

به یادِ نیزۀ خورشیدِ كاروان هستیم

محمدبياباني


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/8/18 - 07:58 | 1 2 3 4 5

گشته پامال عموجان ز چه این سان بدنت

پاره پاره شده از ضربت شمشیر تنت

تا کنار بدن تو به شتاب آمده ام

شده همرنگ دل غرقه بخونم بدنت

بدرقه کرد تو را اشک و نگاهم که نبود

زرهی بر تنت ای گل به جز از پیرهنت

از غم و داغ تو خون ریخته از چشم ترم

مثل لاله شده پر خون ز چه جام دهنت

باز کن لب سخنی از لب خاموش بگو

مانده در ضائقۀ من عسلی از سخنت

رُخت ای ماه شب چارده از خون تر شد

رفتی و ماند فروغ رجز شب شکنت

گرچه حاجت به کفن نیست شهیدان را لیک

شده پیراهن خونین تن تو کفنت

در کنار تن صد چاک تو فریاد زنم

یادگار حسنم ، سوختم از سوختنت

به چه حالی ببرم سوی حرم جسم تو را

منتظر مانده به ره مادر غرق محنت

داغ بر داغ دلم آمده گر می گریم

تازه شد داغ علی با غم پرپر شدنت

سوخت گرچه دل محزون وفائی امّا

صد هزاران دل عاشق شده بیت الحزنت

سيدهاشم وفائي


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/8/18 - 07:58 | 1 2 3 4 5

آمد از خیمه برون نور چشمان حسن

صورتش پارۀ ماه پارۀ جان حسن

نوگل فاطمه و سَرو بستان حسن

مَرد میدان حسین شیر میدان حسن

چهره اش خورشیدی است ز شبستان حسن

حُسن رویش به مثال آفتابی به نقاب

ز نظرها پوشید صورتش را به حجاب

بر لبش وقت رجز بهترین قول و غزل

ریزد از لعل لبش بهتر از شهد عسل

با همه شوق و شتاب می رود سوی اَجل

و اَنَا بنُ الحَسنش ذکر نابی ز ازل

اذن میدان که گرفت شد به میدان عمل

و عمو با دل خون می کشیدش به بغل

رفت شمشیر بدست زِرِهَش بود کفن

بر لبش ذکر حسین بود بر دلش یاد حسن

متحیّر ز قدش لشگر خصم لعین

متوجّه به رخش عده ای بی دل و دین

قلب لشگر بشکافت ز یسار و ز یمین

بود از حملۀ او باد صفّین وزین

همه یل های عرب زیر تیغش به کمین

ارزق شامی از آن تیغ شد نقش زمین

ابنِ سعدِ اَزُدی فرصتی یافت طلا

ماه را کرد دو نیم دشت شد دشت بلا

عشق و ایثار و وفا چه کند با دلِ خون

آبرو داشت کثیر معرفت داشت فزون

از غم و عشق حسین چهره اش غرق بخون

مرکبش خورد زمین راکبش گشت نگون

لشگری ریخت سرش با همه بغض و جنون

سینه اش خُرد شد از سم اسبانِ قشون

ناگهان گشت بلند ناله اش : یا عَمّاه

یاد از زهرا کرد نوحه اش : وا اُمّاه

با همه خشم و شتاب آمد از خیمه عمو

با همان قهر و غضب زد به اُردوی عدو

عدّه ای را به سر و عده ای را به گلو

بین آن گرد و غبار دید آن سِرّ مگو

متلاشی ز هم است صورت و فرق نکو

گفت : ای قاسم من با عمو راز بگو

گفت : ای تاج سرم جز تو بالای سرم

هست این جدّ من و هست پیشم پدرم

محمودژوليده


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/8/18 - 07:58 | 1 2 3 4 5

قطره ای هستم که از دریا جدا افتاده ام

آن غریبم من که دور از آشنا افتاده ام

ناکسان از بسکه بر دور و بر من صف زدند

کس نمی داند کجایم یا کجا افتاده ام

ای عمو جان گر تو می خواهی که پیدایم کنی

آنقدر گویم به زیر دست و پا افتاده ام

بسکه آمد تیر و بر سر تا به پایم بوسه زد

یاد بابایم امام مجتبی افتاده ام

گرچه بابا تیر باران شد ولی تابوت داشت

من که تابوتی ندارم بر ملا افتاده ام

ای عمو این آخرین بار است می گویم عمو

بسکه من کردم صدایت از صدا افتاده ام

سيدمحسن حسيني


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/8/18 - 07:58 | 1 2 3 4 5

تحت آن تحت الهنک محشر کند ابروی تو

یک حرم دل، دلربا سرگشتۀ گیسوی تو

تا صدای ناله آمد،که عمو مُردم بیا!

همچنان باز شکاری تاختم رو سوی تو

از سَر زین گو چگونه بر زمین افتاده ای

جای نیزه از دو سو پیداست بر پهلوی تو

از سَر مرکب زدم دست عدوی بی حیا

تا که دیدم بین مشتش کاکل گیسوی تو

جنگ مغلوبه شده، مادر نگهدارت بُود

می رسد تنها ز زیر سم مرکب بوی تو

پا مکش بر خاک کاری بر نمی آید ز من

می زنی پرپر خجالت می کشم از روی تو

تا نریزد جسمت از لای کفن بنگر زنم

یک گره آرام بین ساق تا زانوی تو

قاسم نعمتي


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/8/18 - 07:58 | 1 2 3 4 5

ای عمو! تنها امیدم در رهت ترک سر است

مرگ در راه تو بر من از عسل شیرین تر است

گرچه می دانی یتیمم، اذن میدانم بده

فرض کن این سیزده ساله علیّ اکبراست

نوجوانان یک به یک رفتند و من جا مانده ام

بر روی داغ دلم هر لحظه داغ دیگر است

گاه می خوانی یتیمم، گاه گویی کودکم

هرچه هستم در وجودم، خون پاک حیدراست

خوش ترین نقل عروسی بارش سنگ بلاست

بهترین دامادی من، ترک جان، ترک سر است

بهترین شاخه گلی را که کنم تقدیم تو

صورت خونین، سر بشکسته، زخم پیکر است

حنجر من تشنه ی آب دم شمشیرهاست

نوش من در راه وصل یار، نیش خنجر است

از شرار تشنگی هر چند می سوزم، عمو

بیشتر سوز من از لب های خشک اصغر است

تیغ کین بر گردنم زیباتر از دست عروس

قتلگاهم خوش تر از آغوش گرم مادر است

میثم از کرب و بلا در سینه داری آتشی

ای عجب! هر مصرع شعر تو کوه آذر است

استادسازگار


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/8/18 - 07:58 | 1 2 3 4 5

واله و مست سوی معركه عازم شده است

رفتنش بدرقه با اشك محارم شده است

او به دست ولی الله معمم گشته

قطب علمی دو صد مرجع و عالم شده است

مرگ بازیچۀ دست همه اولاد علیست

مات رزمش همه افلاك و عوالم شده است

رسم این است سرش نقل بریزند نه سنگ

بین گودال عجب گرم مراسم شده است

حرف تقسیم تنش معنی نازك می خواست

آینه خرد كه شد حضرت قاسم شده است

خواست یك بار دگر نام عمو را ببرد

نیزه ای در وسط سینه مزاحم شده است

یك نفر قصد نموده كه سرش را بِبرد

آه كه موقع تقسیم غنائم شده است

محسن حنيفي


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/8/18 - 07:58 | 1 2 3 4 5

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

موضوعات

درباره ما

آمار وبلاگ

کد های کاربر