شعر فاطمیه زبان حال امیرالمومنین در شهادت حضرت زهرا س
مرا تا در غل و زنجیر کردند
تو را در کوچه غافلگیر کردند
نمانده بر سرم موی سیاهی
ز داغ تو علی را پیر کردند
اصغر چرمی
برچسبها :
اشک غم تو مرام دیرینه ی ما
رفتار خدایی تو آئینه ی ما
الگوی رفیع عشق و ایثار تویی
شد نوکریت مدال بر سینه ی ما
اصغر چرمی
در محفل ارباب به سوز و سازیم
با روضه و گریه در پی اعجازیم
بر کل جهان خلاصه ما عرض کنیم
بر نو کری خود همه جا می نازیم
اصغر چرمی
در حسرت قبر مادر جانبازیم
عمریست که حیران همان یک رازیم
بر کوری وهابیت و آل سعود
یک بار دگر بقیع را می سازیم
اصغر چرمی
یک عمر ز داغ کربلا محزونی
با چشمه ی اشک همچنان هامونی
این ارثیه ی مادرتان فاطمه است
مانند علی و فاطمه دلخونی
اصغر چرمی
سال ها منتظر روز وصالت هستم
چشم در راه تماشای جمالت هستم
گر چه دورم ز تو امّا به خیالم آقا
صبح و شب معتکف کعبۀ خالت هستم
من که در باغ کرامات تو پرورده شدم
با گنه کاری خود، میوۀ کالت هستم
خوب می دانم از این که چه قدَر آقا جان
باعث درد سر و رنج و ملالت هستم!
با همه بار گناهی که به گردن دارم
نکند فکر کنی وزر و وَبالت هستم
رو سیاهی مرا تو به رخ من نکشی
تا قیامت به خدا محو خصالت هستم
خوش به حال من مسکین که تو آقای منی
افتخارم بُوَد این جمله … “بلالت هستم”
آن قدَر آه از این چاه دلم جوشیده
که دگر چشمۀ جوشان زلالت هستم
بی جهت نیست که در بزم عزا می گریم
چون که من ریزه خور نان حلالت هستم
قامت سرو تو را فاطمیّه خم کرده
تا ابد گریه کن قد هلالت هستم
قاسم نعمتی
پس مزن یار مسیحا دل بیمار مرا
آنقدر گریه کنم تا بخری بار مرا
قدر یک عمر فقط گریه بدهکارم من
کرمی کن بپذیر عمرِ بدهکار مرا
پهن کردم سر راه تو بساطی دل شب
تا که رونق دهد احسان تو بازار مرا
پرده پوشی تو پایم به حرم وا کرده
به کناری نزدی پردۀ اسرار مرا
گردنی کج سر پایین به پناه آمده ام
شود آیا سر و سامان بدهی کار مرا
آمدم تا که بگویم به خودم بد کردم
تا که اسباب شفاعت کنی اقرار مرا
آخر کار شده شوق شهادت دارم
پس به تاخیر میانداز تو دیدار مرا
خاک جبهه چقدر بوی وصالت دارد
کاش پاسخ بدهی خواهش و اصرار مرا
ناز دلدار کشیدن تن بی سر خواهد
بین جبهه بنگر شاهد گفتار مرا
حال مهمان شده ای… وقت پذیرایی ماست
بشنو این روضۀ بین در و دیوار مرا
مادرت پشت در افتاد و صدا زد پسرم
با تن سوخته جان داد و صدا زد پسرم
دائم ز غم حسین در شور و نواست
آن یوسف زهرا که دلش غرق عزاست
بر منتظران بگو که خواهد آمد
آن منتقمی که در پی خون خداست
اصغر چرمی
روزی روضه ی ما از کرم فاطمه است
آسمان سایه نشین علم فاطمه است
گرچه پنهان شده قبرش به پیمبر سوگند
این دل سوخته ی ما حرم فاطمه است
اصغر چرمی
لعنت به دشمن علی (ع)
با بغض علی ، گرفت حقت را بُرد
افسوس که استخوان بازو شد خُرد
ولله قسم کسی که بر رویت زد
از دست علمدار کتک خواهد خورد
اصغر چرمی
دعا کردم مرا از خود مرانی
تو که دریای جود بی کرانی
الا ای مادر پهلو شکسته
عنایت کن بده برگ امانی
اصغر چرمی
خدا داند که حیدر کل دین است
میان خلق او حق الیقین است
تمام عالم امکان بداند
فقط حیدر امیرالمومنین است
اصغر چرمی
کو حرمت مادری که نالان شده بود
بر کل زنان اسوه ی ایمان شده بود
از نور همین چادر خاکی شده اش
هشتاد و دو تا عدو مسلمان شده بود
اصغر چرمی
حب حیدر از ازل در ریشه و خاک شماست
شاهدم در بین روضه سینه ی چاک شماست
حرف دل گفتم که بر دل حک شود ای عاشقان
ذکر آل الله کردن از دل پاک شماست
اصغر چرمی
اشک غم تو مرام دیرینه ی ما
رفتار خدایی تو آئینه ی ما
الگوی رفیع عشق و ایثار تویی
شد نوکریت مدال بر سینه ی ما
اصغر چرمی
تا نوکرتان دیده بر این در دارد
دست از همه ی نیازها بردارد
هرگز نرود بغیر از این در جایی
حاشا کرم شما چونین بگذارد
اصغر چرمی
بیمار شدم شفا نگیرم چه کنم
از دست شما دوا نگیرم چه کنم
با سر به زمین خورده ام ای فاطمه جان
امروز اگر که پا نگیرم چه کنم
اصغر چرمی
نام زهرا قفلهای بسته را وا می کند
در ضمیر پاک دل همواره مأوا می کند
حفظ کن این جمله را ، یا فاطمه یا فاطمه
درد بی در مان عالم را مداوا می کند
اصغر چرمی
سلامی همره عرض ارادت
به جمع دوستان با سعادت
الهی کربلاتون رو بگیرید
ز دست فاطمه با یک شهادت
اصغر چرمی
موضوعات
آرشیو
لینکستان
درباره ما
پیوند های روزانه
آمار وبلاگ