سیده تکتم حسینی وقتی بهار می رسد و شور و حال نیست

یعنی که در نظام زمین اعتدال نیست

بلبل کجاست تا به کلاغان خبر دهد

روح بهار تشنه ی این قیل و قال نیست

حالا که فاطمیه دل عید را شکست

دیگر برای خنده ی گلها مجال نیست

غم دامن ملائکه را هم گرفته است -

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

آه ای بهار خسته که از راه می رسی

آیا دلت شکسته تر از پارسال نیست؟


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/12/21 - 09:34 | 1 2 3 4 5

حمید فردوسی
ما و خورشیــد و ستــاره ، زهــره و مــاه و زمیــن
عالمـی خوشحال ازیـن گردش ولـی مـا غم نشیـن
سال نـــــو در پیش رو امــــــــا دل مــا فاطـمیسـت
عیــــــــد مـا سر می شــود در روضــه دخت امیــن


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/12/21 - 09:34 | 1 2 3 4 5

یک غزل آغاز گشته بسم ربِّ الفاطمه

با علی همراز گشته بسم ربّ الفاطمه

بار دیگر در کلاس عشق و نور و معرفت

دفتر غم باز گشته بسم ربّ الفاطمه

بسم ربّ الفاطمه یعنی به نام کلّ دین

فاطمیه،اشک،سیلی،میخ،دربی آتشین

بسم ربّ الفاطمه یعنی شروع قصه ها

قصه ی یک مادر و سربازها و کوچه ها

یک نفر در کوچه ای باریک سدّ راه شد

نه نمی گویم چه شد که کار مادر آه شد

نه نمی گویم چه شد که تا به خانه پا گذاشت

کار طفلان علی (ع) فریاد وا اُمّاه شد

آه شاعر گریه کن بر بغض خود پایان بده

زودتر با اشک بر این شعر مرده جان بده

جای نامردان عالم از خجالت آب شو

داغ دار زخم های مادر ارباب شو

آه دنیا را ببین مردان مخلص کم شدند

لاشخورها در خیال خامشان آدم شدند

لاشخور در مزرعه قدرت گدایی می کند

حاکمی نفرین شده قدرت نمایی می کند

آمدند آن روز سربازان به دنبال پدر

قافیه در شعرها شد بعد از آن «مادر و در»

آه ای نجار درب خانه را چوبی نساز

تو سهیمی در گناه مردم اهل حجاز

آه بس کن اینقَدَر بی عار و بی پروا نکوب

میخ هایت را زمین بگذار بر درها نکوب

هرکه در شطرنج دنیا باخت حتما مات نیست

گفتن از پهلوی زخمی کار این ابیات نیست

بعد زهرا زندگی مانند یک مرداب شد

بعد زهرا نوبت «محراب» و بعدش «آب» شد

بعد زهرا لاشخورها خوابشان آسوده گشت

بعد زهرا روشنی رفت و زمین بی تاب شد

بعد زهرا کشته شد حیدر به دست ناکسان

بعد زهرا بود که گردن کشی ها باب شد.


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/12/21 - 09:34 | 1 2 3 4 5

زهرا جودکی

بـانـوی جـهـان بـاشی و  بـا درد  یـتیمی

غـربـت زده ی  طـعـنـه ی  یـاران قدیـمی

 

بـانـوی جـهان بـاشی و بـا بـغـض بـبیـنی

دسـتـان گـره خـورده ی آن یـار  صمیـمی

 

بـانـوی جـهان بـاشی و از عاطـفه سرشار

نـفریـن تـو  اگـر هم  بـکنی بـاز  رحیـمی

 

ای وصلـه ی  پیـراهـن تـو  دامـن  بـاران

چـون آیـه ی  تطهیـر خداونـد ، عظیـمی

 

رفـتی و دعـا در غـم تـو بـغـض نشیـن اسـت

جـا مـانـده بـه سجـاده ات امـا چـه شمیـمی

 

بـانـوی جـهـان بـاشی و بـیـن در و دیـوار . . .

بـعد از  تـو  هـمـه شهـر پـر از گـرد یـتیمی

 


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/12/21 - 09:34 | 1 2 3 4 5

محمدصادق کریمی
طراحی گل کنار سیلی سخت است
نقاشی آن به رنگ نیلی سخت است
خوب است اگر گلاب گل را گیرند
خوب است ولی خدا وکیلی سخت است…


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/12/21 - 09:34 | 1 2 3 4 5

محمد موحدی مهرآبادی زندگی یک عمر خون دل به پای فاطمه ست
بندگی فانی شدن در روضه های فاطمه ست

هر کسی برنامه ای دارد در این آغاز سال 
من که تعطیلات نوروزم برای فاطمه ست

شور یا زهرا که می گیرم بهاری میشوم 
شک نکن عیدی من خرج عزای فاطمه ست

فاطمیه می شود بی تاب مادر می شوم 
مانده ام من از چه آتش در سرای فاطمه ست؟

فاطمیه می شود یاد محرم می کنم 
چون که عاشورا غمی از کربلای فاطمه ست
 
"آه یا فضه خذینی" یا اباصالح مدد "
"یا رسول الله" این ، سوز صدای فاطمه ست 

کودک و گهواره و مادر به زینب شد حرام 
آن که می داند چه پیش آمد خدای فاطمه ست 

هر دو می سوزند پشت در ولی این مادر است 
یا علی در شعله ی آتش به جای فاطمه ست

شوهری را می کشند و مادری را می کشند 
یک نفر می گفت ، امت این سزای فاطمه ست!
.....
تا که می آید  به محشر باز محشر می شود 
شیعیان را مادری کردن برای فاطمه ست
 
عاشق زهرا همیشه در هوای روضه باش 
آنچه می ماند برای ما عزای فاطمه ست


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/12/21 - 09:34 | 1 2 3 4 5
مهدی نظری

باز هم شهر مدینه شب رؤیایی داشت

یاس حیدر به برش غنچه زیبایی داشت

متولد شده بود آینه حجب و حیا

دختری که دم او هیبت مولایی داشت

بسکه از آمدنش چشم علی روشن شد

باز حیدر هوس خواندن لالایی داشت

مانده بودم چه بگویم به خدا این نوزاد

دختری بود که صد آینه آقایی داشت

عشق باباست به دختر همه اش کار دل است

بی سبب نیست که بابا تب بالایی داشت

یاسمن منتظر آمدن دلبر بود

علت این بود اگر دیده دریایی داشت

یک نفر گفت حسین آمد و او غوغا کرد

ناگهان دیده نورانی خود را وا کرد

آمده آینه حضرت زهرا بشود

آمده زینت جان و دل بابا بشود

دختر فاطمه و ام ابیهای علیست

پس عجب نیست که او زینب کبری بشود

نام زینب که می آید به خدا جا دارد

کوه دریا شود و موج زنان پا بشود

می تواند همه دم با نظر فاطمی اش

هرکسی را که نظرکرد مسیحا بشود

شب میلاد قرار دل ارباب حسین

نامه ام را برسانید که امضا بشود

اینچنین دختری از فاطمه باید هم که

آبروی نسب آدم و حوا بشود

شوری افتاده به هر دل که بیانش سخت است

هرکسی نوکر زینب بشود خوشبخت است

او که نور پدر حضرت زهرا را داشت

خلق و خوی پسر حضرت زهرا را داشت

متولد شد و شیرینی این دنیا شد

آنکه نامش شِکر حضرت زهرا را داشت

به دل حیدر کرار جلایی بخشید

آنکه نامش اثر حضرت زهرا را داشت

از بزرگی نگاهش همگی فهمیدند

اینکه زینب جگر حضرت زهرا را داشت

مرتضی مست خدا شد که گلش را بویید

دید عطر سحر حضرت زهرا را داشت

از گدا پروری و خانمی اش شد معلوم

اینکه دستش هنر حضرت زهرا را داشت

بی سبب نیست که زهرا می کوثر می خواست

از خدای خودش این مرتبه دختر می خواست

دختر شیرخدا آینۀ شیر خداست

دختر فاطمه والله که دریای حیاست

بعد زهرا به خدا در ادب و علم و حجاب

پرچم زینب کبراست که خیلی بالاست

زینب آن بانوی با عزت و والایی که

یکی از پابه رکابان حریمش سقاست

جگری نیست کسی را که کشد معجر او

چونکه او بنت علی شیر زن کرببلاست

آنقدر مثل پدر مست خداوند شده

که شهادت همه جا در نظر او زیباست

وای اگر قصد کند خطبه بخواند زینب

زود ثابت بکند دشمن زینب رسواست

از لب خطبه او در و گهر می ریزد

تیغ بردارد اگر یکسره سر می ریزد

دست او بسته شد و حوصله او سر رفت

لب گشود و همه گفتند علی منبر رفت

گفت لاحول ولا قوه الا بالله

همه گفتند که مولا به سوی خیبر رفت

همه گفتند که او تیغ دمش حیدری است

ذهن ها سوی سخن پروری حیدر رفت

ذوالفقاری که به لب داشت در آمد ز غلاف

خطبه آغاز شد و آبروی لشگر رفت

آنقدر گفت که افتاد یزید از تختش

آنقدر گفت که اشک همه آنجا سر رفت

ناگهان در وسط گریه و اشک مردم

مردی از جای پرید و طرف یک سر رفت

چشم زینب به سر سوخته یار افتاد

فکر آن روز که رفته سر بازار افتاد


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/12/21 - 09:34 | 1 2 3 4 5

غلامرضا شکوهی
گهواره نیست کودکی ات را فلک که هست
فرمانبر تو نیست سما تا سمک که هست

وقتی به خواب می روی ای کوثر کثیر
لالایی خدیجه نباشد، ملک که هست

آن روزه ی سه روزه نیازی به نان نداشت
ای زخمی محبت عالم! نمک که هست

وقتی حضور گریه تو را آب می کند
اشک علی نشسته برای کمک که هست

نقش کبود شانه ات از ضربه های در
بر شانه ی شبان سیه نیست حک؟ که هست

مردیم از فراق تو دل با چه خوش کنیم؟
قبری که نیست از تو به جا؟ یا فدک؟ که هست...


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/12/21 - 09:34 | 1 2 3 4 5

ناکسان حق نبی را خوردند

قلب خونین مرا آزردند

تا که دیدند زمین خوردم من

جان گرفتند و علی را بردند

اصغر چرمی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/12/17 - 12:07 | 1 2 3 4 5

در محفل ارباب به سوز و سازیم

با روضه و گریه در پی اعجازیم

بر کل جهان خلاصه ما عرض کنیم

بر نو کری خود همه جا می نازیم

اصغر چرمی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/12/17 - 12:07 | 1 2 3 4 5

اشک غم تو مرام دیرینه ی ما

رفتار خدایی تو آئینه ی ما

الگوی رفیع عشق و ایثار تویی

شد نوکریت مدال بر سینه ی ما

اصغر چرمی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/12/17 - 12:07 | 1 2 3 4 5

مرا تا در غل و زنجیر کردند

تو را در کوچه غافلگیر کردند

نمانده بر سرم موی سیاهی

ز داغ تو علی را پیر کردند

اصغر چرمی

برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/12/17 - 12:07 | 1 2 3 4 5

   میثم جعفری

می رسد از کوچه های تنگ،بوی لاله ها

کوچه پایان داشت،اما جست و جوی لاله ها...

باغ ها را باید از نامحرمان محفوظ کرد

تا نریزد در گلستان آبروی لاله ها

غنچه پرپر شده در سیل می داند که چیست

با وجود برگ زخمی،شست و شوی لاله ها

از گل تنهای در گلخانه ام پی برده ام

دفن گمنام است،تنها آرزوی لاله ها

هر چه باشد باز هم دیوار از در بهتر است

میشود احساس کرد از گفت وگوی لاله ها

یادگار از دست نامردان عالم باقی است

تا قیامت جای پنج انگشت روی لاله ها...


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/12/17 - 12:07 | 1 2 3 4 5


آمد به جهان زینب زهرا جلوات

داده است خدا به دست او برگ برات

هر کس که زیارت حرم می خواهد

از عمق وجودش بفرستد صلوات

اصغر چرمی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/12/17 - 12:07 | 1 2 3 4 5


آمد به جهان مظهر انفاس ولی

آن بنده ی پاک قادر لم یزلی

شد مفتخر از دیدن او فخر بشر

تبریک بگویید به زهرا و علی

اصغر چرمی



برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/12/17 - 12:07 | 1 2 3 4 5

باز در شهر نبی اعجاز شد

چشم خواهر بر برادر باز شد

تا که آمد خواهر غم پرورش

یا علی گفتند و عشق آغاز شد

اصغر چرمی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/12/17 - 12:07 | 1 2 3 4 5

بر دامن خویش زینت اب دارد

ذکر صلوات بر روی لب دارد

دلشوره ی کربلای او کم شده است

می خندد

از این ببعد

زینب دارد


تقدیم به حضرت زینب سلام الله علیها

اصغر چرمی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/12/17 - 12:07 | 1 2 3 4 5

دختر شیر خدایی  زینبا

ثانی خیر النسایی  زینبا

شد ستاره شرم سار از روی تو

زینت ارض و سمایی  زینبا

زین اب نام تو را بگذاشتند

افتخار مرتضایی  زینبا

ای قرار قلب محزون حسن

نور چشم مجتبایی  زینبا

روی دستان حسن ، گاهی حسین

کودک بیت ولایی  زینبا

نسخه ی هر درد بی درمان شدی

داروی درمان مایی  زینبا

نائب الزهای عالم شان توست

شافع روز جزایی  زینبا

کوه غمها روی دوش خسته ات

غرق درد و ابتلایی  زینبا

چادرت الگوی اوج عفت است

خالق شرم و حیایی  زینبا

در کلاس درس مادر ارشدی

عصمت الله خدایی  زینبا

شعر میلادت دوباره جان گرفت

از نوای نینوایی  زینبا

روضه خواندن کار قلب پاک توست

خواهر درد آشنایی  زینبا

خصم با قلب رئوف تو چه کرد؟

غرق کربِ و البلایی  زینبا

آن حرامی که تو را تحقیر کرد

شک ندارد با وفایی  زینبا

سالها گفتم میان عاشقان

روضه خوان نیزه هایی  زینبا

روی تل زینبیه شاهد

شاه سر از تن جدایی  زینبا

از همان طفلی اسیر روضه ی

مادرت در قتلگاهی  زینبا

شام میلادت تصدق می دهی؟

من شوم کرببلایی  زینبا

اصغر چرمی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/12/17 - 12:07 | 1 2 3 4 5


روزی روضه ی ما از کرم فاطمه است

آسمان سایه نشین علم فاطمه است

گرچه پنهان شده قبرش ، به پیمبر سوگند

این دل سوخته ما حرم فاطمه است

اصغر چرمی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/12/17 - 08:39 | 1 2 3 4 5

   میثم جعفری

می رسد از کوچه های تنگ،بوی لاله ها

کوچه پایان داشت،اما جست و جوی لاله ها...

باغ ها را باید از نامحرمان محفوظ کرد

تا نریزد در گلستان آبروی لاله ها

غنچه پرپر شده در سیل می داند که چیست

با وجود برگ زخمی،شست و شوی لاله ها

از گل تنهای در گلخانه ام پی برده ام

دفن گمنام است،تنها آرزوی لاله ها

هر چه باشد باز هم دیوار از در بهتر است

میشود احساس کرد از گفت وگوی لاله ها

یادگار از دست نامردان عالم باقی است

تا قیامت جای پنج انگشت روی لاله ها...


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/12/17 - 08:39 | 1 2 3 4 5

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

موضوعات

درباره ما

آمار وبلاگ

کد های کاربر