تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
کسب درآمد از فروش فایل




ديوان شعر اهل بيت ع - شعر ميلاد امام زمان عج، نيمه شعبان s

شعر ميلاد امام زمان عج، نيمه شعبان

دسته بندی : نيمه شعبان (ولادت حضرت مهدي عج), حضرت مهدي (عج),

نرگس آن شب انتظار یاسمن را می کشید

ابر نازی سایه سرو چمن را می کشید

سیب سرخ عاشقی خندید بر شاخ درخت

لاله بر تن کرده از دیبا و یاقوت رخت

ماه در شام غمش در آسمان می دید خواب

می زند سنجاق عشقش را به زلف آفتاب

لاابالی بلبل آشفته و شوخ و زرنگ

برده از جام می مفتونی هفتاد رنگ

در غیاب باغبان فرصت غنیمت داشته

رفته و از باغ او یک سوگلی برداشته

با اقاقی های عاشق ایستاده صف به صف

دسته ای سوزانده عود و دسته ای هم کف به دف  

از زمین سامره باد یمانی تا وزید

یوسف از فرط شعف انگشت دستش را برید

طوطی رند طرب بگرفت این فرخنده فال

در جوابش آمد از هنگامه عید وصال

هیچ کس جز چشم نرگس این تجلی را ندید

ناگهان رخساره ی سلطان گلها شد پدید

هاتف شوریده زد بر سینه داغ عاشقی

خوانده خیر مقدمش در کوچه باغ عاشقی

مژده ای یاران عاشق یار خوش عهدی است این

گل بیفشانید به به حضرت مهدی است این

پرده ای انداخته بر صورتش رنگین کمان

بسته از الوان خود بر گاهوار او رمان

از طلای کاکلش هم سیم و هم زر ریخنه

لوح محفوظ خدا بر گردنش آویخته

بر تنش مریم لباسی از زبرجد دوخته

بر لبش روح القدس آیات حق آموخته

لب مگو معجونی از شهد و شراب سلسبیل

می چکد از لعل مستش شیر خرمای نخیل

حسن بی همتا به دریای نگاهش غوطه ور

ریخته بر ساحل مژگان او در و گهر

حضرت داوود تصنیف جدیدی ساز کرد

با سلیمان نبی تا مهد او پرواز کرد

موسی از سینا به سینا ی جمال او شتافت

خواست زود آید هزاران موج دریا را شکافت

خضر آب زندگانی را رها کرد و نخورد

پیش قطره قطره ی آب دهانش کاسه برد

این خبر آفاق را پُر کرد و از هر شهر و کو

آمدند ی بر تماشای رخ آن ماه رو

روز و شب نرگس به صحن باغ میخواند این دعا

یاسمن را از حسودان چمن پنهان نما

حق وِ را از لطف ، از چشم حسودش دور کرد

غنچه را در هاله ای از نور خود مستور کرد

رفت و رفت و از دیده ی چشم انتظاران شد نهان

حلقه عشاق شد بی نور یار مهربان

سیب جایش را به برگ زرد پاییزی سپرد

سوخت جان لاله و از غصه جانش، فسرد

بلبل آشفته می زد بر سر خود وای وای

سوگلی روز و شبش شد گریه های های های

طوطیان در شکرستان غمش مضطر شدند

آن اقاقی ها که میگفتم همه پرپر شدند

سالها رفت و کسی این بوستان را در نزد

هیچ قمری درهوای عشق بازی پر نزد

غنچه روزی می رسد با خار بیرون از نیام

آید و برپا کند در باغ جشن انتقام

یا صاحب الزمان عج


برچسب‌ها : ,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/4/1 - 14:39 | 1 2 3 4 5

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

موضوعات

درباره ما

آمار وبلاگ

کد های کاربر