روضه ى صحن دلم از نفس حقّ رضاست

زائر كوى رضا بودن من لطف خداست

هر كجاي حرمش بوى خدا مى آيد

حرم حضرت او پايگه اهل ولاست

هر كجاى حرمش پاى گذارم بينم

محفل روضه ى سالار شهيدان برپاست

زائرى از ره دور آمده بود و ديدم

دست بر سينه كه گويا به لبش ذكر دعاست

سر خود را ز ادب بر روى ديوار نهاد

 دست بر حال قنوت آمد و انگار گداست

روضه ى فاطمه شد زنده كنار پايش

 با فشاري كه هميشه به حرم پابرجاست

خستگىِّ ره دور از تن من بيرون رفت

از همان نور كه از صحن قشنگش پيداست

 جان من باد فدايش كه غريبش خوانند

آن امامى كه مسمىٰ به غريب غرباست

 اصغر چرمى




برچسب‌ها : ,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/6/29 - 11:20 | 1 2 3 4 5

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

موضوعات

درباره ما

آمار وبلاگ

کد های کاربر