شعر امام حسین(ع)-مدح

دسته بندی : ولادت امام حسين ع, شهادت امام حسين ع,

امام حسین(ع)-مدح

روی پر جبریل بودم که مرا برد

گفتم نجف می خواهم... اما کربلا برد

 

جبریل هم در قرب عرشی اش نبرده است

حظّی که بال فطرس از بام شما برد

 

گفتم تو ربّ مایی و گفتند کفر است

دنیای بی جنبه مرا در انزوا برد

 

ما جای خود دارد، سلیمان ها گدات اند

هر که رسید از سفره ات آب و غذا برد

 

دارم خجالت می کشم از خواهش کم

الطاف تو چه آبرویی از گدا برد!

 

آدم توسل کرد و ما را توبه دادند

پس آدمیت بود که نام تو را برد

 

بیچاره من که سنگ قبرت هم نبودم

بیچاره آن که سنگ آورد و طلا برد

 

دور و برت دیدم عجب وضعیتی بود

مردی زره برد و قبا برد و عبا برد

 

با این بساطی که درآورده ست لشگر

باید که جمعت کرد و بین بوریا برد

1392

علي اكبر لطيفيان



برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/5/22 - 07:43 | 1 2 3 4 5

شعر امام حسین(ع)-مدح

دسته بندی : ولادت امام حسين ع, شهادت امام حسين ع,

امام حسین(ع)-مدح

 

براي آن كه بيابيم ما خدايت را

گرفته ايم نشاني ردّ پايت را

 

براي آن كه به سمت خدايشان ببري

گرفته اند ملائك، نخ عبايت را

 

و جبرئیل دلش تنگ مي شد اي آقا

نمي شنيد اگر يك شبي صدايت را

 

فرشتگان مقرب هنوز حيرانند

تو را به سجده درآيند يا خدايت را

 

زمين به دور خودش چرخ مي زند تا كه

نشان دهد به سماوات كربلايت را

***

به بوم عشق به مژگان تر كشيد تو را

به وقت نافله هاي سحر كشيد تو را

 

نه از براي زمين ها و آسمان ها بود

فقط براي خودش بود اگر كشيد تو را

 

تو مثل جام پر از عشق و عاشقي بودي

كه زينب آمد و يكباره سر كشيد تو را

 

براي آن كه نشان زمينيان بدهد

سوار ني شدي و در سفر كشيد تو را

***

تو آسمان بلندي و ما كبوترها

نمي رسند به بالاي بامتان پرها

 

بدون بردن نام تو بي نتيجه بود

توسل سر سجاده ي پيمبرها

 

شريعت از سخن تو حيات مي گيرد

تويي كه جاذبه بخشيده اي به منبرها

 

تو جاي خود كه قيامت كسي نمي داند

كجاست حدّ و نصاب مقام قنبرها

 

تو مثل كعبه‌ي سيّار آسمان بودي

كه در طواف تو بودند جمله ي سرها

 ***

تو بي كران، تو بلندي، تو آسمان، تو صعود

تو آفتاب، تو دريا، تو آب هستي و رود

 

حكايت من و چشمم حكايت عبد است

حكايت تو و چشمت حكايت معبود

 

و قبل از آن كه شود جبرئيل حاجي عشق

كبوتر حرمت بود و كربلايي بود

 

يكي ز گريه كنان مُحرمت موسي

يكي ز مرثيه خوانان ماتمت داود

 

به نيت همه‌ي خانواده پيغمبر

«حسين مني انا من حسين» مي فرمود

***

رسيده است زمان غروب عاشورا

چه مي كشد ز وداع تو زينب كبري

 

تو روي شانه‌ي جبرئيل منزلت داري

به زير اين همه نيزه چه مي كني آقا؟

 

ميان اين همه نیزه كه رو به پايين اند

صداي زينب كبراست، مي رود بالا

 

حسين توست بله، باورش اگر سخت است

مُرمّل بدماء و مُقطّعُ الأعضا

 

كنار چشم ملائك به سمت تو خم شد

گذاشت روي گلوي بريده لب ها را

علي اكبر لطيفيان


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/5/22 - 07:42 | 1 2 3 4 5

شعر امام حسین(ع)-مدح

دسته بندی : ولادت امام حسين ع, شهادت امام حسين ع,

امام حسین(ع)-مدح

 

چه خوب است آب و هوایی که دارید

همیشه بهشت است جایی که دارید

 

الهی نبیند به خود روی خلوت

شلوغی این کوچه هایی که دارید

 

مجال عرق ریختن هم ندادید

به پیشانی این گدایی که دارید

 

نمی خواهم اصلاً بفهمم که ما را

کجا می برد ردّ پایی که دارید

 

همین که شما می بریدم، یقیناً

شبی می رسم تا خدایی که دارید

 

از امروز نامه رسان حسین است

پر فطرس بینوایی که دارید

 

برایم هوای بهشتی بالا

حرام است با کربلایی که دارید

 

شما با خدا با خدا با خدایید

و من با شمایم شمایی که دارید...

 

مرا خیمه کربلا می نویسید

دخیل حسینیه ها می نویسید

 

دل بی قرار اختیاری ندارد

اسیر است و راه فراری ندارد

 

مقامات عاشق فنا می پذیرد

اگر هم بمیرد مزاری ندارد

 

کسی که بنا نیست بی سر بمیرد

چه بهتر دل بیقراری ندارد

 

دل بی حسین اصل و فرعش زیادی ست

شبیه درختی که باری ندارد

 

دل بی حسین از گل بدترین هاست

دل بی حسین اعتباری ندارد

 

فرشته چرا؟ خوش به حال من و تو

ملک آن چه را که تو داری، ندارد

 

بود ذکر سجاده هر فقیری

امیری حسین فنعم الامیری

 

همه زیر پایند و بالا حسین است

همه قطره هستند و دریا حسین است

 

چه رسم خوشی... که زمان تولد

کلام نخستین ما یا حسین است

 

حسن یا علی فاطمه یا محمد

تجلی این چهار تن با حسین است

 

حسن هم حسین است، علی هم حسین است

محمد حسین است و زهرا حسین است

 

همین که به جز عشق چیزی نگفتیم

تجلی "لا ذکر الا حسین" است

 

گنهکارها نیز ترسی ندارند

قیامت اگر دست آقا حسین است

 

شه عالمینیم، الحمدلله

غلام حسینیم، الحمدلله

 

ندیدم کسی را گدایش نباشد

مسلمان یا ربنایش نباشد

 

مسیر تکامل یقیناً محال است

اگر کربلا انتهایش نباشد

 

برای جهنم چه خوب است، هر که

حسین بن زهرا برایش نباشد

 

مگر می شود؟نه...نه... امکان ندارد

خدا باشد و کربلایش نباشد

 

خدایی که دار و ندارش حسین است

مگر می شود خون بهایش نباشد؟

 

یقین کشتی او نجاتی ندارد

اگر خواهرش ناخدایش نباشد

 

حسین آمد و بال ها گریه کردند

تمامی گودال ها گریه کردند

 

پر ما کجا؟... وسعت آسمانت؟

پریدن کجا؟... قبه ی لامکانت؟

 

حسن هم به پای تو قد راست می کرد

ادب داشت، پیشت امام زمانت

 

تو بالا نشینی، چگونه نباشد

سر شانه های پیمبر مکانت؟

 

تویی سنّت هفت تکبیر احرام

نبی منتظر شد بچرخد زبانت

 

شما هر دو در حالت ارتزاقید

اگر می گذارد دهان بر دهانت

 

خدا بهتر از تو ندارد اگر داشت

یقین کن که می داد روزی نشانت

 

خداوند مثل تو دیگر ندارد

شبیه تو دارد اگر، خب بیارد

 

من و سال ها جستجویت، حسین جان

من و منّت گفتگویت، حسین جان

 

مگر می شود من به پایت نیفتم

من و سجده بر خاک کویت، حسین جان

 

من عادت ندارم شبی بی تو باشم

من و هیئت کو به کویت، حسین جان

 

گلوی تو عادت به نیزه ندارد

به قربان زیر گلویت، حسین جان

 

چقدر آه گفتی، جوابت ندادند

چقدر آب گفتی و آبت ندادند

علی اکبر لطیفیان


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/5/22 - 07:41 | 1 2 3 4 5

شعر امام حسین(ع)-مدح و ولادت

دسته بندی : ولادت امام حسين ع, شهادت امام حسين ع,

امام حسین(ع)-مدح و ولادت

 

برسانند اگر تربت دلداران را

در مي آرند ز هر دلهره بيماران را

 

همه سرمايه ي يك اهل كرامت كرم است

احتياجي به دِرَم نيست، كرم داران را

 

يوسف آن است كه از تخت تنزل نكند

بارها گر بفرستند خريداران را

 

در بهشتِ تو چرا حرف جهنم بزنيم

قلم عفو بگيريد گنه كاران را

 

سر كه گرم است پي كار تو دل هم گرم است

باز دلگرم تو كردند سرِ ياران را

 

كورتر كن گره ام را، نكند باز كني

وا مكن از سر خود جمع گرفتاران را

 

گريه تا هست حرام است نماز باران

چه خيالي است بگيرند اگر باران را

 

بعد از اين پيرهني با يقه ي تنگ مپوش

خون مكن اين جگر سرخِ هواداران را

×××

رب الارباب شد، الله صفاتي كه رسيد

شد حسين ابن علي جلوه ي ذاتي كه رسيد

 

بود منظور همان گريه براي ارباب

اندر آن ظلمت شب آب حياتي كه رسيد

 

ظاهرش كرب و بلا، باطنش عرش الرّحمان

اذن معراج شد آن برگ براتي كه رسيد

 

كرمت دست نينداخت مرا دست گرفت

طيب الله به كشتي نجاتي كه رسيد

 

بيشتر از همه تو گردن ما حق داري

به دليل همه ي اين بركاتي كه رسيد

 

لبم از مهريه ي فاطمه سيراب نشد

تشنه تر كرد مرا آب فراتي كه رسيد

×××

بال فطرس به عنايات تو پر مي گيرد

تا غلام تو شود بال سفر مي گيرد

 

دل ما خرج كه شد قيمت آن بالا رفت

سنگ در كنج حرم، قيمت زرّ مي گيرد

 

بهترين سود همين است كه در چشم تر است

به تو دل مي دهد و چند گُهر مي گيرد

 

چقدر زود درِ خانه ي تو ريخته اند

وقت خيرات، گدا زود خبر مي گيرد

 

بين فرزند و غلامت نگذاري فرقي

كرم تو همه را مدِّ نظر مي گيرد

 

چقدر فاطمه تشنه ست در اين شش ماهه

انَا العطشان تو انگار جگر مي گيرد

×××

اَرني گفتنم از هر سخنم مي آيد

ولي از سمت تو هر بار لَني مي آيد

 

كاروان راه مينداز، بمان تا برسم

دارد از راه اُويس قرني مي آيد

 

تا زمين هاي يمن مِهر علي را دارند

به قنوت تو عقيق يمني مي آيد

 

كرم ذاتي دست تو از آن جانب در

قبل هر گونه عرق ريختني مي آيد

 

رنگ هر آن چه ببافد به تنت سرخ بُود

به تو از فاطمه هر پيرهني مي آيد

 

پيرهن نيز به جسم تو افاقه نكند

به تو انگار همان بي كفني مي آيد

علي اكبر لطيفيان


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/5/22 - 07:40 | 1 2 3 4 5

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

موضوعات

درباره ما

آمار وبلاگ

کد های کاربر