شعر شهادت امام جواد عليه السلام
دعا كردم مرا از خود مراني
تو كه درياي جود بي كراني
الا ابـن الرضا ، فـرزنـد زهـرا
عنايت كن ، بده برگ اماني
اصغر چرمي
برچسبها : .شعر شهادت امام جواد عليه السلام,اصغر چرمي
دعا كردم مرا از خود مراني
تو كه درياي جود بي كراني
الا ابـن الرضا ، فـرزنـد زهـرا
عنايت كن ، بده برگ اماني
اصغر چرمي
از خندۀ دلدار خودم می ترسم
از گرمی بازار خودم می ترسم
ترسیدنم از سختی جان کندن نیست
از عاقبت کار خودم می ترسم
سيدمجتبي شجاع
بـي تـاب غـم نــور دوعـيـنـم
پيوسته به حال شور و شينم
ذيحجه شد و دوبــاره آقا
مــحـتـاج بــرات كـاظـمـيـنـم
اصغر چرمى
رزق و روزی شعر دست شماست
تا نفس هست زیر دِیْن توایم
تا جهان هست و تا نفس باقی است
ما فقط محو کاظمین توایم
من به لطف نگاهت ای باران
سوی مشهد زیاد می آیم
دست بر روی سینه هر بار از
سمت باب الجواد می آیم
سیدحمیدرضا برقعی
(آن جا که حاجتمند درگاهش زیاد است)
آن جا که امید و پناه آخر ماست
آن جا که اوج هر توسل یا جواد است
جز آستان تو پناهی که نداریم
این استغاثه با تمام اعتقاد است
ماها کجا و سائلی آستانت؟!
بر خاک راهت آسمان هم سر نهاده ست
آقا شفیع ما به درگاه خدایی
وقتی که جودش را به چشمان تو داده ست
در مشهد سلطان ایران هم که هستیم
دل های ما پروانهی باب الجواد است
آقا دل من در هوای کاظمین است
در حسرت یک بوسه بر قبر حسین است
یوسف رحیمی
نسیمی از سر زلفت بهار دنیا شد
تو آمدی و امیدی به عشق پیدا شد
تو آمدی و خبر آمد از سرادق عرش
زمین برای همیشه پر از مسیحا شد
درست مثل زمان تولد زهرا
مدینه مثل زمین های مکه زیبا شد
هزار حظ منزه به دیده اش آمد
همین که چشم ستاره به روی تو وا شد
و آسمان اگر امروز این همه بالاست
به پای قامت طوبایی شما پا شد
صدای پای کریمانه تو می آید
دلم به پشت در خانه تو می آید
تو نور عشقی و حق آفتابتان کرده است
دعای سبزی و حق مستجابتان کرده است
میان خیل هزاران هزار بخشنده
برای جود خودش انتخابتان کرده است
هزار و چهار صد سال می شود که خدا
مرا پیاله به دست شرابتان کرده است
تو را سرشته و ادغام کرده با قرآن
تو را نوشته و حالا کتابتان کرده است
قسم به کعبه برای شفاعت فرداست
اگر جواد الائمه خطابتان کرده است
خدا سرشته تو را تا که مثل نور کند
کریمی اش به کریمی تو ظهور کنتد
مسیح سبز نفس های تو حیاتم داد
شعاع نور ضریحت به جاده ام افتاد
برای آنکه خدا حاجت مرا بدهد
مرا نوشت و مرید تو را نوشت مراد
به روی صفحه پیشانی ام ملائک تو
نوشته اند سگ خانه امام جواد
چگونه لطف نداری به این اسیری که
غلام حلقه به گوش تو بوده مادر زاد
صدای اول عشق و صدای آخر عشق
تمام عشقی و ای عشق خانه ات آباد
رسیده است به روی مهت سلام رضا
علی اکبر در خانه امام رضا
تو آمدی پی اکرام و هم نشینیمان
جواب عاطفه باشی به مستکینیمان
تو آمدی ز طبق های آسمان پایین
و کردی از پی چشمانتان زمینیمان
چگونه دست توسل نیاوریم آقا
تو آمدی که همیشه گدا ببینیمان
تویی تو ماحصل چله توسل ها
تویی شراب طهورای اربعینیمان
تویی که حق خدایی به گردنم داری
تو آفریده شدی تا بیافرینیمان
تو را جواد و مرا آفریده ات کردند
قتیل آن دو کمان کشیده ات کردند
نگاه بی مثلت از تبار خورشید است
ضریح چشم قشنگت مدار خورشید است
کواکب از جریان تو نور می گیرند
طلوع نور شما تا دیار خورشید است
تو انعکاس جمال امام خورشیدی
شبیه آینه ای که کنار خورشید است
همین که سردی مان رفت و فصل گرما شد
به گوش خویش سرودم که کار خورشید است
قسم به حرمت خاک زمین کرب و بلا
به ان دیار که مهپاره بار خورشید است
جواب کودک خورشید سر بریدن نیست
جواب نور گلوی سحر بریدن نیست
استادلطيفيان
مشهد امشب شاهد جمع محبان رضاست
عيد ميلاد يگانه مظهر جود خداست
هر چه مى خواهى بگير امشب ز دست مادرش
چون كه او احياگر آئين پاك مصطفٰى ست
اصغر چرمى
اى كرامت سائل صحن و سرايت يا جواد ع
اى سلام جود بر جود و سخايت يا جواد ع
اي كه ، بارد جود از دست گدايت يا جواد ع
اي صفاى دل حريم با صفايت يا جواد ع
ميلاد حضرت امام جوادالائمه مبارك
هر که در عشق و وفا پابند نیست
با امید و عشق خویشاوند نیست
نیست او را با خدا پیوستگی
هرکه را با مهر تو پیوند نیست
تو جوادی و ندیدم سائلی
کز عطا وجود تو خرسند نیست
چیست جز افسوس و حسرت قسمتش
بر شما هر کس ارادتمند نیست
در رهت هر کس نهد پا با یقین
در غم مال و زن و فرزند نیست
از کریمان، سائلان، پرسیده ام
هیچ کس چون تو سخاوت مند نیست
بهترین راه نجات ما توئی
هیچ حرفی بهتر از این پند نیست
خوب می داند«وفائی» جز شما
تا خدا دیگر پُل پیوند نیست
استادسيدهاشم وفائي
امشب همه جا حرف نگار است، دگر هیچ
امشب همه جا صحبت یار است، دگر هیچ
در محفل اهل سحر و اهل مناجات
صحبت ز سر زلف نگار است، دگر هیچ
تابیده به عالم رخ چون بدر محمد
پایان شب تیره و تار است، دگر هیچ
امشب همه جا صحبت جود است و جواد است
نامش همه جا ذکر و شعار است، دگر هیچ
از یمن عطا و کرم و جود و سخایش
دارا شده هر کس که ندار است، دگر هیچ
امشب همه مشمول کرامات جوادند
در پشت درش خیل گدایان همه شادند
گردیده درِ جود خدا بار دگر باز
میخانه ی عشق رضوی تا به سحر باز
به به چه خبر گشته شب شهر مدینه
پابوسی او آمده خورشید و قمر باز
بر گرد رخش خیل ملائک همه جمعند
ریزند به پایش همه دم دُرّ و گهر باز
رو در روی هم آینه در آینه وقتی
چشمان پسر گشته سوی چشم پدر باز
خندان شده لعل پدر پیر مدینه
وقتی به سویش گشته لبِ نازِ پسر باز
امشب سخنم شامل صد رحمت او شد
روی سخن و حرف دلم حضرت او شد...
...ای معتکف کوی تو مهتابِ شبانه
ای خیل گدایان به سویت گشته روانه
هر جا سخن از جود و عطا در وسط آید
سوی تو بچرخد سر انگشت نشانه
خورشید خجالت کشد و ماه بلرزد
تا که سخن از روی تو آید به میانه
آن قدر کرامات تو گردیده زبان زد
همیشه گدا هست به پشت در خانه
ای وارث علم رضوی، زاده ی زهرا
"یحیی" شده با علم تو رسوای زمانه
آری تو جوادی که شدی عشق موید
هم حیدر و هم آینه ی روی محمد
ناصرشهرياري
موضوعات
آرشیو
لینکستان
درباره ما
پیوند های روزانه
آمار وبلاگ