روضه ى صحن دلم از نفس حقّ رضاست

زائر كوى رضا بودن من لطف خداست

هر كجاي حرمش بوى خدا مى آيد

حرم حضرت او پايگه اهل ولاست

هر كجاى حرمش پاى گذارم بينم

محفل روضه ى سالار شهيدان برپاست

زائرى از ره دور آمده بود و ديدم

دست بر سينه كه گويا به لبش ذكر دعاست

سر خود را ز ادب بر روى ديوار نهاد

 دست بر حال قنوت آمد و انگار گداست

روضه ى فاطمه شد زنده كنار پايش

 با فشاري كه هميشه به حرم پابرجاست

خستگىِّ ره دور از تن من بيرون رفت

از همان نور كه از صحن قشنگش پيداست

 جان من باد فدايش كه غريبش خوانند

آن امامى كه مسمىٰ به غريب غرباست

 اصغر چرمى




برچسب‌ها : ,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/6/29 - 11:20 | 1 2 3 4 5

امام سجاد (ع)-ولادت

 

بنا نیست امروز افسرده باشیم

پس از چند شب باز پژمرده باشیم

 

مگر می شود نور را دیده باشیم؟

ولی دل به خورشید نسپرده باشیم

 

بنا بود ما را سر پا ببینند

اگر بارها هم زمین خورده باشیم

 

سه شب در به در بین کوچه نشستیم

که سهمی از این سفره ها برده باشیم

 

محال است ما را از آقا بگیرند

محال است حتی اگر مرده باشیم

 

اسیرم به گیسوی بالا نشینی

فدای گرفتاری این چنینی

 

تو شهر غریبی مسافر نداری

شب پنجم ماه، زائر نداری

 

در این چند شب بال ها کربلایند

بمیرم برایت مهاجر نداری

 

نبینم برای تو شعری نگفتند

مبادا بگویند شاعر نداری

 

تو چهارم مسیر به سمت خدایی

تو چهارم مسیری که عابر نداری

 

در این روزها که تو تنهاترینی

در این روزها که تو زائر نداری

 

مرا زائر بی قرار تو کردند

دلم را چراغ مزار تو کردند

 

بنا شد اگر سائلی نان بگیرد

چه خوب است که از کریمان بگیرد

 

بنا شد اگر شاه نوکر بگیرد

چه بهتر که از نسل سلمان بگیرد

 

علی خواست تا که برای حسینش

زنی در بلندای ایمان بگیرد

 

تمام زمین و زمان را که می گشت

بنا شد عروسی از ایران بگیرد

 

اسیری شهبانوی ما می ارزد

که این خاک بوی «حسین جان» بگیرد

 

تو آقا ترینی و سجاد مایی

تو شاهی و فرزند داماد مایی

 

خدا باز تصویر مولا کشیده

برای حسینش، علی آفریده

 

تو از بس که غرق حضور خدایی

برای عبادت تو را برگزیده

 

هر آن کس که دیده تو را صبح یا شب

سر سفره های مناجات دیده

 

ترحم کن ای آسمان محبت!

به این قطره های چکیده چکیده

 

چه می خواهم از تو که داده نباشی

به اندازه کافی از تو رسیده

 

همین که گدای تو هستیم کافی ست

ابو حمزه های تو هستیم کافی ست

 

بخوان تا ابوحمزه ایمان بگیرد

بخوان آدمی بوی انسان بگیرد

 

بخوان: «ابکی – ابکی – لنفسی - لقبری...

دل مرده ی ما کمی جان بگیرد

 

...و یا غافر الذنبُ یا قابل التوب

الهی تصدق عَلَیَّ بعفوک

 

انا لا انسی ایادیک عندی

الهی تصدق علیّ بعفوک

 

الهی و ربی علیک رجائی

الهی تصدق علیّ بعفوک...)

 

لباس مناجت را هر که باید

شب پنجم ماه شعبان بگیرد

 

تو هستی دلیل مسلمانی ما

نجات پر و بال زندانی ما

 

به جز عالم سائلی عالمی نیست

به غیر از کریمی تو حاتمی نیست

 

بر این خشک ها تا که باران ببارد

به غیر از غلام تو صاحب دمی نیست

 

خدا از سرم سایه ات را نگیرد

جز این هر چه را هم بگیرد غمی نیست

 

چهل سال بر سر در خانه ی تو

به جز پرچم کربلا پرچمی نیست

 

تو یعقوبی و پلک مجروح داری

چهل سال گریه، زمان کمی نیست

 

چهل سال گریه، چهل سال ناله

چهل سال گریه برای سه ساله

علی اکبر لطیفیان


برچسب‌ها : ,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/5/22 - 07:30 | 1 2 3 4 5

شعر مدح امام سجاد ع

دسته بندی : شهادت امام سجاد ع,

امام سجاد(ع)-مدح و مصیبت

 

من همان یا کریم دام شما

جبرئیل قدیم بام شما

 

صبح روز نخست خواندمتان

چقدر آشناست نام شما

 

صبح روز ازل حوالی نور

سجده کردیم بر کدامِ شما؟!

 

من حلالم بود حلال شما

من حرامم بود حرام شما

 

چهارده قرن دست هیچ کسی

دل ندادم به احترام شما

 

به شما ساحل کرم گفتند

و به ما سائل حرم گفتند

 

پر من بال و بال من پر شد

پر و بالی زدم کبوتر شد

 

به نفس های حضرت زهرا

حالمان خوب بود و بهتر شد

 

سحر پنجم عبادت بود

کوچه های خدا منوّر شد

 

مردی از سمت ابرهای دعا

آمد و خشکی دلم تر شد

 

آمد و با خودش کتاب آورد

او امام آمد و پیمبر شد

 

مردی از سمت آفتاب آمد

با مفاتیح مستجاب آمد

 

آمده تا مرا تکان بدهد

چشم گریان به این و آن بدهد

 

آمده روی پشت بام سحر

با صدای خدا اذان بدهد

 

آمده بشكند قفس ها را

بال ما را به آسمان بدهد

 

با خودش نور مصحف آورده

تا خدا را به ما نشان بدهد

 

به نگاهش دخیل می بندیم

تا مناجات یادمان بدهد

 

اي مسيح! ای مسیر سبز نجات!

بر مناجات کردنت صلوات

 

ای مناجات ای نسیم دعا

راه نزدیک ما به سمت خدا

 

ای که دریا کنار تو قطره

قطره با التفات تو دریا

 

نذر سجاده ي شبانه ي توست

چارمین رکعت نوافل ما

 

ای امام علیّ دوم من

ای امام چهارم دنیا

 

مرد شب زنده دار سجاده

مرد محراب، التماس دعا

 

از تو بوی نماز می آید

بوی راز و نیاز می آید

 

مادر تو نگين حجب و حیاست

شرف الشمس سیدالشهداست

 

مایه ي آبروی ایران است

افتخار همیشه ام به شماست

 

از تو و مادر تو این دل ما

عاشق خانواده ي زهراست

 

یک سفر پیش ما نمی آیی؟

وطن مادری تو این جاست

 

تو عجم زاده ای تو فامیلی

پس حرم سازی ات به گردن ماست

 

تو در این سرزمین گل کاری

به خدا حق آب و گل داری

 

آفتابی که حق کشیده تویی

جلوه ای که کسی ندیده تویی

 

با ظرافت، خدای عزّوجل

بی نظیری که آفریده تویی

 

آن که با کَفّه ي تولایش

پای میزانمان کشیده تویی

 

شب اسیر هزار رکعت تو

به خدایم قسم پدیده تویی

 

نخل های بلند نخلستان

بارش رحمتی که دیده تویی

 

با دعای غلام تو دارد

آسمان مدینه می بارد

 

بي تو سجاده اي اگر هم بود

فرش رسوايي دو عالم بود

 

بي تو يا حرفي از بهشت نبود

يا اگر بود هم جهنم بود

 

خطبه هاي گلوي زخمي تو

انعكاس غروب ماتم بود

 

تو اگر خطبه اي نمي خواندي

خانه هامان بدون پرچم بود

 

تو اگر روضه اي نمي خواندي

سال ما سال بي محرّم بود

 

از تو داريم فصل ماتم را

ده شب گريه ي محرم را

 

احترام تو را سلام نبود

حق تو كوچه هاي شام نبود

 

حق آيينه ها شكستن نيست

گيرم اين آينه امام نبود

 

هيچ جايي براي حال شما

بدتر از مجلس حرام نبود

 

گريه كردي صدا زدي «اي كاش...

هيچ سنگي به روي بام نبود

 

كاش مادر مرا نمي زاييد

من امامم، خرابه جام نبود»

 

حرفِ ويرانه در ميان آمد

دختر شاه، يادمان آمد


علی اکبر لطیفیان


برچسب‌ها : ,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/5/22 - 07:02 | 1 2 3 4 5

شعر مدح امام زمان عج

دسته بندی : حضرت مهدي (عج),

گفتم بشوم خاک رهت آقا...حیف

گفتم بشوم نوکرتان مولا...حیف

گفتم بشوم آنچه شما میخواهید

گفتم بشوم یاورتان اما...حیف

گفتی که منم لایق فردوس برین

رازی شده این دل به همین دنیا...حیف

در بین گنه ماندم و گشتم مرداب

آخر نرسیدم به سر دریا...حیف

آقا نشدم اهل دعا اهل بکاء

آقا نشدم اهل شب و نجوا...حیف

اینقدر شده ام بد که ز با من بودن

خوش تر شده آوارگی صحرا...حیف

گفتی که خریدار دلت هستم من

دادم به همه غیر شما دل را...حیف

آقا چقدر دیدم و نشناختمت

در روضه ی مشک و علم و سقا...حیف

حیف از تو که غمخوار منی آقا جان

حیف از تو گل سر سبد زهرا...حیف


مصطفي شالباف


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/5/21 - 13:35 | 1 2 3 4 5

شعر مدح اهل بيت ع

دسته بندی : متفرقه,

اهل بیت(ع)-عاشقانه

 

آفتابید و من غبارمتان

مثل گردی که بی قرارمتان

 

اتفاقی اسیرتان نشدم

روزگاری ست که دچارمتان

 

با وجودی که این دلم، دل نیست

به خدا باز دوست دارمتان

 

به شما سجده می کنم وقتی

روی سجاده می گذارمتان

 

ای حریران فاطمه، حتی

با پر قو نمی نگارمتان

 

کاش می شد به جای نی روی

چشم گلدانیم بکارمتان

 

بچه های محله ی بالا

به خداوند می سپارمتان

علی اکبر لطیفیان


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/5/20 - 14:28 | 1 2 3 4 5

شعر مدح امام زمان عج

دسته بندی : حضرت مهدي (عج),


باریم به دنبال سرت اشک بصر را 

چون کودک آواره که گم‌کرده پدر را
یک عمر بگو از تن ما جان بستانند
یک لحظه نگیرند ولی خون‌جگر را
هر شب ز فراق تو فشاندیم ستاره
شستیم ز خون‌جگر خویش، سحر را
جان در خبر صبح ظهورت به کف ماست
قربان کسی کآورَد این طرفه خبر را
رخسار تو مانندِ مه نیمه و ما کور
 
دردا که شبِ نیمه ندیدیم قمر را
چشم تو مگر از دل ما عقده‌گشاید
دست تو مگر بازکند پای بشر را

سوگند به صبح ظفرت تا تو نیایی
خورشید نیارد ز افق صبح ظفر را
فرزند علی، بت‌شکن آل محمّد
i
عالم شده بت‌خانه، تو بردار تبر را
کی می‌رسد ای منتقم فاطمه روزی
کز قبر در آری بدن آن دو نفر را؟
افسوس که با ضرب لگد پشت در وحی
افتاد ز پا مادر و کشتند پسر را
چشم تو بوَد بحر و سرشکت همه‌گوهر
«
میثم» نبرند از کفت این بحرِ گهر را

استادسازگار

برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/4/11 - 10:35 | 1 2 3 4 5

شعر مدح امام زمان عج

دسته بندی : حضرت مهدي (عج),


مدینه، مکه، نجف، کاظمین، کرب‌و‌بلایی

 

عزیز مصر ولایت! ولی عصر! کجایی؟

 

صفا و مروه و حجر و حطیم و کعبه و زمزم

 

تمام، دیده به ره دوختند تا تو بیایی

 

گهی به سامره گاهی کنار مسجد کوفه

 

گهی برای زیارت کنار قبر رضایی

 

بیا که پرچم خون خداست چشم‌به‌راهت

 

بیا که منتقم خون سیدالشهدایی

 

خدا کند به حرم با دو چشم خویش ببینم

 

که بین حجر و حجر رخ به حاجیان بنمایی

 

رسد ندای انا المهدی‌ات ز کعبه به عالم

 

از این ندا همه را جان دهی و دل بربایی

 

سپاه بدر و سپاه تو هم عدد بود آری

 

تو در مقام و جلال و شرف، رسول خدایی

 

ز چشم خود گله دارم نه از تو ای گل نرگس

 

که با منی همه جا و نبینمت به کجایی

 

پیمبر است به شهر مدینه چشم‌به‌راهت

 

که اشک ریزی و بر انتقام فاطمه آیی

 

دعای شیعه همین ذکر «میثم» است که

 

گوید عزیز فاطمه! مولا! بیا تو صاحب مایی


استادسازگار


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/4/10 - 10:40 | 1 2 3 4 5

شعر مدح امام زمان عج

دسته بندی : حضرت مهدي (عج),


تو از سوز دل و از غربت حیدر خبر داری؟

تـو از تنهایــی اولاد پیغمبــر خبـر داری؟

تو همچون نور در صلب حسین ابن علی بودی

تـو از سـوز دل صدیقه اطهـر خبـر داری؟

اگر چه کرد پنهان راز خود را از علی، زهرا

تـو تنهـا از مـدال سینه مـادر خبر داری

عموی کوچک تو قاتل خـود را ندیـد اما

تو خود ازآنچه پیش آمد به پشت در، خبرداری

تو می دانی علی با چاه کوفه شب چه ها می گفت

تـو از ناگفتـه غم هـای دلِ حیـدر خبـر داری

تو اشک خجلت عباس را در علقمـه دیدی

تو از آن کشته بی چشم و دست و سر خبر داری

تو بـا جد غریب خـود بـه دشت کربـلا بـودی

تو از قلب وی و داغ علی اکبـر خبـر داری

تو روی شانه خورشید دیدی ماه کوچک را

تو از پیکان و ذبح حنجر اصغـر خبـر داری

تـو دیـدی عمـه ات زینب، کنـار قتلگاه آمد

تو از بوسیدن آن نازنین حنجر خبـر داری

تو می دانی که «میثم» از فراقت سوزد و سازد

تو از این بندۀ بی دست و پا بهتر خبر داری

استادسازگار


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/4/10 - 10:39 | 1 2 3 4 5

شعر مدح امام زمان عج

دسته بندی : حضرت مهدي (عج),


در هــر دمــم هــزاران فریـاد انتظار است

یک لحظه بی تو بودن، یک عمر احتضار است

وقتــی تــو را نــدارم، بهتر که جان سپارم

این زندگی تباهی، ایـن عمـر انتحـار است

آنکــو قــرار دارد، کـی عشق یار دارد؟

عاشق بسان طوفان، پیوستـه بی قرار است

ای یاس باغ نرگس! باز آ که می‌کنم حس

بـی روی تـو زمانـه پاییز بی بهـار است

بی جلـوۀ تـو عالم تاریکتر ز گور است

وین مهر عالـم افروز شمع سر مزار است

عیسی کـه از نبـوت بـر خویشتـن نبالد

آرد نمـاز بـا تو، این اوج افتخـار است

ما دور کعبه گشتیم با اشک خود نوشتیم

ای زائریـن کعبـه! کعبـه جمال یار است

از هجـر یــار گفتیـم، از انتظـار گفتیـم

کو مرد انتظاری «یابن‌الحسن» شعار است

گیرم تـو غمگساری در بیـن مـا نـداری

ای نور دیده! ما را کی جز تو غمگسار است؟

میثم به دعوی عشق، مگشای لب که عاشق

یـا زیـر تیـغ قاتـل، یــا بر فـراز دار است

استادسازگار


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/4/10 - 10:39 | 1 2 3 4 5

شعر مدح امام زمان عج

دسته بندی : حضرت مهدي (عج),


قسم به سینۀ مجروح مادرت زهرا 

تو بر ظهـور دعـای فـرج بخـوان مولا 
تو بر ظهور دعای فرج بخوان که هنوز 
شــرار دود ز بیــت علــی رود بــالا 
!تو بر ظهور دعای فرج بخوان که علی 
"بــود هنــوز عـذادار مـادرت زهرا 
تو بر ظهور دعای فرج بخـوان که هنوز 
علی است مثل تو مظلوم و بیکس و تنها 
تو بر ظهور دعـای فرج بخـوان که کند 
همیشه مــادر پهلـو شکسته بـر تو دعا 
!تو بر ظهور دعای فرج بخوان که حسن 
بـه زیـر ضـرب لگـد دیـد مـادر خـود را 
!تو بر ظهور دعای فرج بخوان که حسین 
فتــاد پشـت در خانــه، مـادرش از پـا 
تو بر ظهور دعای فرج بخوان که هنوز 
صدای نالۀ محسن رسد به عرش خدا 
تو بر ظهور دعای فرج بخوان که به نی 
!بوَد هنـوز سـر پـاک سیدالشهدا 
تو بر ظهور دعای فرج بخوان که بود 
شـرارۀ دل «میثم» همیشه وقف شما

استادسازگار


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/4/10 - 10:38 | 1 2 3 4 5

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

موضوعات

درباره ما

آمار وبلاگ

کد های کاربر