شعر ميلاد حضرت فاطمه معصومه س

دسته بندی : حضرت فاطمه معصومه س,

تا دل غمزده را شور و نوایی ندهند

 دیدگان را زکرم اشک و بکایی ندهند

 قلب عاشق به خدا گر حرمَ الله شود

 فرصتش بر عمل جرم و خطایی ندهند

 تا روی دلبر ما کعبه ی اهل نظر است

 عارفان، دل به دو صد ملک و بنایی ندهند

 تا ز معشوق نیاید خبر از بهر وصال

 عاشقان را خبر از وصل و جدایی ندهند

 دردمندی قدم اول این راه بود

 تا نخواهند، تو را درد و بلایی ندهند

 بنده را وقت سحر مَحرم اسرار کنند

 آدمی را به جز این قدر و بهایی ندهند

 بی گمان هر که به دنبال هوا و هوس است

 لحظه ای بر دل او نور و ضیایی ندهند

 مرغِ در بندِ قفس را پر پروازی نیست

 تا که او را خبر از روز رهایی ندهند

 درِ بیت الشرف اهل کرم باز اما

 هر کسی را به خدا اذن گدایی ندهند

 شد مدال شرف و عزت ما عشق علی

این نشان را که به هر بی سر و پایی ندهند

 هر که شد صاحب عز و شرف و جاه، او را

 حرم و بارگه و صحن و سرایی ندهند

 تا که در سینۀ ما عشق تلاطم دارد

 تا ابد خطه ی ایران حرم قم دارد  

 ای ز یمن قدمت ارض و سما نورانی

 دیده ی عرش نشینان ز شعف بارانی

 ز تماشای رخت، حور و ملک مست شوند

 همه مدهوش بمانند ازین حیرانی

 در حریم ملکوتی تو باشد بانو

 حضرت روح الامین را شَرف دربانی

 رنگ رخساره خبر می دهد از سِرِ درون

 که تو اسرار و علوم علوی می دانی

 گرچه از نسل رسول عربی می باشی

 هاشمی زاده و از سلسلۀ شاهانی

 بارها گفته ام و تا به ابد می گویم

 که تو شهبانو ی جود و کرمِ ایرانی

 گوییا زینب کبری به سخن می آید

 هر زمانی که خطابه به جهان می خوانی

 جلوه ی فاطمی ات همچو برادر باشد

 بی جهت نیست که مانند رضا می مانی

 زین سبب خواسته در آل علی  حضرت حق

 تو کریمه شوی و منصب او سلطانی

 هرکه دلتنگ مدینه ست به قم می آید

 تا کند گریه به یاد حرمی پنهانی

 از کرم گر که نگاهم نکنی می میرم

 می شود سهم دلم بی سر و بی سامانی

 کعبه ی مردم قم، قبلۀ حاجات تویی

 روح ایمان و دعا، عمه ی سادات تویی

 آمدی پاک ترین جلوه ی داور باشی

 و گل یاس بهشتیِ معطر باشی

 وارث علم نبی، محرم اسرا خدا

 آمدی عالمه ی آل پیمبر  باشی

 عصمت الله شوی چون که خدا خواسته بود

 تا تو معصومۀ ذریۀ حیدر  باشی

 آمدی بهر رضا دلبر و دلدار شوی

 زینب ثانی دوران برادر باشی

 آمدی زنده کنی خاطرۀ زهرا  را

 حضرت فاطمه ی موسیِ جعفر باشی

 شوره زار قم و تصویر بهشت حرمت

 تشنگان را زکرم، زمزم و کوثر باشی

 تا کند عفو خدا خیل گنه کاران را

 آمدی شافعه ی عرصه ی محشر باشی

 عمر کوتاه تو یادآور عمر زهراست

 اینچنین جلوه گر روضه ی مادر باشی

 زندگی ات غم و اندوه و بلا با خود داشت

 و خدا خواست که اینگونه تو مضطر باشی

 همچنان زینب کبری دلت آزرده شود

 داغدار غم صد لاله ی پرپر باشی

 بارها شکر نرفتی به اسیری که دگر

 شاهد سنگ زدن بر سر دلبر باشی

 روضه سربسته بخوانم که کنم ختم کلام

 وای از کرب وبلا و سفر کوفه و شام

محمدجوادغفاريان


برچسب‌ها : ,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/6/13 - 11:56 | 1 2 3 4 5

شعر ميلاد حضرت فاطمه معصومه س

دسته بندی : حضرت فاطمه معصومه س,

دلم سه شنبه شبی باز راهی قم شد

کنار درب حرم، بین زائران گم شد

نگاه چشم ترم تا به گنبدت افتاد

دوباره شیفته ی رنگ زرد گندم شد

به یاد مسجد و باب الجواد افتادم

سرود عاشقی ام، یا امام هشتم شد

به محض بردن نام امام آینه ها

لبان آینه هایت پر از تبسّم شد

به استحاله کشاندی مرا به لبخندی

دو چشم مملو اشکم، دو خمره ی خم شد

سلام بر تو و بر خاندان اطهارت

سرم به زیر قدوم تمام زوّارت

از آب شور حرم، شوق و شور می گیرم

وضو برای تشرّف به طور می گیرم

ستاره ام، که در این آسمان ظلمانی

از آفتاب حضور تو نور می گیرم

چقدر زائر عاشق شبیه کودکی ام

ضریح مرقدتان را به زور می گیرم

چه افتخار عظیمی ست آمدی این جا

عجیب نیست که حسّ غرور می گیرم

برای رد شدنم از پل صراط جزا

ز دست لطف تو برگ عبور می گیرم

سلام بر تو و بر خاندان اطهارت

سرم به زیر قدوم تمام زوّارت  

نسیم مرقدتان عطر کوچه باغ بهشت

بَرَد ز خاطره ها غصّه ی فراق بهشت

رواق های حریمت بهشت نور و بلور

بلند گنبد نورانیت، چراغ بهشت

مدام روز قیامت پی تو می گردم

نمی روم به جهنّم، و یا سراغ بهشت

شکسته باد دو پایم، اگر که روز حساب

بدون تو بگذارم قدم به باغ بهشت

منم مدیحه سرایی که آرزو دارم

جوار باغ تو باشم، شده کلاغ بهشت!

سلام بر تو و بر خاندان اطهارت

سرم به زیر قدوم تمام زوّارت

وحيدقاسمي


برچسب‌ها : ,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/6/13 - 11:55 | 1 2 3 4 5

شعر ميلاد حضرت فاطمه معصومه س

دسته بندی : حضرت فاطمه معصومه س,

چشم دلم به سمت حرم باز می شود

با یک سلام، صبح من آغاز می شود

پر می کشد دلم به هوای طواف تو

وقتی که لحظه، لحظه ی پرواز می شود

قفل دلم شکسته کنار درِ حرم

از مرقدت دری به جنان باز می شود

فهمیده ام ز حکمت ایوان آینه

این جا دل شکسته سبب ساز می شود

کو چشم روشنی که ببیند در این حرم

هر روز چند مرتبه اعجاز می شود

اعجاز توست این که دلم یا کریم توست

قلب تپنده ی حرم قم، حریم توست

این جا بهشت دختر موسی بن جعفر است

از نفحه ی شهود و تجلّی معطر است

بر پا شده است مکتب قرآن و اهل بیت

دارالعلومِ مریم آل پیمبر است

این جا کلید علم و فقاهت ارادت است

خاک در حریم تو علامه پرور است

چشم امید عالِم و عاشق به سوی توست

این جا چقدر چشمه ی جوشان کوثر است

تنها پناهگاه دلم صحن آینه ست

وقتی دلم از آه زمانه مکدر است

هر شب کنار مرقد تو یک مدینه دل

دنبال قبر مخفی زهرای اطهر است

صحن تو غرق بوی گل یاس می شود

این جا حضور فاطمه احساس می شود  

با آن که هست هر دو جهان مال فاطمه

این جا دمیده کوکب اقبال فاطمه

بی اختیار پای ضریحت رسیده است

هر زائری که آمده دنبال فاطمه

دارد تمام مرقد تو بوی آسمان

این جاست سایه سار پر و بال فاطمه

فرمود آشیانه ی‌ امن الهی است

صحن و سرای تو، حرم آل فاطمه

خورشید آل فاطمه از راه می رسد

هر سال ما اگر که شود سال فاطمه

ای عمه ی امام زمان! کاش در حرم

یک صبح جمعه لایق دیدار می شدم

خاتون ملک ارض و سما إشفعی لنا!

محبوبه ی حبیب خدا إشفعی لنا!

آرامش و قرار دل ثامن الحجج

ای زینب امام رضا إشفعی لنا!

عصمت دخیل بسته به پرهای چادرت

ای آفتاب حُجب و حیا إشفعی لنا!

در هر سحر به سوی ضریح اجابتت

می آورم دو دست دعا إشفعی لنا!

روی سیاه و بار گناهان ما کجا؟!

لطف و کرامت تو کجا إشفعی لنا!

مهر و ولایتت شده حبل المتین ما

در صبحگاه روز جزا إشفعی لنا!

یوم الحساب تو همه امید شیعه ای

تنها نه شیعه اهل جهان را شفیعه ای

با حبّ تو کسی که دلش را محک زده

طعنه به پارسایی حور و ملک زده

سرشار از زلالی نور یقین شود

در مرقد منور تو قلب شک‌زده

از چشمه های فیض تو سیراب می شود

هر کس دلش ز قحطی ایمان ترک زده

تنها نه چشم آدمیان بر عطای توست

بر گنبد تو دست توسل فلک زده

شب های جمعه طوف حرم می‌ کنم ولی

گویا کسی به زخم دل من نمک زده

دارد ضریح اطهر تو بوی کربلا

قلبم برای دیدن شش گوشه لک زده

امشب گره گشاست دم یا رضا رضا

در دست توست تذکره ی کربلای ما

يوسف رحيمي


برچسب‌ها : ,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/6/13 - 11:53 | 1 2 3 4 5

شعر ميلاد حضرت فاطمه معصومه س

دسته بندی : حضرت فاطمه معصومه س,

ای پناه اهل محشر عید میلادت مبارک

ای همه روح مطهّر عید میلادت مبارک

ای رخت مرآت مادر عید میلادت مبارک

ای گل باغ پیمبر عید میلادت مبارک

ای قم از خاکت معطّر عید میلادت مبارک

دختر موسی ابن جعفر عید میلادت مبارک

ای سلام چارده معصوم بر جان و تن تو

نام تو معصومه و عصمت گلی از دامن تو

بضعۀ موسایی و قم گشته طور اَیمن تو

پا به چشم قم نهادی قلب قم شد گلشن تو

یافت این خاک از تو زیور عید میلادت مبارک

دختر موسی ابن جعفر عید میلادت مبارک

نور از هر سو به ایوان طلایت سجده آرد

حور بر خاک قدوم زائرت صورت گذارد

جود با کلِّ وجودش هر چه دارد از تو دارد

دانش از گلدسته‌هایت بر سر فیضیّه بارد

علم را صحن تو سنگر عید میلادت مبارک

دختر موسی ابن جعفر عید میلادت مبارک

دخت و اخت و عمۀ‌ سه حجت داور تویی تو

پارۀ تن بر رسول و احمد و حیدر تویی تو

فلک استقلال ملک شیعه را لنگر تویی تو

گر در جنّت ز قم وا می‌شود، آن در تویی تو

بضعۀ یاسین و کوثر عید میلادت مبارک

دختر موسی ابن جعفر عید میلادت مبارک

قبه‌ات را اقتدار قبۀ الخضراست، آری

تربت تو تربت گمگشتۀ زهراست، آری

زائر تو زائر صدیقۀ کبراست، آری

صورتت را صورت انسیۀ الحوراست، آری

نخل «میثم» از تو پر بر عید میلادت مبارک

دختر موسی ابن جعفر عید میلادت مبارک

استادسازگار


برچسب‌ها : ,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/6/13 - 11:52 | 1 2 3 4 5

شعر ميلاد حضرت فاطمه معصومه س

دسته بندی : حضرت فاطمه معصومه س,

با روی سیاه و بارِ سنگین گناه

با خجلت و شرمساری و حال تباه

بر حضرت معصومه گرفتیم پناه

یا فاطمه اشفعی لنا عندالله

آيت الله صافي گلپايگاني


برچسب‌ها : ,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/6/13 - 11:51 | 1 2 3 4 5

شعر ميلاد حضرت فاطمه معصومه س

دسته بندی : حضرت فاطمه معصومه س,

کرامت  هست آن جایی  که  سائل می شود پیدا

اگر چه دست و پـا گم می شود، دل می شود پیدا

گره  از  مشهد و  قم  وا نگشته بر نخواهد گشت

برادر  خواهری  اینگونه  مشـکل  می شود  پیـــدا

ز هر  دلــشوره  ای  دل  را  به  دریــای  تو باید زد

که  قدر  اشک  از  امواج  ساحل  می شود  پیدا

دل  ایران  ز  لطف  سایه ی  خورشید مشهد گرم

و قم همشیره اش چون ماه کامل می شود پیدا

دو  دلبر  از  جناب  حضرت  موسی بن جعفر چون

حسین  و  زینبی  حیدر  شمایل  می شود  پیدا

بدون  زهر  هم  معصو مه ی  دور  از رضا می مرد

مـــثالش  زینـب کبـــری، دلایـــل  می شود  پیــدا

صابرخراساني


برچسب‌ها : ,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/6/13 - 11:50 | 1 2 3 4 5

شعر ميلاد حضرت فاطمه معصومه س

دسته بندی : حضرت فاطمه معصومه س,

مثل دلتنگی یک رود که تنها می رفت

او فقط داشت به پابوسی دریا می رفت

داشت خورشید هم از طوس نگاهش می کرد

زائر آینه با شوق تماشا می رفت

صبح روزی که قدم بر سر این خاک گذاشت

آفتاب از قدمش بود که بالا می رفت

توی این دشت فقط یک گل مجنون روئید

آن هم آن بود که در حسرت لیلا می رفت

" اشهد انّ رضا " را سر هر ماذنه برد

این چنین عشق به هر گوشه دنیا می رفت

وقتی از زمزمه آمدنش می گفتند:

به خداوند خراسان دل مولا می رفت

چهارده مرتبه تکرار شد و فاطمه شد

و از آن پس همه گفتند: که زهرا می رفت..

***

آن قدر رفت که در ثانیه ها هم گم شد

بعد آن سوی زمان پنجره ای در قم شد

و همین زائره سبز زیارتگاهش

در پرواز به سمت حرم هشتم شد

گوشه چادر او روی سر قم افتاد

کآفتاب آمد و تاریکی شیطان گم شد

خاک قم عطر گل یاس گرفت و آن گاه

قم مدینه شد و او فاطمه دوم شد

یازده  کعبه به همسایگی اش آمده اند

یازده مرتبه این جا حرم مردم شد

جمع بودند در این جا همگی تا این که

جمکران آمد و همسایه این خانم شد

**

لطف همسایگی اش بود؛ که احسان می ریخت

بر سر سفره او این همه مهمان می ریخت

بر لب حوض برای همه ماهی ها

مثل یک حوریه با دست خودش نان می ریخت

مثل ابری که پر از مرحمت زهرا بود

بر دل تشنه این باغچه باران می ریخت

از دل مشرقی ای او چه بگوئیم که تا-

پلک می زد همه جا صبح خراسان می ریخت

یا بگویییم که با یک نگه زهرایش

دور تا دور علی این همه سلمان می ریخت

یا سحرگاه که آیات خدا را می خواند

در صفوف حرمش سوره انسان می ریخت

**

دختری را که پدر هم به فدایش بشود

آمده بود فدایی رضایش بشود

آمده بود کمی بار بلا بردارد

زینب قافله ی کرب و بلایش بشود

آمده بود که زینب سر مقتل برسد

آمده بود که این بار فدایش بشود

رحمان نوازاني


برچسب‌ها : ,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/6/13 - 11:49 | 1 2 3 4 5

شعر ميلاد حضرت فاطمه معصومه س

دسته بندی : حضرت فاطمه معصومه س,

مـیـدانِ آسـتـانـه و چـشـمی بـه گـنـبدت

درمـانـده و شـکـسـتـه و تـائـب کـنـارِ تـو

در دسـت های مسـئـلـتم یک سـلامِ داغ

در انـــتــظـارِ پــــاســخِ واجـــب کـنـارِ تـو

در انــعــکاسِ آیــنــه هــایــت ســروده ام

شـعـری بـرای حـضـرتِ صـاحـب کـنـارِ تـو

پـــروانــه وار دورِ حـــرم بــال مــی زنــنــد

روزی هــــزار عـــالــم و کاسـب کـنـارِ تـو

رویـای هـر کـبـوتـرِ شـیـدای صـحـن هـات

یـک آشــیـانِ گــرم و مـنـاســب کـنـارِ تـو

الـفـاظ هـم بـه اذنِ تـو اعـراب مـی دهـند

هـسـتـنـد جـار و جازم و نـاصـب کـنـارِ تـو

شیرین تر از حـلاوتِ سـوهانِ حاج حسیـن

هــر روز صــبـح درسِ مــکاسـب کـنـارِ تـو

محمدعابديني


برچسب‌ها : ,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/6/13 - 11:48 | 1 2 3 4 5

شعر ميلاد حضرت فاطمه معصومه س

دسته بندی : حضرت فاطمه معصومه س,

مست است این کویر ز بوی صنوبری

بوی صنوبری که به پا کرده محشری

یک سو زمینِ تَف زده از هُرم آفتاب

دارد نسیم می وزد از سوی دیگری

آن جا ز راه دور می آید کریمه ای

آرام روی شانه ی صد حوری و پری

با برگ لاله ساخته پروانه محملی

با شاخه های سرو بنا کرده منبری

بر مقدمش سلام کن ... ای سرزمین قم!

تو پای بوس دختر موسی بن جعفری

دیروز شوره زار و کویری بدون آب

امروز از بهشت خدا با صفاتری

دوشیزه ای که هر چه زمین گشت گرد خویش

پیدا نکرد لایق او کفو و همسری

فرزانه بانویی که به روز ازل خدا

با دست خویش داده به او تاج سروری

منزل به منزل آمده حالا به صد امید

دنبال رد پای غریبِ برادری

ای قاصد صبا! تو مگر چاره ای کنی

تا آرزو به دل نشود روز آخری

از بهر شادی دل هجران کشیده ای

پیغامی از دیار خراسان بیاوری

بانو! تویی که با همه ی غصه های خود

سهمی ز داغ عمه ی سادات می بری

هر بار در حضور تو احساس می کنم

وا می شود به سمت من از آسمان دری

این دل که آهوانه چنین صید می شود

دیگر نیاز نیست به صیاد دیگری!

از خلق دل بریده ام... اما شنیده ام

این سر به زیرِ بی سر و پا را تو می خری...

هادي ملك پور


برچسب‌ها : ,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/6/13 - 11:47 | 1 2 3 4 5

شعر ميلاد حضرت فاطمه معصومه س

دسته بندی : حضرت فاطمه معصومه س,

.و به همراه همان ابر که باران آورد

مهربانی خدا در زد و مهمان آورد

باد یک نامۀ بی واژه به کنعان آورد

بوی پیراهنی از سوی خراسان آورد

به سر شعر هوای غزلی زیبا زد

دختر حضرت موسی به دل دریا زد

چادرش دست نوازش به سر دشت کشید

دشت هم از نفس چادر او گل می چید

چه بگویم که بیابان به بیابان چه کشید

من به وصف سفرش هیچ به ذهنم نرسید

باور این سفر از درک من و ما دور است

شاعرانه غزلی راهی "بیت النور" است

آمد اینگونه ولی هر چه که آمد نرسید

عشق همواره به مقصود به مقصد نرسید

که اویس قرنی هم به محمد نرسید

عاقبت حضرت معصومه به مشهد نرسید

ماند تا آینۀ مادر دنیا باشد

حرم او حرم حضرت زهرا باشد

صبح شب می شد و شب نیز سحر هفده روز

چشم او چشمه ای از خون جگر هفده روز

بین سجاده، ولی چشم به در هفده روز

چشم در راه برادر شد اگر هفده روز

روز و شب  پلک ترش روضه مرتب می خواند

شک ندارم که فقط روضۀ زینب می خواند

سيدحميدرضابرقعي


برچسب‌ها : ,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/6/13 - 11:46 | 1 2 3 4 5

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

موضوعات

درباره ما

آمار وبلاگ

کد های کاربر