شعر میلادامیرالمومنین ع

دسته بندی : ولادت حضرت علي ع,

 

در کشورم گدای علی موج می زند

شکر خدا ولای علی موج می زند

خالی نرفته دست گدایان مرتضی

دست گدا عطای علی موج می زند

مرغ دلم میان نجف جلوه می کند

تا در اذان ندای علی موج می زند

بال و پر ملائک حق دیده می شود

هر جا که ردّپای علی موج می زند

ذکر قنوت اهل سما ذکر حیدر است

پیش خدا صدای علی موج می زند

پیغمبری که عازم معراج گشته است

زیر لبش ثنای علی موج می زند

در دست سیدی که شبیه پیمبر است

گر بنگری لوای علی موج می زند

وقتی به روی کعبه ی حق نعره میزند

بردوش او عبای علی موج می زند

شأن نزول تک تک آیات حیدر است

ماهِ خدا هوای علی موج می زند

در قامت رشید اباالفضل فاطمه

لاحول و لا فتای علی موج می زند

ماهِ محّرمی که خدا گریه می کند

ماتم!که کربلای علی موج می زند

عمان و محتشم که غزل ها سروده اند

در شعرشان عطای علی موج میزند

زیباترین نماز گدا بعد کربلا

در خانه ی خدای علی موج می زند

سلمان که خار چشم عرب های جاهل است

در چهره اش وفای علی موج می زند

هر عاشقی که عبد غلامان حیدر است

در سینه اش صفای علی موج می زند

گریان کوچه های غریب مدینه ام

آنجا که انتهای علی موج می زند

او ماجرای فاطمه را با کسی نگفت

در کوچه ربنای علی موج می زند

علی حسنی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/3/2 - 16:04 | 1 2 3 4 5

شعر مدح امیرالمومنین ع

دسته بندی : ولادت حضرت علي ع,

باید این نفس سرکش ما را با کمند تو در حصار کشید

بعد با حلقه های زلف شما باید این صید را به دار کشید

دل ما را به زور آدم کن! جنبه ی اختیار در ما نیست

کافی است اینهمه بلایی که دلم از دست اختیار کشید

صحبت از عشق تو اگر باشد، کاری از اختیار ساخته نیست

جذبه ی چشم تو دلم را در دام "لایمکن الفرار" کشید

تو همانی که حضرت خالق از همان روز اول خلقت

تا سحرگاه روز سیزدهم سر راه تو انتظار کشید

حضرت آدم و خلیل و ذبیح، و ابابیل و آسمان و زمین ...!

میهمانی عزیزم می آید، خالق از کلّ خلق کار کشید

درب کعبه برای مولا نیست نفس مشرکان به آن خورده

راه دیگر برای او وا شد، جور آن درب مستجار کشید

کار خلقت فقط ازآن خداست من نگفتم تو خالقی اما

تو "یداللهی" و خدا با دست، جلوه ی "لیل و النّهار" کشید

دست تو نقش زد خلایق را هر کسی را برای کاری ساخت

سهم ما شد که نوکری بکنیم، ایل ما منّت نگار کشد

دست تو، تیغ تو به جای خودش، اسم تو سست می کند پا را

"تا شنیدند حیدر آمده است"، دشمن از وحشتش هوار کشید

هیبت حیدرانه ی مولا ترس در قلب لشکر اندازد

تهِ لشکر فرار کردند از نعره ای که طلایه دار کشید!

عبدود که بزرگ این قوم است عددی نیست در مصاف علی

زرد شد رنگ چهره اش و قتی اسد الله ذوالفقار کشید

شب تشخیص مرد از نامرد، شیر خفته میان بستر بود

ترس از مرگ پای ترسو را با پیمبر به سوی غار کشید

چاره ای نیست دست ما بسته است که خدا گفته خودکشی ممنوع!

ورنه با اینهمه جلال و جمال، کار ما هم به انتحار کشید...

داود رحیمی(دلسروده های یک نوکر)


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/3/2 - 16:04 | 1 2 3 4 5

شعر مدح امیرالمومنین ع

دسته بندی : ولادت حضرت علي ع,

چشمهايش پر از تبسم بود

چشم نه آسمان هفتم بود

 

آسمان نه، شکوه اين خلقت

در طلوع نگاه او گم بود

 

جبرئيل نگاه او هر شب

با خداوند در تکلم بود

 

تا سحر گونه هاي نمناکش

روي سجاده در تيمم بود

 

واژه هايم حکايت مردي ست

که دلش بيقرار مردم بود

 

نان جو خورد و سفره‌ی دستش

وقت اطعام دشت گندم بود

 

پدر مهربان اين عالم

ريزه خوارش هزارها حاتم

 

چشمهايي پر از سحر دارد

آسمان آسمان سفر دارد

 

در کنار خرابه ها هر شب

مشت خاکي به زير سر دارد

 

نان و خرما به روي دوشش تا

باري از دوش خلق بردارد

 

در ديارش غريب بي معناست

او ز حال همه خبر دارد

 

ديده‌ی روشنش گواهي داد

که به دلخسته ها نظر دارد

 

نگران سعادت خلق است

که چنين چشمهاي تر دارد

 

از همه از تمام خسته دلان

قلبي اما شکسته تر دارد

 

گوشه‌ی‌ خلوت غريبستان

در نگاهش غمي اگر دارد

 

خاطرات قديمي شهريست

داغ هايي که بر جگر دارد

 

با غم و اشک و آه همراه است

آه سي سال همدمش چاه است

 

اشک، آب وضوي مولا بود

خون دل در سبوی مولا بود

 

خار در چشم هاي دلخونش

استخوان در گلوی مولا بود

 

لاله های کنار نخلستان

شرحی از گفتگوی مولا بود

 

ماجراهای چادري خاکی

رازهای مگوی مولا بود

 

همه‌ی صحنه های آن کوچه

روز و شب رو بروی مولا بود

 

خسته بود از ديار دلتنگي

پر زدن آرزوی مولا بود

 

يک جهان اشک و آه و شيون داشت

حضرت عشق، شوق رفتن داشت

 

شب آخر شب اجابت شد

شب پايان رنج و غربت شد

 

از غم بي کسي سي ساله

آخر از اشک و آه راحت شد

 

کشته‌ی کوچه هاي دلتنگي

عاقبت قسمتش شهادت شد

 

سجده‌ی تيغ تا دل ابرو

نکند آسمان دو قسمت شد

 

دل محراب غرق در خون و

روضه خوان چشمهاي حضرت شد

 

پرده افتاد و صحنه ها يک يک

در نگاه ترش روايت شد

 

پرده افتاد و در همين کوفه

ناگهان عرصه‌ی قيامت شد

 

تيغ فتنه دوباره غوغا کرد

کربلا کربلا مصيبت شد

 

بر سر نيزه ها سر ارباب

قسمت زينبش اسارت شد

 

پيش چشمان غيرت اللّهي

به عزيز خدا جسارت شد

 

از شرف هم مضايقه کردند

هر چه بود و نبود غارت شد

 

طمع جاه و مال و منصب بود

غربت عشق بي نهايت شد

 

حب دنيا چه کرد با امت

که چنين غافل از ولايت شد

 

روضه‌ی غفلت بشر جاري ست

ماهِمان در غروب بي ياري ست

یوسف رحیمی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/3/2 - 16:04 | 1 2 3 4 5

شعر مدح امیرالمومنین ع

دسته بندی : ولادت حضرت علي ع,

پیامبر اکرم (ص) فرمود:

ذِكرُ عَلِيٍّ عِبَادَة؛ ذکر (یاد) علی (ع) عبادت است.

كشف اليقين ص: 450

 

در عرش به آوای جلی می گویند

از جلوه‌ی نور ازلی می گویند

امشب ملکوتیان سماعی دارند

تا صبح علی علی علی می گویند

یوسف رحیمی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/3/2 - 16:04 | 1 2 3 4 5

شعر مدح امیرالمومنین ع

دسته بندی : ولادت حضرت علي ع,

مولا براي از تو سرودن غزل کم است
تلميح و استعاره ، مجاز و بدل کم است

قرآن ناب لايق وصف مقام توست
شعر و حديث و قصه و ضرب المثل کم است

آن لحظه که حلاوت نام تو بر لب است
شيريني شکر که چه گويم، عسل کم است

بايد براي مدح تو از صبح بدر گفت
هيجاي نهروان و شکوه جمل کم است

اي دست اقتدار خدا، فارس العرب
اصلا براي شان تو تعبير «يل» کم است

هر قدر هم که دم بزنم اي امير عشق
از شوکت و جلالت تو، ما حَصَل کم است

شهره شده ميان عرب تک سواري ات

آوازه هاي صاعقه‌ي ذوالفقاري ات

 

اي آفتاب علم و يقين يا ابوتراب
همواره در مدار تو دين يا ابوتراب

صبح نگات شمس ضحي يا ابالحسن
تار عبات حبل متين يا ابوتراب

از ابتداي خلقت خود کسب فيض کرد
در محضر تو روح الامين يا ابوتراب

مولاي من ولايت تو از ازل شده
با روح و جان شيعه عجين يا ابوتراب

الطاف بي کران تو اي قبله گاه جود
مي بارد از يسار و يمين يا ابوتراب

در رستخيز صبح قيامت براي ما
عشق تو است حصن حصين يا ابوتراب

با عطر و بوي هر نفست در مشام شهر
جاري شده ست خلد برين يا ابوتراب

چشمان روشن تو بهشت پيمبر است
اصلاً سرشت تو ز سرشت پيمبر است

تفسير کن براي همه محکمات را
اسرار ناب آيه‌ي صبر و صلات را

مصداق بي بديل «أولي الامر» روشن است
معلوم کرده اي يؤتون الزکات را

مولاي من تمام صفاتت الهي است
آئينه اي تلألؤ انوار ذات را

شرط حيات طيبه نور ولايت است
از ما مگير حضرت عشق اين حيات را

با نعمت ولايتت آقا خود خدا
بي شک گشوده بر همه باب النجات را

يک لحظه در ولايت تو شک نمي کند
هر کس شنيده زمزمه‌ي کائنات را

تو آمدي کمي به زمين آسمان دهي

تا که تجليات خدا را نشان دهي

 

تسبيح انبياء معظم علي علي ست
نقش لب پيمبر خاتم علي علي ست

رمز نجات حضرت موسي ميان نيل
فرياد استغاثه‌ي آدم علي علي ست

هر گوشه را که مي نگرم ذکر خير توست
آقاي من عبادت عالم علي علي ست

رمز تقرب همه‌ي اهل کائنات
آواي هر فرشته دمادم علي علي ست

لبيک کعبه و حجر و مسجد الحرام
زيبا ترين ترنم زمزم علي علي ست

وقتي علي تجلي اسماء اعظم است
بي شک تجليات خدا هم علي علي ست

تو آمدي و عزت توحيد پا گرفت

نور خدا زمين و زمان را فرا گرفت
 

مستيم از زلالي جام غدير خم
هستيم شيعيان امام غدير خم

مولا شدن فقط و فقط شأن حيدر است
اين است لحظه لحظه، تمام غدير خم

بر مسلمين تمام شده نعمت خدا
در خطه اي شريف به نام غدير خم

آري نظام ناب ولايت بنا شده
آري بنا شده ست نظام غدير خم

معنا شده ولايت عام و ولي خاص
در واژه واژه خطبه‌ي تام غدير خم

راه علي ست راه ولي فقيه مان
اين است سرّ ناب پيام غدير خم

اي نائب امام زمان ! جان فداي تو
آقا طنين فکنده در عالم صداي تو:

 

پويا ترين طريق حقيقت بصيرت است
گويا ترين پيام ولايت بصيرت است

اي تشنگان فيض حقيقي آفتاب!
تنها صراط صبح سعادت بصيرت است

جوينده‌ي حکومت مولاي متقين!
شرط حلول روح عدالت بصيرت است

اينجاست سرّ معجزه‌ي خون هر شهيد
شيوايي شکوه شهادت بصيرت است

در اين غروب غيبت خورشيد، ضامنِ
پيروزي حقيقي امت بصيرت است

در فتنه خيزِ عصر حوادث، طليعه‌ي
صبح ظهور حضرت حجت بصيرت است

دلهاي ماست گوشه‌ي محراب جمکران
«عجل علي ظهورک يا صاحب الزمان»

یوسف رحیمی 


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/3/2 - 16:04 | 1 2 3 4 5

شعر مدح امیرالمومنین ع

دسته بندی : ولادت حضرت علي ع,

از لطف و دستگیری تو حرف می زنم

از شیوهٔ‌ امیری تو حرف می زنم

 

از وصله وصله هاي رداي خلافتت

مولا ز بي نظيري تو حرف می زنم

 

از سفره های نیمه شبت در خرابه ها

از کهکشان شیری تو حرف می زنم

 

بر شانهٔ‌ تو جای یتیمان کوفه بود

از اوج سر به زیری تو حرف می زنم

 

از چاه اشک و آه فراق و حکايتِ

شبهاي گوشه گيري تو حرف مي زنم

 

از بیست سال خانه نشینی و بی کسی

از غربت غدیری تو حرف می زنم

 

ديگر نفس به سينهٔ‌ من حبس مي شود

وقتی که از اسیری تو حرف می زنم

 

داغ تو بیشتر به دلم چنگ می زند

هر چه که از دلیری تو حرف می زنم

 

از کوچه ها و روضهٔ‌ يار جوان تو

از ماجراي پیری تو حرف می زنم

 

دستان حيدري تو را صبر بسته بود

آنروز اگر که پهلوي مادر شکسته بود

یوسف رحیمی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/3/2 - 16:04 | 1 2 3 4 5

شعر تولدحضرت علی ع

دسته بندی : ولادت حضرت علي ع,

من همان زائري که مي داني

بيقرار از تب پريشاني

 

عابر کوچه هاي دلتنگي

خسته از روزهاي حيراني

 

مردي از خانواده سلمان

عاشقي از تبار ايراني

 

تشنة يک نگاه دلجويت

تشنة آن شراب روحاني

 

در نگاهم عريضه اي دارم

که تو آن را نگفته مي خواني

 

ذره اي هستم آفتابم کن

خاک راه ابوترابم کن

 

از نگاهت حيات مي ريزد

سرّ صبر و صلات مي ريزد

 

از تجلي روشن ذاتت

جلوه جلوه صفات مي ريزد

 

دستگير هميشة عالم

از رکوعت زکات مي ريزد

 

از کراماتِ دست تو رزقِ

همة کائنات مي ريزد

 

لب اگر واکني زمين و زمان

هستي اش را به پات مي ريزد

 

تشنة خاک بوسي نجفم

خاک راهت برات مي ريزد

 

روز محشر ز تار و پود عبات

بادبان نجات مي ريزد

 

همة عمر در پناه توام

شيعة مذهب نگاه توام

 

عشق و روح و روان پيغمبر

ماه هفت آسمان پيغمبر

 

با تو تکليف عشق روشن شد

آفتاب جهان پيغمبر

 

تار موي تو عروه الوثقي

به تو بسته ست جان پيغمبر

 

ساقي کوثر رسول الله

پدر خاندان پيغمبر

 

جانشيني حق فقط با توست

که تو داري نشان پيغمبر

 

کوثر وصف تو شنيدن داشت

دم به دم از زبان پيغمبر:

 

«أنت خير البشر» علي جانم

«من أبي قد کفر» علي جانم

 

کعبه و زمزم و صفا حيدر

مروه و مشعر و منا حيدر

 

قبلة مسجد الحرام علي

صاحب خانة خدا حيدر

 

شور اعجاز ليله الاسري

روشني شب حرا حيدر

 

اولين ياور رسول الله

هستي ختم الانبيا حيدر

 

السلام عليک يا مولا

السلام عليک يا حيدر

 

يثرب و کاظمين و سامرّا

نجف و طوس و کربلا حيدر

 

آيه آيه حقيقت جاري

کوثر و قدر و هل أتي حيدر

 

معني روشن کتابُ الله

اي صراطُ السَّعادَه بابُ الله

 

روشني عبادت زهرا

قامت تو قيامت زهرا

 

مات و مبهوت مانده جبريل از

بي کران ارادت زهرا

 

و غدير نگاه روشن تو

بهترين روز حضرت زهرا

 

ديدني بود در حمايت تو

آن همه استقامت زهرا

 

گفت مختص شيعيان تو است

روز محشر شفاعت زهرا

 

شور لبخند توست يا زهرا

ذکر سربند توست يا زهرا

 

تو همان کوثر کثيري که

با حق آنقدر هم مسيري که

 

رستگاري ما فقط با توست

و تويي بهترين اميري که

 

هل أتي شرحي از کرامت توست

من همانم همان اسيري که

 

به نگاهت پناه آورده

و تو مولاي دستگيري که

 

دست من را رها نخواهي کرد

آري آنقدر سر به زيري که

 

باور تو براي ما سخت است

تو هماني همان دليري که

 

ضربه هايش به روز بدر و حنين

افضلٌ من عبادت الثقلين

 

دشمنت گرچه بي عدد باشد

در مسير تو هر که سد باشد

 

رشحة ذوالفقار تو کافي ست

گرچه عَمر بن عبدود باشد

 

پيش تو کمتر از پر کاه است

هرکه در قوم خود اسد باشد

 

اسدالله غالب ميدان

شوکت تو الي الأبد باشد

 

ساحت حيدري چشمانت

دور از هر چه چشم بد باشد

 

تا هميشه امير ما يکتاست

آنچنان که خدا أحد باشد

 

پهلواني که هم رديفت نيست

هيچ جنگ آوري حريفت نيست

 

جز ولاي تو ائتلافي نيست

نور مطلق که اختلافي نيست

 

اعتقادات بي ولايت تو

به خدا جز خيال بافي نيست

 

پيرهن چاک عشق تو کعبه ست

بي شما قبله و مطافي نيست

 

عالمي بيقرار رجعت توست

آه شصت و سه سال کافي نيست

 

وقت مدح شما قلم لال است

ورنه تقصير اين قوافي نيست

 

شعرهايم اگر چه ناچيز است

دلم از عشق دوست لبريز است

یوسف رحیمی


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/3/2 - 16:04 | 1 2 3 4 5

شعر میلادامیرالمومنین ع

دسته بندی : ولادت حضرت علي ع,

شوکت بی نظیرش آمد از راه

می آید از آسمان و در دستش ماه

دیدی که دهان کعبه هم وا مانده

لا حول ولا قوة الا بالله

*

از جلوه ی نور ازلی می گویم

از ساحت آن صبح جلی می گویم

عمریست که مشغول عبادت هستم

هر شام و سحر علی علی می گویم

*

ملک و ملکوت می شود حیرانش

برپاست حماسه های بی پایانش

لشکر به دمی ز هم فرو می پاشد

می آید و ذوالفقار در دستانش

*

چشم همه بر شکوه بی همتا بود

آن روز که شور حیدری برپا بود

وقتی در قلعه را درآورد از جا

ذکر لب او نوای یازهرا بود

*

با مهر تو هر دلی شرف می گیرد

عشق تو دل مرا هدف می گیرد

هر کس که به ذکر یا علی دلگرم است

از فاطمه ایوان نجف می گیرد

یوسف رحیمی

 


برچسب‌ها :
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/3/2 - 16:04 | 1 2 3 4 5

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

موضوعات

درباره ما

آمار وبلاگ

کد های کاربر