شعر عرفه و كرببلا
بعد ميلاد رضا چشم دلم گريان است
دل عاشق ز غم كرببلا نالان است
وعده اى داد دلم در شب ميلاد رضا
هر كه بشكست دلش در عرفه مهمان است
اصغر چرمى
برچسبها : شعر عرفه و كرببلا,اصغر چرمى
بعد ميلاد رضا چشم دلم گريان است
دل عاشق ز غم كرببلا نالان است
وعده اى داد دلم در شب ميلاد رضا
هر كه بشكست دلش در عرفه مهمان است
اصغر چرمى
اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ، وَمَوْضِعَ الرِّسالَةِ،
وَمُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ،وَمَهْبِطَ الْوَحْىِ
يارب ز نسيم عشق سرشارم كن
فـكرى به دل شكسته ى زارم كن
شد هـشتم شـوّال و زمان تخريب
لــطفى كُـن و در بـقيـع زَوّارم كُــن
-----
اي تُـربت تـو باغ و بهارم آقـا
بــا ياد غمت اشك ببارم آقـا
در روز جزا بجز تو ارباب غريب
امّيد به هيچ كـس ندارم آقـا
حضرت عشق عجب كرببلايي دارد
گنبد و بارگه و صحن و سرايي دارد
ديده بگشا وُ حريم علوى را بنگر
شب جمعه حرمش حال و هوايى دارد
اصغر چرمى
مي خـواسـت دلـيـلِ اوج احـمـد باشد
خــاتــونِِ بــهـشتـىِّ مـحـمّـد باشد
او سرور زنهاى بهشت است به حق
بـايـد كـه ز مـؤمـنـيـن سـرآمـد بـاشد
السلامُ عَلَيْكَ يا اباعَبدِالله
اى نور خدا بيا وُ مهتابم كن
در بحر وجود دُرّ نايابم كن
آقا به نماز شكر زهرا امشب
مشمول دعاى بين محرابم كن
دل را بِسِتان و با زبان ساده
بر لوح محبّين حسین قابم کن
من غرق گناهم به مقام العَفْوْ
دستان مرا بگير و توّابم كن
امشب كه علىّ و فاطمه خوشحالند
در محفل اهل بیت شادابم كن
آقا به گل روی شفیع محشر
در زُمره ى نوكران اربابم كن
اي يوسف زهرا ز سر لطف بیا
مهمان نماز شب سردابم كن
اصغر چرمی
السلام عليك يا رسول الله(ص)
السلام عليك يا على ابن موسى الرضا المرتضى
به آستان رفيعت مرا نمى بينى!
منم گداى حريمت مرا نمى بينى!
تو آن امام رئوفى منم فقير توأم
به يك نگاه لطيفت مرا نمى بينى!
چه شد كه من به سراى تو دعوتم امروز؟
كنار پاى ضريحت مرا نمى بينى!
ميان پنجره فولاد تو چه غوغا بود
به گوشه چشم طبيبت مرا نمى بينى!
به كنج مرقد زيباى تو نشستم من
به چشم زاويه بينت مرا نمى بينى!
شنيده ام كه مى آيي سه جا به بالينم
بيا به جان حبيبت ، مرا نمى بينى!
ميان صحن و سرايت دو بال دارم من
منم كبوتر رضويّت مرا نمى بينى!
گداى كوى تو آقا عجب دلى دارد
به يك غزل شد اسيرت مرا نمى بينى!
ابو ابراهيم موسى بن جعفر، كاظم عليه السلام ، كه زبانها در برابر كلمات قاهرش ، گنگ و عقول نزد معجزات باهرش حيران مى نمايند.حرارت دعاهايش ، سنگ سخت را ذوب مى كند و مناظرات و گفتارش حجتى است بر اولوالالباب . او وجوه اكسير فلزات عرفا و معيار نقود اصفياست و كسى است كه خالقان دانسته اند كه او باب الحوائج است و فرقتان اذعان - نموده اند كه كاشف اسرار كتاب خداى تعالى است.
اى معنى صبر و استقامت زينب
وى مظهر پاكى و شجاعت زينب
هنگام وصال يوسف زهرا شد
تقديم به تو ، عرض ارادت زينب
اصغر چرمى
موضوعات
آرشیو
لینکستان
درباره ما
پیوند های روزانه
آمار وبلاگ