شعر شهادت امام هادى ع
برچسبها : اصغر چرمى,جديدترين اشعار شهادت امام هادى ع
كينه ها آقاي ما را از نفس انداخته
زهر غم حلقوم او را از نفس انداخته
روضه مي خواند لب خشكيده اش،زان لحظه كه
نيزه داري جد او را از فرس انداخته
يا مظلوم
اي کعبه ي دل کوي تو يا حضرت هادي
وي قبله ي جان روي تو يا حضرت هادي
اي چشم همه سوي تو يا حضرت هادي
اي خلق ثناگوي تو يا حضرت هادي
آيينه ي اجلال نبي کيست؟ تويي تو
چارم علي از آل نبي کيست؟ تويي تو
*****
تو اختر برج نبوي شمس هدايي
ماه علوي آينه ي حُسن خدايي
فرمانده ي ملک قدر و جيش قضايي
آري تو عليّ بن جواد ابن رضايي
خوبان جهان نور هدايت ز تو دارند
ارواح رُسل روح ولايت ز تو دارند
*****
تو جاني و در کالبد کلّ وجودي
تو وجه خدا آينه ي غيب و شهودي
تو نيّت و تکبير و قيامي و قعودي
تو رابطه ي خلق و خداوند ودودي
از فيض تو منّت به سر خلق نهادند
با مهر تو دادند به ما آنچه که دادند
*****
اي گوهر توحيد به دُرج دهن تو
روييده به هر سو گل وحي از چمن تو
انوار خدا در تو و حُسن حَسن تو
ما جامعه داريم ز فيض سخن تو
زين جامعه دل سوي تولاي تو راهي است
هر جمله ي آن جلوه اي از وحي الهي است
*****
از سامره خيزد به فلک نور حقايق
دلها به طواف حرم قدس تو شايق
مرهون تو روز و شب و ساعات و دقايق
روزي خور خوان کرمت جمله خلايق
مدح تو نداي حق و جبريل منادي
نام تو علي کنيه ي زيباي تو هادي
*****
من آبرو از خاک در سامره دارم
من خاطره ها از سفر سامره دارم
من جلوه ي طور از شجر سامره دارم
من عشق دو قرص قمر سامره دارم
هر جا که روم مرغ دلم در حرم توست
چشمم به تو و لطف و عزا و کرم توست
*****
تو حجت حق خلق به تأييد تو بنده
توحيد و نبوت به تولاي تو زنده
جبريل به بام تو يکي مرغ پرنده
در بين قفس رام تو شيران درنده
کردند چو بر ماه جمال تو نظاره
پروانه صفت دور تو گشتند هماره
*****
نور تو که از صبح ازل تافته در دل
خاموش نگردد به هزاران متوکل
هرگز نشود محو، حق از فتنه ي باطل
آري نرسد بار کج خصم به منزل
قرآن همه را با سخن وحي دهد پند
هر چيز بود فاني، جز وجه خداوند
*****
اي جود تو همچون يم و افلاک حبابت
آوخ که رسيد از ستم خصم عذابت
گريم به تو و غصه ي بي حد و حسابت
افسوس که بردند سوي بزم شرابت
برخيرگي خصم و به بي شرم او اف
خاکم به دهن جام مي ات کرد تعارف
*****
تو آيه ي تطهيري و رجس از تو به دور است
دل جاي خدا و دهنت چشمه ي نور است
واي از متوکل که چه بي شرم و جسور است
مست مي و مست ستم و مست غرور است
با آن شرف و عزت و اجلال معاني
مي خواست که در محفل او شعر بخواني
*****
خواندي دو سه بيتي که بهم ريخت سرورش
بر خاک فکندي زبر تخت غرورش
گفتي سخن از آدمي و تنگي گورش
افتاد به تن لرزه بدان قدرت و زورش
لرزيد ولي در پي اظهار ندامت
مي زد همه دم تيشه به طوباي امامت
*****
فرياد که زد زهر ستم شعله به جانت
افسوس که مسموم شدي چون پدرانت
آوخ که ز تن رفت برون تاب و توانت
سوزد جگرم بر تو و غمهاي نهانت
«ميثم» که به دل سوز و به سر شور تو دارد
باشد که به خاک حرمت چهره گذارد
استادسازگار
شکرلله شکرلله که همه شیعه ی اثنی عشریم به گدایی در خانه ی تو مفتخریم تو ز آن طایفه ای که همه دلدار شدند ما همان طایفه ی سینه زن در به دریم مبتلای غم و درد و تب و آه و شرری مبتلای غم و درد و تب و آه و شرریم "امشبی را شه دین در حرمت مهمانی" به تمنای حضورت همگی نوحه گریم ما شنیدیم تو را بزم جسارت بردند بی سبب نیست اگر غمزده و خون جگریم زچه رو در وسط کوچه کشاندند تو را بر سر سفره ی اغیار نشاندند تو را همه در باده خوری و تو معذب بودی ز غم و غصه و اندوه لبالب بودی با جسارت به شما نیز تعارف کردند با جسارت به شمایی که محجب بودی بد دهان ها به مقام تو اهانت کردند عوضش ای ولی الله مودب بودی بیشتر از همه کس جام بلایت دادند حجت الله در آن بزم مقرب بودی ؟؟ بی سبب نیست نوشتند به سینه زده ای یاد رأس و طبق و گریه ی زینب بودی یاد روزی که سگی طعنه به خوبان می زد خیزران را به دهان و لب و دندان می زد شکرلله که جمال حسنی داشته ای شکرلله که مجال سخنی داشته ای شکرلله دم آخر پسرانت بودند وقت جان دادن خود سربه تنی داشته ای شکرلله که تن پاک تو پامال نشد شکرلله که عزیزم کفنی داشته ای شکرلله که لباس تن تو باقی ماند شکرلله که شما پیرهنی داشته ای گرچه دور از وطن افتاده و تنها بودی شکرلله که عقیق یمنی داشته ای شکر لله که همه هست تو تاراج نشد خواهرت بر دو سه تا مقنعه محتاج نشد عليرضاخاكسارى
موضوعات
آرشیو
لینکستان
درباره ما
پیوند های روزانه
آمار وبلاگ