شعر محرم
برچسبها : شعر محرم,امام حسين ع,شور,واحد,اصغر چرمي
جز صبر راه چاره اگر يافتي بگو آبي بر اين شراره اگر يافتي بگو لرزيد از تموج آه تو کاينات آرامشي دوباره اگر يافتي بگو زينب! زمان زمانه قحط مروت است رحمي در اين هزاره اگر يافتي بگو در دوردست مشرق اين دشت لاله خيز تصوير يک سواره اگر يافتي بگو جز چشم خون گرفته و مبهوت آفتاب چشمي پي نظاره اگر يافتي بگو گل هاي نازپرور دامان وحي را در زير خار و خاره اگر يافتي بگو جز اشک آسماني اين دل شکستگان روي زمين ستاره اگر يافتي بگو واکن به ناز گوشه چشمي در اين کوير آثار گوشواره اگر يافتي بگو در زير ابر خنجر و شمشير و تير و تيغ خورشيد و ماه پاره اگر يافتي بگو ...
بگذار که اين باغ درش گم شده باشد
گل هاي تنش، برگ و برش گم شده باشد
جز چشم به راهي به چه دل خوش کند اين باغ
گر قاصدک نامورش گم شده باشد
باغ شب من کاش درش بسته بماند
اي کاش کليد سحرش گم شده باشد
جايي است همه ناله و دشتي است همه گرگ
خواب پدري که پسرش گم شده باشد
آن روز تو را يافتم افتاده و تنها
در هيبت نخلي که سرش گم شده باشد
پيچيده شميم ات همه جا اي تن بي سر
چون شيشه عطري که درش گم شده باشد
موضوعات
آرشیو
لینکستان
درباره ما
پیوند های روزانه
آمار وبلاگ