شعر محرم
برچسبها : شعر محرم,امام حسين ع,شور,واحد,اصغر چرمي
آرام تر بـرو که توانی نمانده است
تا آخرین نگاه زمانی نمانده است
بگذار تا که سیر نگاهت کنم حسیـن!
یک لحظه بعد از تو نشانی نمانده است
میخواستم فدای تو گردم ولی نشد
بعد از شهید علقمه جانی نمانده است
تو می روی ... پس که ؟ عنان گیر من شود
وقتی که هیچ مرد جوانی نمانده است
این گله های گرگ نشستند در کمین
تا با خبر شوند شبانی نمانده است
او رفت و بعد شیهه اسبی غریب، ...ماند
شاخه شکست، رایحۀ عطر سیب ماند
یک تن به جای حضرت یوسف به چاه خفت
اما سری؛ دریغ...به روی صلیب ماند
از آن همه جمال جمیل خدا؛ فقط
تصویر مات و خاکی شیب الخضیب ماند
دیگر برای بوسۀ شمشیر جا نبود
حتی لبان دخترکش بی نصیب ماند
در لابلای آن همه فریاد و هلهله
تنها صدای مادری آنجا غریب ماند
صحرا میان شعلۀ صد تازیانه سوخت
پروانه های کوچکِ در این میانه سوخت
تنها نه بال نازک پروانه های دشت
گل های سرخ روسری دخترانه سوخت
یکباره کربلا و مدینه یکی شدند
پهلو و دست و صورت و بازو و شانه سوخت
پیكر قرآن، نشان
تیرهاست آیه آیه، طعمه ی
شمشیرهاست جسم پاك یوسفی
در خون و خاك مثل قلب پیر
كنعان، چاك چاك یك گل خونین و
هفتاد و دو داغ تشنه كام افتاده
در دامان باغ برگ های خشكش از
خون، تر شده غنچه روی سینه
اش پرپر شده سنگ دشمن، درّ
نایاب من است تشنگی، شیرین
ترین آب من است كاش تا بازم
فدایی آورم بود هفتاد و دو
یار دیگرم كاش صدها عون و
جعفر داشتم قاسم و عباس و
اكبر داشتم كاش می دادی
مرا، صد طفل شیر تا سپر می شد
گلوشان پیش تیر این من و این
شعله ی تاب و تبم این بیابان گرد
كویت، زینبم عهد بستم با تو
تا پای سرم رخ كند تقدیم
سیلی، دخترم حكم كن؛ فرمان
تو، نور است نور تا گذارم چهره
بر خاك تنور دوست دارم پیش
چشم زینبم چوب دشمن بوسه
گیرد از لبم ای ملائک، رو در
این هامون کنید شمر را از قتلگه
بیرون کنید ای عزیز فاطمه
دادی بزن آخر ای مظلوم ،
فریادی بزن چاره خصم بد آیین کن، حسین لب گشا، یک لحظه نفرین کن حسین ای یم رحمت نمی از ابر تو ای دو صد ایوب مات صبر تو چشم هستی بر تو خون بارد حسین صبر هم اندازه ای دارد حسین گرده باغ لاله ات خار و خس است عترتت در بین دشمن بی کس است قلب دریا سوخته چون حنجرت از صدای آب آب دخترت پیکرت آغشته با خون دل است طره ات در پنجه های قاتل است یا ز دست قاتلت خنجر بگیر یا ره گودال بر مادر بگیر کربلا، این رسم مهمانداری است؟ از گلوی میهمان، خون جاری است ای جفا جوی ستمگر، آسمان کار خود را کردی آخر، آسمان؟! با تو گفتم چرخ بازیگر نگرد با تو گفتم آسمان، دیگر نگرد دیدی آخر فتنه ها انگیختند بر زمین، خون خدا را ریختند تیغ قاتل زین جنایت خون گریست من نمی دانم که زهرا چون گریست مانده در نای گلو آوای من وای من ای وای من ای وای من کربلا دریایی از خون آمده شمر از گودال بیرون آمده قرص خورشید است در پیراهنش می چکد خون خدا از دامنش آن سر ببریده گویی دم به دم می خورد لب های عطشانش به هم ریزد از چشمان خون ریزش گلاب زیر لب آهسته گوید آب آب
چشمش به سوی زینب و آن را نگاش کرد
هنگام آمدن به سوی ات چکمه پاش کرد
یک نیزه دار بغض علی را به سینه داشت
سر نیزه را میان دهان تو جاش کرد
خندان به روی سینه ی تو ماندگار شد
با خنجرش گلوی تو را آشناش کرد
با خنجرش به روی گلو تا دوازده
هی ضربه زد به سختی و آخر جداش کرد
سر را برید از بدنت،نعره ای زد و
از گیسویت گرفت و بدن را رهاش کرد
نمی فهمیم یعنی چه؟ تلاطم از دل دریا
نمی دانیم یعنی چه؟ تولد از دل زهرا
تو را بر محملی از دل از آن بالا فرستادند
تمام آسمان و اهل آن بر پایت افتادند
زمین سر تا سرش چشم است وقتی جلوت اللهی
قدم بگذار ای جان جهان هر جا كه می خواهی
تو را كه مصطفی همواره از جبریل می پرسید
علی در قاب چشم فاطمه هر شب تو را می دید
برایت قبل از آنی كه بیایی گریه می كردند
برای تو شهید كربلایی گریه می كردند
برای تو زمین تنگ است می دانم تحمل كن
برایت زندگی ننگ است می دانم تحمل كن
برایت ای بلوری كه تراشیده شدی در عرش
زمین و آسمان سنگ است می دانم تحمل كن
برای تو كه گوشت پر ز آهنگ بهشتی هاست
كلام من بد آهنگ است می دانم تحمل كن
تو و با ظلم سازش؟! هرگز این آیین مردان نیست
تو حرف آخرت جنگ است می دانم تحمل كن
زمین می ماند و تو ظهر شور انگیز عاشورا
و آن روز حماسی و غرور انگیز عاشورا
به پیش بادها استاده ای ای روح طوفانی
نگاه تو عمیق و ساده چون آیات قرآنی
خدا را هر چه با اثبات خود اثبات می كردی
تمام عقل ها و روح ها را مات می كردی
كنون من مانده ام بین سرود و مرثیه حیران
منم یك لحظه زیر آفتاب و لحظه ای باران
كنون من مانده ام با عقده های تو گره خورده
دلی كه با ضریح كربلای تو گره خورده
قلم از عشق تو آقا زیارت نامه می خواند
و فطرس در جوار تو برایت نامه می خواند
یكی از نامه ها خیس است همراهش سلام ماست
و تو با مهربانی می نویسی این غلام ماست
هادي جانفدا
السلامُ عَلَيْكَ يا اباعَبدِالله
اى نور خدا بيا وُ مهتابم كن
در بحر وجود دُرّ نايابم كن
آقا به نماز شكر زهرا امشب
مشمول دعاى بين محرابم كن
دل را بِسِتان و با زبان ساده
بر لوح محبّين حسین قابم کن
من غرق گناهم به مقام العَفْوْ
دستان مرا بگير و توّابم كن
امشب كه علىّ و فاطمه خوشحالند
در محفل اهل بیت شادابم كن
آقا به گل روی شفیع محشر
در زُمره ى نوكران اربابم كن
اي يوسف زهرا ز سر لطف بیا
مهمان نماز شب سردابم كن
اصغر چرمی
السلام علیک یا ابا عبدالله ع
ای عشق تو وقف نور عینی امشب
پیوسته به حال شور و شینی امشب
خوش باش به شادیّ دل اهل ولا
مهمان کرامات حسینی امشب
----
حسینی ام دلم غرق نیاز است
علی از شوق در حال نماز است
شب میلاد سالار شهیدان
درِ جنّت به روی خلق باز است
اصغر چرمی
السلامُ عَلَيْكَ يا اباعَبدِالله
اى نور خدا بيا وُ مهتابم كن
در بحر وجود دُرّ نايابم كن
آقا به نماز شكر زهرا امشب
مشمول دعاى بين محرابم كن
دل را بِسِتان و با زبان ساده
بر لوح محبّين حسین قابم کن
من غرق گناهم به مقام العَفْوْ
دستان مرا بگير و توّابم كن
امشب كه علىّ و فاطمه خوشحالند
در محفل اهل بیت شادابم كن
آقا به گل روی شفیع محشر
در زُمره ى نوكران اربابم كن
اي يوسف زهرا ز سر لطف بیا
مهمان نماز شب سردابم كن
اصغر چرمی
السلامُ عَلَيْكَ يا اباعَبدِالله در بحر وجود دُرّ نايابم كن آقا به نماز شكر مولا امشب مشمول دعاى بين محرابم كن دل را بِسِتان و با زبان ساده بر لوح محبّين حسین قابم کن من غرق گناهم به مقام العَفْوْ دستان مرا بگير و توّابم كن امشب كه علىّ و فاطمه خوشحالند با لطف خدا بيا وُ شادابم كن من هر چه كه هستم به عنايات خودت در زُمره ى نوكران اربابم كن اي يوسف زهرا به گل روى حسين مهمان نماز شب سردابم كن اصغر چرمی
اى نور خدا بيا وُ مهتابم كن
السلامُ عَلَيْكَ يا اباعَبدِالله
اى نور خدا بيا وُ مهتابم كن
در بحر وجود دُرّ نايابم كن
آقا به نماز شكر مولا امشب
مشمول دعاى بين محرابم كن
دل را بِسِتان و با زبان ساده
بر لوح محبّين حسین قابم کن
من غرق گناهم به مقام العَفْوْ
دستان مرا بگير و توّابم كن
امشب كه علىّ و فاطمه خوشحالند
با لطف خدا بيا وُ شادابم كن
من هر چه كه هستم به عنايات خودت
در زُمره ى نوكران اربابم كن
اي يوسف زهرا به گل روى حسين
مهمان نماز شب سردابم كن
اصغر چرمی
موضوعات
آرشیو
لینکستان
درباره ما
پیوند های روزانه
آمار وبلاگ