شعر ميلاد امام حسن ع

دسته بندی : ولادت امام حسن ع,

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِی وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ

يـك كـودكِ نـاز و مَه جبين آمده است
مَحبوبُ قشنگُ دل نشين آمده است
در نـيـمه ي مـاهِ  رمـضــان مـاهِ خــدا
آيـيـنـه ي احـمـد بـه زمـين آمده است

-----

در مكتب ما تويي كه فريادرسي
هرگز نرويم دور هر خار و خَسي
اي واي اگـــر روز قـيـامــت آقـــا
با برگ برات خود به دادم نرسي

-----

با جلوه گري صفاي گُلشن مي شد
از نـور حَسَن مدينه روشن مي شد
بـا دسـت نَـحـيـف در مـيـان كـوچـه
بر مادر خود دعاي جوشن مي شد

-----

با عشق حَسَن دوباره تَوّاب شدم
آماده ي سجده هاي مِحراب شدم
اين است بَراتِ حُبِّ اولاد علي(ع)
در مــاهِ خــدا زائــر اربــاب شـدم
-----

غزل ميلاد امام مجتبي (ع)

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِی وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ

مديـنـه شـد مُـنـوّر از  نور تَجلّاي حسن
مــاه ضيافت خدا، مَحو تماشاي حسن

اي شده مَحوِ روي او،شمسُ قَمَر جُداجُدا
نور زمين و آسمان، از رُخ زيباي حسن

در انتظارِ مقدمش، ملائكه به صَف شدند
سُرمه چشم عاشقان، خاك كف پاي حسن

چهره ي نوراني او، دل بَرَد از مَلائكه
حور و مَلَك مَحوِ گُل روي دِلاراي حسن

دستم اگر به تُربتِ پاك حسن نمي رسد
نَجف رَوَم به مرقد و  حريم باباي حسن

با همين پُست از همه ي اساتيد و دوستان شاعر خودم  خداحافظي مي كنم و شبهاي قدر

دعا گوي شما در نجف هستيم به قيد حيات


ارادتمند شما اصغر چرمي

برچسب‌ها : ,,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/5/2 - 10:21 | 1 2 3 4 5

شعر ميلاد امام حسن ع

دسته بندی : ولادت امام حسن ع,

ناگهان آسمان بهاری شد

عشق در کوچه ها جاری شد

نور ماه مدینه را تا دید

عرق شرم ماه جاری شد

عطر شوق ملک چکید از عرش

قطره قطره چه آبشاری شد

آسمان غرق بوسه اش می کرد

گونه هایش ستاره کاری شد

آسمان خنده کرد و خانهٔ وحی

از غم روزگار، عاری شد

روی پیشانی اش که چین افتاد

خم ابروش ذوالفقاری شد

چه صف کُفر را به هم می ریخت

بر دل کُفر، زخم کاری شد

لحظه ها ماندگار و زیبا بود

روزها مثل روزگاری شد . . .

. . . که خدا قلب کعبه را وا کرد

و جهان غرق بی قراری شد

اسوۀ صبر بود و صلح و صفا

او خداوند بردباری شد

××× 

زیر پایش خدا غزل می ریخت

غزلی را که از ازل می ریخت  

آن امامی  که تا سحر امشب

روی لب های من غزل می ریخت

شب شعر مرا چه شیرین کرد

بین هر واژه ای عسل می ریخت

آن که در جیب کودکان یتیم

قمر و زهره و زُحل می ریخت

آن کریمی که در پیالۀ دهر

هر چه می ریخت لم یَزل می ریخت

از همان کوچه ای که رد می شد

حُسن یوسف در آن محل می ریخت

تیغ خصمش ولی به وقت نبرد

رنگ از چهرۀ اجل می ریخت

شتر سرخ را  به خون غلطاند

لرزه بر لشگر جمل  می ریخت

آن امامی که روز عاشورا

از لب قاسمش عسل می ریخت

×××

روی لب هایتان دعا دیدیم

در نگاه تو ما خدا دیدیم

ای کریمی که پشت خانۀ تو

مُلک لاهوت را گدا دیدیم

به خدا لحظه لحظه لطف تو را

تک تک ما تمام ما دیدیم

ای مقامت در آسمان بهشت

روی دوش نبی تو را دیدیم

با تو ما در میان خوف و رجا

جبرِ در اختیار را دیدیم

صبر گاهی حماسۀ مرد است

پشت صلح تو کربلا دیدیم

در نگاه تو یاس را عمری

خسته در بین کوچه ها دیدیم

سيدحميدرضابرقعي


برچسب‌ها : ,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/4/15 - 08:30 | 1 2 3 4 5

شعر ميلاد امام حسن ع

دسته بندی : ولادت امام حسن ع, رمضان,

این خانواده آینه های خدائی اند

در انتهای جاده ی بی انتهائی اند

خیل ملک مقابلشان سجده می کنند

اینها خدا نی اند ولیکن خدائی اند

هر کس که می رسد سر اطعام می برند

فرقی نمی کند که فقیران کجائی اند

یک "السلام" و یک "و علیک السلام "سبز

اینها همان مقدمه ی آشنائی اند

صدها هزار مثل سلیمان در این حرم

مشغول لحظه های شریف گدائی اند

سوگند می خوریم كه پروانه زاده ایم

همسایه ی قدیمی این خانواده ایم

تو آسمان جودی ما یا كریم تو

پرواز می كند دل ما تا حریم تو

احساس می كنم به تو نزدیك میشوم

وقتی كه می وزد سر راهم نسیم تو

وقت كرامت است كه از راه آمده است

آن آشنای كوچه نشین قدیم تو

قرآن بی بدیل، حروف مقطّعه

كی می رسم به فهم الف لام میم تو

سوگند می دهیم خدا را در این سحر

بر پینه های رحمت دست كریم تو

ما را همیشه سائل دست شما كند

ما را به زیر پای شما خاك پا كند

دست مرا بگیر كه عاشق ترم كنی

سلمان خانواده ی پیغمبرم كنی

من در قنوت نیمه شبت دور می زنم

شاید مرا بگیری و انگشترم كنی

آن شاخه ی گلم كه به دست تو داده اند

تا هر كجا كه خواست دلت پرپرم كنی

من آمدم كه بین سحرهای اشتیاق

بال مرا بگیری و خرج حرم كنی

بال و پر شكسته به دردم نمی خورد

انگار بهتر است كه خاكسترم كنی

روزی آب و سفره ی نان منی حسن

ماهِ مباركِ رمضان منی حسن

ای در هوای پاك نگاهت سلام ها

نامت نداشت سابقه ای بین نام ها

ای سبزی بهار خدا سیر می شوند

از عطر سفره های حضورت مشام ها

بیرون بیا و چشم مرا هم قدم بزن

هم سفره ی فروتن جمع غلام ها

در كوچه ات كسی به كسی جا نمی دهد

مكثی نما به شوق چنین ازحام ها

سائل شدن كنار نگاه تو واجب است

وقتی گدا به چشم تو دارد مقام ها

تو سفره دار شهر خدا ما گدای تو

مثل كبوتریم و اسیر هوای تو

آنكس كه پیش پای شما خم نمی شود

در خانه ی فرشته هم آدم نمی شود

آقای من بدون توسل به نام تو

حالی برای توبه فراهم نمی شود

دست مرا بگیر و به سمت خدا ببر

چیزی كه از بزرگیتان كم نمی شود

آرامش تو باعث طوفان كربلاست

بی صلح تو قیام مُحَرم نمی شود

هركس كه بر نجابتِ صلح و سكوت تو

مؤمن نمیشود، به جهنّم نمی شود

تا كربلا رسید صدای سكوت تو

این قیل و قال ها به فدای سكوت تو

ای از هزار حاتم طائی كریم تر

لطف تو از تمام كریمان قدیم تر

می آوری به وجد تو پروردگار را

ای از زبان حضرت موسی كلیم تر

تو ابتدای نسل طهورای كوثری

هركس حسودتر به تو باشد عقیم تر

در این مسیر رو به خدایی ندیده ایم

از رد پای گیوه ی تو مستقیم تر

در كربلا به آینه ات سنگ می زنند

هركس شبیه تر به تو جرمش عظیم تر

آقا تو در كلام خلاصه نمی شوی

در حضرت و امام خلاصه نمی شوی

ای یاكریم خسته چه كردند با پرت

این زهرِ پر شراره چه آورده بر سرت

از لحظه ای كه رنگ نگاهت كبود شد

رنگی دگر نرفته مناجات خواهرت

با اینكه ای غریب، تو بودی امام شهر

اما كسی نخواند نمازی به پیكرت

تابوت را نشانه گرفتند به تیرها

آن هم كجا به پیش دو چشم برادرت

دل های ما به یاد تو ای بی حرمترین

پر می زند به سمت بقیع مطهرت

تا كِی لبم به خاك بقیعت نمی رسد

بر آستان پاكِ رفیعت نمی رسد

استادلطيفيان


برچسب‌ها : ,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/4/15 - 08:18 | 1 2 3 4 5

شعر ميلاد امام حسن ع

دسته بندی : ولادت امام حسن ع, رمضان,

ماه صیام و ماه نیایش فرا رسید

ماه نماز و روزه و ماه دعا رسید

ماه نزول قرآن ماه خدا رسید

بر اهل قبله رحمت بی انتها رسید

در مصحف شریف، خدا داده این پیام

کای مؤمنین! نوشته شده بر شما صیام

برخیز تا که روی به سوی خدا کنیم

با توبه اعتراف به جرم و خطا کنیم

بهر نجات جامعه وآن گه دعا کنیم

شاید که عقده های فرو بسته وا کنیم

امشب که شام نیمه ماه مبارک است

از حق نصیب اهل دعا را تبارک است

امشب کمال حُسن خدا جلوه گر شده است

کانون وحی، مهبط روح بشر شده است

افزون به خاندان نبی یک پسر شده است

زهرا شده است مادر و حیدر پدر شده است

با صوت احسن احسن و بانگ حسن حسن

ز اُم الحسن گرفته حسن را ابوالحسن

نور خدا ز بیت پیمبر بر آمده

بوی خدا ز گلشن حیدر بر آمده

طوبی کنار چشمۀ کوثر بر آمده

یعنی حسن به دامن مادر بر آمده

بر این خجسته مادر و نوزادش آفرین

زین طفل ناز و حُسن خدادادش آفرین  

خورشید برج عصمت، بدر تمام زاد

کفو امام و دخت پیمبر، امام زاد

باب الکرم ز خانۀ باب الکِرام زاد

روح صلات نیمۀ ماه صیام  زاد

دست خدا چو پرده گرفت از جمال حُسن

مشهور از جمال حَسن شد کمال حُسن

طفلی که روی ماهش، مهرآفرین شده است

طاها رخ است و مهمان بر یا و سین شده است

رحمت عطا به رحمتُ لِلْعالمین شده است

خیرالبنات صاحب خیر البنین شده است

امشب علی و فاطمه لبخند می زنند

پیوسته بوسه بر رخ فرزند می زنند

این سبط مصطفی ست به دامان دخترش

این زادۀ علی ست فرا دست همسرش

این روح فاطمه است که بگرفته در برش

این طفل مجتبی ست در آغوش مادرش

این حاصل تلاقی دو بهر رحمت است

دُرّ یَم ولایت و دریای عصمت است

جان جهان و ماهیت جان حسن بود

راز رحیم و معنی رحمان حسن بود

ایمان محض و جوهر ایمان حسن بود

قرآن اصل و حافظ قرآن حسن بود

قول پیمبر است گواه امامتش

اسلام چشم دوخته بر استقامتش

لطفی که آن امام علیه السلام کرد

از بعد خویش حفظ وجود امام کرد

در بدترین شرایط عصر اهتمام کرد

با بهترین وظیفه در این ره قیام کرد

از صلح خویش نهضت تف را اراده کرد

او نقشه طرح کرد و حسینش پیاده کرد

ای مظهر جمال و جلال خدا حسن!

کز حق جدایی و نئی از حق جدا حسن!

روح نبی توئی لک روحی فدا حسن!

بعد از علی به کشتی دین ناخدا حسن!

مستان عشق باده ز نام تو می زنند

در شهر حُسن سکه به نام تو می زنند

سيدرضامؤيد


برچسب‌ها : ,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/4/15 - 08:16 | 1 2 3 4 5

شعر ميلاد امام حسن ع

دسته بندی : ولادت امام حسن ع,

رمضان آمد و دارم خبرى بهتر ازین

مژده اى دیگر و لطف دگرى بهتر ازین

گر چه باشد سپر آتش دوزخ، صومم

لیك با این همه دارم سپرى بهتر ازین

شب قدر رمضان، گر چه بسى پر قدر است

دارد این مه، شب قدر و سحرى بهتر ازین

مولد لولو پاك مَرَجَ البَحرَیْن است

نیست در رشته خلقت گهرى بهتر ازین

مادرش فاطمه و باب گرامیش على

چه كسى داشته اُمّ و پدرى بهتر ازین

رست پیغمبر  از آن تهمت ابتر بودن

نیست بر شاخه طوبى ثمرى بهتر ازین

اسوۀ خلق زمین، فخر جوانان بهشت

مادر دهر نزاید پسرى بهتر ازین

گفت خالق فَتبارك به خود از خلقت او

كِلك ایجاد ندارد اثرى بهتر ازین

بگذر آهسته تر اى ماه حسن، اى رمضان!

عمر ما را نبود چون گذرى بهتر ازین

اثر صلح حسن نهضت عاشورا بود

امتى را نبود راه برى بهتر ازین

زنده شد با این صلح موقت اسلام

نیست در حُسن سیاست هنرى بهتر ازین

لطف كن اذن زیارت كه خدا می داند

بهر عشاق نباشد سفرى بهتر از این

گر چه مشمول عنایات تو بوده است «حسان»

یا حسن! كن به محبان نظرى بهتر ازین

استادچايچيان


برچسب‌ها : ,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/4/15 - 08:15 | 1 2 3 4 5

شعر ميلاد امام حسن ع

دسته بندی : ولادت امام حسن ع,

ای پســر اول شیــر خـــدا

ای بـه حسین‌بن‌علـی مقتدا

کـل محمّـد! و تمـام علـی!

بـر قد و بـالات سلام علـی

تمــام ‌قـد، آینــۀ کبـریــا

مــدال دوش خاتــم‌الانبیـا

تجسـم جمـال سـرّ و علـن!

کریـم آل فاطمـه یـا حسـن!

چشـم خدا محو تمـاشای تو

ارض و سما غرق تجلای تو

طلعـت زیبات حسن در حسن

بلکه سراپـات حسن در حسن

روی تـو تفسیـر تبـارک شده

ماه صیام از تـو مبـارک شده

ماه خـدا عـاشق شب‌های تو

روزه گشوده است ز لب‌های تو

مدح تو شـد زینت لـوح و قلم

بیـن امامـان بـه کـرامت علم

مظهر حُسن ذوالجلالی حَسن

چــارده آیینـه جمـالی حسن

مـاهِ ســر شـانــۀ پیغمبــری

مصـحف روی سینـۀ حیـدری

مدح تو وحی خالق سرمد است

خواندن آن به عهدۀ احمد است

جود و کرم هماره پا بست توست

دست کرامتِ خدا دست توست

دانش کل، قطـره‌ای از علم تو

خصـم، خجـالت‌زدۀ حلــم تو

ســلام بـر دسـت یداللّهـی‌ات

بــه ذوالفقــار اســداللّهـی‌ات

خلق و مرامت همـه پیغمبـری

بـازوی خیبـر شکـنت حیـدری

سکوت تو رمز پیام حسین

صلح تو منشور قیام حسین

از طـرف داور جــان‌آفـرین

بـر تـو و استقـامتت آفـرین

صبر تو سنگی شد و آمد فرود

بر سر خصم ای به سکوتت درود  

ســلام بـر تیـغ شرربـار تو

جنگ جمـل شاهد پیکار تو

دست تو دست علی مرتضاست

اشارۀ چشم تـو خیبرگشاست

چـو ذوالفقار از کمـر بـرآری

کـم از علـی مرتضـا نـداری

تو در شجاعت پدری یا حسن

او حسن و تو حیدری یا حسن

تـو و علی دو بـازوی خدایید

همدم و هم‌سنگر و هم صدایید

علی تو، زهرا تو، پیمبر تویی

وارث ذوالفقـار حیــدر تویی

فاتح پیکار جمل کیست؟ تو!

حیدر کرار جمل کیست؟ تو!

فتنه چو با تیغ تو شد رو به‌ رو

خورد زمیـن بـا شتر سرخ‌مو

طریق فتح را تو طی کرده‌ای

ناقۀ فتنـه را تو هی کرده‌ای

عجب ندارم ای علی را سلیل

تیغ به دست تو دهد جبرییل

روا بود به وصف تو یا حسن

نـدای (لافتـی الا حسـن)

ای که بقیع دل ما قبر توست

شجاعت برتر تو صبر توست

تـو پسـر اَصبـر صابــرینی

تو آسمـان وحـی در زمینی

تو شهریار دست‌ بسته دیدی

تو گوشـوارۀ شکسته دیدی

تو وارث غریبــی حیـدری

تو شاهـد شهـادت مـادری

تو شاهد قتل بـرادر شـدی

به کودکی عصای مادر شدی

ای دل شب نهان ز چشم همه

مُشیــّع جنــازۀ فاطمـه!

با چه گنه حق تو غصب کردند؟

خصم تو را جای تو نصب کردند

ای همه شب خون جگر قوت تو

تیـر کجـا و تـن و تابـوت تـو

ای بـه تـو دائـم شـده آزارهـا

جور زمان کشتـه تـو را بارهـا

بعـد نبـی دست عـدو بـاز شد

قتـل تـو از کودکـی آغـاز شد

هر شب و هر روز چه شد با دلت؟

بعـد همـه یـار تـو شـد قاتلت

بـه گریـۀ زینـب کبـرا قسـم

بـه چـادر خاکـی زهـرا قسـم

بـار دگـر هـم کـرم آغـاز کن

در به روی «میثم» خود باز کن

استادسازگار


برچسب‌ها : ,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/4/15 - 08:14 | 1 2 3 4 5

شعر ميلاد امام حسن ع

دسته بندی : ولادت امام حسن ع,

قیام سبز در عالم پدیده ی حسن است

 که سیب سرخ، یقیناً رسیده ی حسن است

 دلی که جای قدوم حسین گردیده

 به یمن گوشه نگاهی ز دیده ی حسن است

 غزل سروده شده از ازل برای حسین

 ولی حسین پیام قصیده ی حسن است

 اگر که کرببلا شد علم بدان جانا

 قیام کرب و بلا خود پدیده ی حسن است

 حسن به گریه کنان حسین می بالد

 حسین اشک چکیده ز دیده ی حسن است

 تمام عمر به دنبال رایت حسنم

 که من غلام حسین از عنایت حسنم

ناصرشهرياري


برچسب‌ها : ,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/4/15 - 08:13 | 1 2 3 4 5

شعر ميلاد امام حسن ع

دسته بندی : ولادت امام حسن ع,

ای مقتدای دستِ تمام كریم ها

مولای سبز پوش، امام كریم ها

ای چشمه سار فیض خدا كوثر لبت

ای جای چشم فاطمه دور و بر لبت

عالم گدای ریزه خور خوان دست توست

روزی میان سفره ی احسان دست توست

اول امام زاده ی دنیا خوش آمدی

ابن الكریمِ اُمّ ابیها خوش آمدی

اول پدر به حضرت حیدر تو گفته ای

پیش از همه به فاطمه مادر تو گفته ای

×××

آغوش گرم فاطمه بوی بهار داشت

صبحی كه مادرانه تو را در كنار داشت

آن روز با لبان تو افطار خود گشود

بابا علی كه كام تو را انتظار داشت

قنداقه ات شمیم دل انگیز خویش را

از عطر سیبِ سرخ خدا یادگار داشت

خورشید با نگاه تو از خواب می پرید

پیش از طلوع با تو و چشمت قرار داشت

پای بساط سفره ی افطاریِ خدا

هفت آسمان ملائكه ی روزگار داشت

عالم به عشقِ خالِ لبت آفریده شد

ور نه خدا به عالم و آدم چه كار داشت

×××

ای نازدانه كودكِ دلبند فاطمه

ای خنده ات بهانه ی لبخند فاطمه

تو چشم خود به روی نبی باز می كنی

جا دارد این كه بَهر همه ناز می كنی

ناز و كرشمه سُنتِ مانده ز عهدِ توست

شهبالِ سبز حضرت جبریل مهدِ توست

غوغاترین، عزیزترین، خوش قدم ترین!

در بینِ ایلِ جود و سخا با كرم ترین

چشمِ بد از قشنگیِ چشمت به دور باد

ملعونه ی حسوده الهی كه كور باد!

مصطفي متولي


برچسب‌ها : ,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/4/15 - 08:12 | 1 2 3 4 5

شعر ميلاد امام حسن ع

دسته بندی : ولادت امام حسن ع,

سرم را در عدم خاک تو کردند

تو را سینه، مرا چاک تو کردند

تو را با ناز لولاک آفریدند

مرا اِعراب لولاک تو کردند

تو را در حمد، مالک نام دادند

مرا هم جُزء املاک تو کردند

اگر ما را گِل از عشقت سرشتند

به آب چشم نمناک تو کردند

حدیث شمع را بر خاک لیلى

از آن بزم طرب ناک تو کردند

تو فهمیدى گدایت مستحق است

مرا ممنون ادراک تو کردند

چه روى دل گشائى دارى اى یار

عجب بزم صفائى دارى اى یار

مُقیم شال سبز دلبرانم

سرشکم کز گریبانى روانم

نرویَد از مزارم جُز لطافت

که من هم بهره‏مند از آسمانم

به جز خاک قدوم عشق بازان

نباشد در میان سُرمه دانم

خریدار غمم، مسکین دردم

گرفتار توأم سرگرم جانم

گدایت جبرئیل و عرش جایت

رسولى، بنده‏اى، ربّى ندانم

پریشانم اگر دیوانه هستم

سر زلفى پىِ یک شانه هستم  

خزان با خط سبز تو بهار است

لبم با یاد لعل تو خمار است

قعودت بستر سرخ حسینى

میان صلح تو صد ذوالفقار است

جمل از پا فتاد از نیزۀ تو

دو دست تو دو دست کردگار است

شهید کربلا خود بارگاهى ست

شهید مجتبى هم بى مزار است

نمى‏داند غمى جز بیقرارى

هر آن کس که اسیر این دیار است

دل از من بیقرارى از من اى یار

لطافت از تو زارى از من اى یار

بدانستم ز تو اکنون کرم چیست

ندارد فرق زَر یا که دِرَم چیست

هر آن جا که تویى میخانه آن جاست

به دنبال توأم دیگر حرم چیست؟

تو را مشتاق هستم هل اتایم

کنار روى تو دیگر اِرم چیست؟

اگر پاى غم تو در میان است

بپرس از پاى خود که این سرم چیست؟

اگر که شاهد خلق گدایى

تو می دانى که روح و پیکرم چیست؟

سرم با دامن تو انس دارد

بگو دردانۀ چشم ترم چیست؟

بسوزان و به بادم دِه سحرگاه

که بر پایت نشینم گاه و بیگاه

محمدسهرابي


برچسب‌ها : ,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/4/15 - 08:12 | 1 2 3 4 5

شعر ميلاد امام حسن ع

دسته بندی : ولادت امام حسن ع,

چه می شود که دوباره مجالمان بدهی

و وسعتی به فضای خیالمان بدهی

برای آن که بیاییم در بقیع شما

برای آن که بیاییم بالمان بدهی

چه می شود که برای گرفتن حاجت

برای این همه پاسخ سوالمان بدهی

کنار حج که دعای مدام این ماه است

سفر به شهر مدینه به فالمان بدهی

و چند ساعت دیگر از این ضیافت را

قنوت و اشک و دعا، حسّ و حالمان بدهی

برای آن که ضریحت به قم بنا گردد

چه می شود که شما هم مدالمان بدهی

شما ترنم زیبای شعر بارانی

تو آن دلی که ربودی دگر نمی رانی

رطب بده به گدایت برای افطارش

شفا بده به دل و سینه ی گرفتارش

کمک کنید نیفتد درون این دنیا

دعا کنید نیفتد به دوزخ آمارش

نوشته اند غلامت بهشت می آید

بهشت می برد او را خودش به اصرارش

هر آن که وقف تو شد با نگاه مادرتان

عجیب رونق خوبی گرفت بازارش

خرابه های دل و فکر و ذهن را آقا

سپرده ام به نگاهت به دست معمارش

شمیم یاس مدینه ز سمت خانه ی توست

برای آن که بیابد تو را طرفدارش

شفاعت است برایم قنوت سبز شما

حماسه است همیشه سکوت سبز شما  

کریم! این دل ما باز یاکریم شماست

و تحت لطف و عنایات مستقیم شماست

شما که خانه یتان این دل است حرفی نیست!!

دل رمیده ی من نیز در حریم شماست

و تا اجازه ندادی به غایتت برسد

نشسته گریه کنان در حرم مقیم شماست

نشسته گوشه ای از کوچه ی بنی هاشم

گدایتان که همان سائل قدیم شماست

نشسته تا که بیایی عنایتی بکنی

نشسته منتظر رحمت نسیم شماست

مدد نما که محرّم به قله ات برسم

تمام قیمت من گریه بر یتیم شماست

پدر و مادرم آقا فدای قاسمتان

چه بی حد است برای زمین مکارمتان

از این سیاهی دنیا حجاب می گیریم

جواب ادعیه را مستجاب می گیریم

برای آن که همیشه حوالیت باشیم

سه شب به روی سر خود کتاب می گیریم

کتاب را که به حقّ شما قسم دادیم

از این تلألو سبز، آفتاب می گیریم

و بعد از آن دو سه بیت از بقیع می خوانیم

برای شستن قبرت گلاب می گیریم

برای پنجره ها یک دخیل از احساس

و ذکر نام تو را بی حساب می گیریم

برای آن که بسازیم بارگاه تو را

برای دیدن مهدی شتاب می گیریم

چه خوب با همه ی شهر عاشقت باشیم

چه خوب تا ابد الدهر عاشقت باشیم

مجتبي كرمي


برچسب‌ها : ,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/4/15 - 08:10 | 1 2 3 4 5

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

موضوعات

درباره ما

آمار وبلاگ

کد های کاربر