شعر میلاد حضرت اباالفضل ع

دسته بندی : حضرت اباالفضل ع,

السلام علیک یا اباالفضل ع

منم محتاج باران عطایت

سر و جانم فدای چشم هایت

علمدار سپاه کربلایی

گل ام البنین جانم فدایت

شب میلادت ای ساقیّ حیدر

منم محتاج یک لحظه دعایت

همه هستی فدای لحظه های

لالایی خواندن مادر برایت

براتی را تصدّق کن بیایم

به پابوس حریم کربلایت

نمی دانی چگونه مرغ روحم

شده مجنون ایوان طلایت؟

دو دست ناز تو در روز محشر

خدا داند بُود ما را کفایت

بیا یاابن الحسن در ماه شعبان

میان هر دو چشمم خاک پایت

اصغر چرمی


برچسب‌ها : ,,,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/3/23 - 14:49 | 1 2 3 4 5

شعر میلاد حضرت اباالفضل ع

دسته بندی : حضرت اباالفضل ع,

سرلوحه ایثار

اکنون که با شادی دل ما همنشین است

روی زمین سزسبز چون خلد برین است

از آسمان آواز قدسی آید وباز

نغمات قدسی گویی از روح الامین است

بسکه تماشائی است گلزار ولایت

چشم فلک سرگرم دیدتر زمین است

پرسیدم از خورشید حیران که ای، گفت

چشمان من محو امیرالمومنین است

گفتم که این بوی بهشتی چست وزکیست

گفتا که این عطر گل ام البنین است

گفتم بگو یک ذره از فضل وکمالش

گفتا که او خورشید اخلاص ویقین است

گفتم چه داری مژده براهل ولایت

گفتا نوید من براهل عشق این است

امشب نسیم عشق عطر یاس دارد

با خـود خبــر ازمقــدم عبــاس دارد

استادسیدهاشم وفایی


برچسب‌ها : ,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/3/23 - 14:32 | 1 2 3 4 5

پرونده عشق

آن روز که عشق را خدا معنا کرد

عشق آمد ودر دل همه مأوا کرد

با آمدن حسین و عباس خدا

پروندل عشق وعاشقی را واکرد

گلبانگ

برتشنه لبان آب حیات آوردند

برغمزدگان فُلک نجات آوردند

درفصل شکفتن حسین و عباس

گلبانگ سلام و صلوات آوردند

لبخند

ازمقدم تو عشق شکرخند زند

مارا به ولایت تو پیوند زند

ازیمن ولادت تو زیباست اگر

بر ام بنین فاطمه لبخند زند

سیدهاشم وفایی


برچسب‌ها : ,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/3/23 - 14:26 | 1 2 3 4 5

شعر میلاد حضرت اباالفضل ع

دسته بندی : حضرت اباالفضل ع,

نغمۀ شیدائی

ای دل هردو جهان محو فریبائی تو

درچمن هیچ گلی نیست به زیبائی تو

همه گلها به گلستان ادب صف بستند

تا ببینند دمی روی تماشائی تو

تا پراکند خدا عطر دل انگیز تورا

غرق گل شد همه جا فصل شکوفائی تو

چون نسیم سحری عقده گشائی وبود

برلب مرغ سحر نغمۀ شیدائی تو

شب میلاد تو با بوسه زدن بردستت

می کند دست خداوند پذیرائی تو

ادب آموز جهانی و به دانشگه عشق

پُرشد ازشرم و ادب دفتر دانائی تو

ازغبار قدم نور دل فاطمه بود

به خدا در همه جا سرمۀ بینائی تو

همه شب تابه سحر برسر سجّادۀ عشق

غرق ایمانم و دعا شد دل دریائی تو

تکیه بر بازوی خیبر شکن حیدر زد

شور اخلاص تو و دست توانائی تو

چشمۀ علقمه شرمنده زایثار توشد

آفرین برادب تو، به شکیبائی تو

همۀ هستی تو دست وسرو جانت بود

در ره دوست فدا شد همه دارائی تو

باب حاجات خلایق توئی وخلق جهان

چشم دارند برآن معجز عیسائی تو

هرکسی برسر خود شور و هوائی دارد

دل پرشور «وفائی» شده شیدائی تو

استادسیدهاشم وفایی


برچسب‌ها : ,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/3/23 - 14:24 | 1 2 3 4 5

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

موضوعات

درباره ما

آمار وبلاگ

کد های کاربر