روز ميلاد اميرالمؤمنين ، هنگام جبران خطاست

عيدِ مشتاقان  كوى اعتكافِ با خداست

وقت يوم البيض را با ذكر و توبه  قدر دان

مزد اين احساس زيبا هم نجف يا كربلاست

اصغر چرمى 


برچسب‌ها : ,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/3/3 - 12:59 | 1 2 3 4 5

شعر ميلاد اميرالمؤمنين ع

دسته بندی : ولادت حضرت علي ع,
بوتراب كهكشانى روى خاك
 
مادر تو مثل مريم ، پاكِ پاك
 
يا اميرالمؤمنين ، روحى فِداكْ
 
سينه ى كعبه به عشقت ، گشته چاك
 
---
 
مادرت بى اضطراب و واهمه
 
سوى كعبه شد ، به نام فاطمه
 
ناگهان بانگى شنيد از همهمه
 
اُدخُلوهاٰ اُدخُلوهاٰ فاطمه
 
---
 
كعبه را با مقدمش شرمنده كرد
 
مسجِدُالاِحراٰم را پاينده كرد
 
دين حق را تا ابد زيبنده كرد
 
با كلام حق به احمد خنده كرد
 
---
 
آمد و قلب پيمبر شاد شد
 
خانه ى وحى خدا آباد شد
 
ريسمان بندگى آزاد شد
 
شيعه با نور على بنياد شد
 
---
 
شهريار لافتيٰ يي يا على
 
ذوالفقار مصطفايي يا على
 
افتخار ماسوايي يا على
 
مقتدا و رهنمايي يا على
 
---
دست تو دست خداى كردگار
 
شيعه با ياد تو گردد رستگار
 
مهديت داده به شيعه اعتبار
 
حرف دل يك جمله باشد ، انتظار
 
اصغر چرمى
 
سروده شب  ميلاد اميرالمؤمنين ع 

برچسب‌ها : ,,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/3/2 - 23:40 | 1 2 3 4 5

شعر ميلاد اميرالمؤمنين ع

دسته بندی : ولادت حضرت علي ع,

اى عشق ببين روح دعا را  

  

سر منشأ فيض كبريا را  

 

اي عشق ببين امام ما را  

 

بر او برسان سلام ما را  

 

---  

 

هنگام وصال يار آمد  

 

در ماه رجب بهار آمد  

 

بر قلب نبى قرار آمد  

 

تاصاحب ذوالفقارآمد  

 

---  

 

جانها به فداى خاك پايت  

 

از حق شنويم اين حكايت  

 

در راه على فقط حمایت 

 

اين است بصیرت  ولايت  

 

---  

 

اى  آينه ی  خدا  جمالت   

 

شد قرب خدا ره وصالت  

 

خوبان همه در ضل کمالت  

 

جمعند همه به زير بالت  

 

---  

 

كعبه همه عمر بى قرارت  

 

يك عمر كشيده انتظارت  

 

در شوق جمال بى مثالت  

 

آغوش گشوده بر وصالت  

 

---  

 

اى حافظ مهربان قرآن  

 

مشتاق تو شد خداى رحمان  

 

بر خانه ى حق شدى تو مهمان  

 

سلمان،ز تو گرديده مسلمان  

 

---  

 

اى قارى اولين تلاوت  

 

اى ساقى كوثر امامت  

 

تقديم به تو عرض ارادت  

 

اميد به لحظه ى شفاعت  

 

اصغر چرمى


برچسب‌ها : ,,,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/3/2 - 09:25 | 1 2 3 4 5

شعر ميلاد اميرالمؤمنين ع

دسته بندی : ولادت حضرت علي ع,


باده گاهی ز عنب هست و گهی از رطب است

این همان است که در روی تو لب روی لب است

دم کشیدند همه سبزدلان در هیئت

چای سادات اگر سبز نباشد عجب است

جام من هست کنون مثل دو تا عاشق مست

چشمم از باده ی رخسارۀ تو لب به لب است

زلف در زلف و نگه در نگهند اهل نظر

رفتن و آمدن ما به برت شب به شب است

ابرویت حامی فرمان نگاهت شده اند

قتل ما را سر کویت سبب اندر سبب است

شکر فارس چو تجار برم سوی حجاز

فارسی شعر بخوانید که یارم عرب است

خَم ابروی تو انگار خُم وارونه است

فتحه و ضمه تماماً طرب اندر طرب است

بوسه از دور دهم نیست اگر پای سفر

لب ارادت برساند چو قدم بی ادب است

تاک بنشان سر قبرم که مرا روز جزا

چشم امید شفاعت به دخیل عنب است

رنگ افشاندن ما فرصت ابراز نداشت

گر چه هر دیده که عاشق شده فرصت طلب است

ذوالفقار تو دو دم دارد و عیسی یک دم

پس اولوالعزم ز شمشیر تو یک دم عقب است

طفلکْ اشک، چو سر کرد در این تر حالی

جای آن ست که من جان دهم از سر حالی

تو اگر ذوق کنی رنگ فلک می ریزد

کرک و پر از همه ی خیل ملک می ریزد

تو اگر سیزده ماه رجب سبزه شوی

سیزده بار ز اعداد نمک می ریزد

دلم از ریخت که افتاده، دلم را تو نریز

خود به خود چینی ام از رد ترک می ریزد

دهنت بادۀ "الله معی" می نوشد

لب ما ساغر "الله معک" می ریزد

ذوالفقار تو در آن جا که دهد جولانی

سر چنان ریزه شن از چشم الک می ریزد

ما رسیدیم و بیا، ز سر شاخ بچین

میوه ها را به لب حوض دل کاخ بچین

کن گسیل از پی این سیل سپاهی گاهی

سد معبر بنما بر سر راهی گاهی

من به ایوان طلای تو محک خواهم زد

زرگری نیست کند کفتر چاهی گاهی

در مناجات تو من نیز قد افراشته ام

می دمد بر لب یک چاه گیاهی گاهی

با همه روسیهی زینت رخسار توام

می شود خوبی رخ خال سیاهی گاهی

ظالم آن نیست که سر را بزند بهر گناه

سر زند شه به گدا روی گناهی گاهی

آهِ من رفت نجف تا که طواف تو کند

گردبادی شود از شوق تو آهی گاهی

در محیطی که کنی سجده به خود زاعجازت

بال جبریل بدک نیست به زیراندازت

من نه آنم که ز دربار تو سر بردارم

صنما کی ز قدوم تو گهر بردارم

اعتبار تو به من رفعت دیگر داده

می توانم که کلاهی ز قمر بردارم

دزد مضمون توام دست مرا گر بزنی

دست افتاده به آن دست دگر بردارم

شهر را پر کنم از مرحمت تازۀ تو

مثل خاشاک جهان را چو شرر بردارم

لن ترانی چو گذاری و ترانی گویی

کوه را با همۀ ضعف کمر بردارم

ز تو ای شرح قیامت به کجا بگریزم

نشد از روز جزا بار سفر بردارم

ذوالفقار تو در آن جا که دهد شان نزول

سر محال است که دنبال سپر بردارم

جلوه آمادۀ حُسنیم که تکرار کنی

آن چه با آینه کردی به دیوار کنى

محمدسهرابى


برچسب‌ها : ,,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/3/2 - 08:47 | 1 2 3 4 5

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

موضوعات

درباره ما

آمار وبلاگ

کد های کاربر