السَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْعَبْدُ الصّالِحُ الْمُطیعُ للّهِ وَلِرَسولِهِ وَلاَِمیرِ الْمُؤمِنینَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ -ع-


سقای دشت کربلا یعنی ابوالفضل

شیر دلیر نینوا یعنی ابوالفضل

جان بر کفان عالم هستی بدانید

فرمانده ی کل قوا یعنی ابوالفضل


****


آن خسته ی عقده در گلو می آید 

در همهمه و بگو مگو می آید

بر لب همگی ذکر ابوالفضل داریم

قطعا شب میلاد عمو می آید


****


رزمنده ایم از  پیروان ذوالفقاریم

ما جز امیر مومنان یاری نداریم

هر کس که با سید علی ما در افتد

او را به دستان ابوالفضل می سپاریم


****


ز گهواره تا گور...



منم عاشقی که به عشقش دچارم

منم زائری که بهایی ندارم

منم بی قراری که دائم خمارم

منم سربه داری که عبد نگارم


منم مدحیه خوان دیوانه ی عشق

منم حلقه بر گوش میخانه ی عشق


منم شاعری که ز هر واژه مستم

خدا روز اول قلم داده دستم

به دفتر نوشتم که ساقی پرستم

علمدار دین شاه و من بنده هستم


نمک خورده ی سفره ی بذلی ام من

ز گهواره تا گور ابوالفضلی ام من


به دلداده ، دلدار ودلبر رسیده

امیر حرم را برادر رسیده

به حق المثنای حیدر رسیده

درست است ، فتاح خیبر رسیده!؟


به ام البنین زینت دامن آمد

به دشمن بگویید شمشیرزن آمد


بگوید علی آفرین بر خروشش

بخواند دوصد قل هوالله به هوشش

بنازد به لب های باده فروشش

قرائت نماید اذانی به  گوشش


مسلمان چشمان شیر خدا شد

بنازم که او حیدر کربلا شد


خداوند منّان مثالش ندارد

سلیمان هستی جلالش ندارد

و یوسف شکوه جمالش ندارد

یقین دارم اوخط و خالش ندارد


قَمَرَ العشیره و ماه منیر است

شبیه خدای احد بی نظیر است


دلیری قوی بود و میلی به شب داشت

 "أغیثینی یا فاطمه" روی لب داشت

و از کودکی در دلش تاب وتب داشت

که همواره در پیش زینب ادب داشت


به او عبد نیکو خصائل بگویند

به او صالح و بوالفضائل بگویند


اگر اندکی روی مرکب بخیزد

زمین را به یکباره بر هم بریزد

اگر با نگاهش به دشمن ستیزد

عدویش هراسان به سویی گریزد


هر آن کس که با پنچه اش در جدال است

غلط کرده ، فهمیده خونش حلال است


زمین و زمان را به نامش نوشتند

و زرتشتیان را غلامش نوشتند

دلم را اسبر مرامش نوشتند

و "باب الحوائج" مقامش نوشتند


امین و علمدار و ساقی مولاست

وکیل بلاعزل ارباب دنیاست


به چشمان او مرتضی بوسه میزد

به فرقش ولی خدا بوسه میزد

به هر گونه هایش دو تا بوسه میزد

به دستان و بازو چرا بوسه میزد!!؟؟


نه تنها که یعسوب دین گریه میکرد

در آن بین ام البنین گریه میکرد


علمدار دور از علم گریه دارد

سه شعبه به چشم صنم گریه دارد

و ساقی و دست قلم گریه دارد

و شرمندگی از حرم گریه دارد


منم با هوای حرم گریه دارم

به یاد شه با کرم گریه دارم


چه میشد که او شام آخر نمی دید

چه میشد که او اشک خواهر نمی دید

به دنبال طفلی دو افسر نمی دید

به دستان خولی دو معجر نمی دید


به جان یتیمی سپاهی می افتاد

سرش روی نی بود و گاهی می افتاد

عليرضاخاكساري


برچسب‌ها : ,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/3/23 - 22:36 | 1 2 3 4 5

شعر میلاد حضرت اباالفضل ع

دسته بندی : حضرت اباالفضل ع,

السلام علیک یا اباالفضل ع

منم محتاج باران عطایت

سر و جانم فدای چشم هایت

علمدار سپاه کربلایی

گل ام البنین جانم فدایت

شب میلادت ای ساقیّ حیدر

منم محتاج یک لحظه دعایت

همه هستی فدای لحظه های

لالایی خواندن مادر برایت

براتی را تصدّق کن بیایم

به پابوس حریم کربلایت

نمی دانی چگونه مرغ روحم

شده مجنون ایوان طلایت؟

دو دست ناز تو در روز محشر

خدا داند بُود ما را کفایت

بیا یاابن الحسن در ماه شعبان

میان هر دو چشمم خاک پایت

اصغر چرمی


برچسب‌ها : ,,,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/3/23 - 14:49 | 1 2 3 4 5

شعر میلاد حضرت اباالفضل ع و امام حسین ع

دسته بندی : ولادت امام حسين ع, حضرت اباالفضل ع,

روزی شعر من امشب دو برابر شده است

چون که سرگرم نگاه دو برادر شده است

چون که بانوی کلابیه پسر آورده

چشم وا کن، پدر خاک قمر آورده

هر که از قافله فطرسیان جا مانده

نظرش خیره به گهواره سقا مانده

زور بازوی تو بی حد و عدد خواهد شد

بعد از این ام بنین، ام اسد خواهد شد

با وجود تو زمین حیدر دیگر دارد

کعبه جا دارد اگر باز ترک بردارد

از در خانه او پا نکشیدم هرگز

چون حسینی تر از عباس ندیدم هرگز

ماه ذی‌الحجه که عباس به حج عازم شد

همه بر کعبه ولی کعبه بر او محرم شد

در طوافش سخن از عقل فراتر می گفت

در حقیقت «لک لبیک برادر» می گفت!

این اباالفضل که از قبله فراتر می رفت

مرتضی بود که بر دوش پیمبر می رفت

علی اکبر به ثنا گویی او می آید:

چقدر منبر کعبه به عمو می آید

خطبه خواند و همه را محو صدای خود کرد

در حقیقت همه را قبله نمای خود کرد

گفت این خانه که حق آمد و ایجادش کرد

مسجدی بود که بابای من آبادش کرد

از در خانه او پا نکشیدم هرگز

چون حسینی تر از عباس ندیدم هرگز

«کاشف الکرب» تویی؛ خنده ارباب تویی

«پدر خاک» علی و «پدر آب» تویی!

روی چشم تو بود جای حسن جای حسین

هست ما بین دو ابروی تو بین الحرمین

پیش خورشید و قمر سایه تو سنگین است

و فقط محضر زینب سر تو پایین است

ساقی ما چه شرابی چه سبویی دارد

بنویسید رقیه چه عمویی دارد

صحبت از مردی تو کار بنی هاشم بود

نام تو در دل میدان رجز قاسم بود

زور بازوی علی ریخته در بازویت

ذوالفقاری نبود تیزتر از ابرویت

تیغ چرخانده ای و پیش تو طوفان هیچ است

لشگری پیشت اگر آمده میدان، هیچ است

وسط جنگ زمین را به زمان دوخته ای

فن شمشیر زنی را ز که آموخته ای؟!

ای جوان! پیر رهت کیست از آن شاه بگو؟

«أشهد أن علیاً ولی الله» بگو

او علمدار حسین است ببخشید مرا

مدح او کار حسین است ببخشید مرا

مجیدتال


برچسب‌ها : ,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/3/23 - 14:41 | 1 2 3 4 5

شعر میلادحضرت اباالفضل ع

دسته بندی : حضرت اباالفضل ع,

جمعمان جمع كه تا نقش خیالی بزنیم

كوچه باغی برویم و پر و بالی بزنیم

پای حافظ مِی ای از شعر زلالی بزنیم

جمعمان جمع بیایید كه فالی بزنیم

شاهِ شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان

كه به مژگان شكند قلب همه صف شكنان

بگذارید از این فاصله بویی بكشیم

درِ خُم را بگشاییم و سبویی بكشیم

تیغ ابروی كجش را به گلویی بكشیم

صد و سی و سه نفس نعره ی هویی بكشیم

از دلِ ما چه به جا مانده؟ كه غارت كرده

پسر سوم زهراست قیامت كرده

ماه و خورشید دو حیران و دو سرگردانند

سال ها دل سرِ این طایفه می گردانند

بال در بال فرشته غزلی می خوانند

ما همه بنده و این قوم خداوندانند

آمده تا ز علی تیغ دو دَم را گیرد

قد برافرازد و بر دوش علم را گیرد

جمع مِهر و غضب و جذبه و زیبایی را

در تو دیدیم مسیحایی و موسایی را

محشری كن كه ببینند دل آرایی را

برده ای ارث از این سلسله آقایی را

حق بده مات شود چشم، تماشا داری

هر چه خوبان همه دارند تو یك جا داری

آسمان پیش قدم هات به حیرت افتاد

كهكشان وقت تماشات به زحمت افتاد

موج برخاست و از آن همه هیبت افتاد

كوه تا نام تو را بُرد به لكنت افتاد

این علی هست خودش هست جنابش آمد

خوش به حال دلِ زینب كه ركابش آمد

تشنه خاكیم و ترك خورده ولی دریا تو

شوره زاری همه با ماست وَ باران با تو

و نوشتیم كه یا هیچ پناهی یا تو

دلمان قُرص بُوَد، قُرص چرا؟ زیرا تو

بعد مرگم به هوای حرمت پر گیرم

من كفن پاره كفن زندگی از سر گیرم

رگِ پیشانی تو تا كه تَوَرم می كرد

لشگر انگار كه با مرگ تكلم می كرد

دست و پا را نه فقط راهِ نفس گم می كرد

بیرقت در وسط دشت تلاطم می كرد

تو سلیمانی و تختت وسط میدان است

چقدر سر ز سرِ تیغ تو سرگردان است

می كشی تا وسط معركه ها طوفان را

بند آورده نگاهت نفس میدان را

تا كه ارباب بگیرد به سرت قرآن را

می درد نعره ی تو زَهره ی سرداران را

شورِ آن قله كه آتش فوران كرد تویی

آن كماندار كه ابروش كمان كرد تویی

سایه بان دلِ زینب دلِ ما هم با توست

حاجتی گر چه نگفتیم فراهم با توست

ماهِ شب های محرم تویی و دم با توست

ای علمدارِ ادب شور محرم با توست

دستِ ما نیست كه در پای غمت می گرییم

لطف زهراست كه زیر علمت می گرییم

بی تو از چشم حرم خونِ جگر می ریزد

خون از ساقه ی صد تیر و تبر می ریزد

و رباب اشك به لب های پسر می ریزد

خیز از خاك و ببین خاك به سر می ریزد

ابرویت بند دلش بود كه از هم وا شد

وای بر حال سكینه كه سرت دعوا شد

حسن لطفی


برچسب‌ها : ,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/3/23 - 14:37 | 1 2 3 4 5

شعر میلاد حضرت اباالفضل ع

دسته بندی : حضرت اباالفضل ع,

سرلوحه ایثار

اکنون که با شادی دل ما همنشین است

روی زمین سزسبز چون خلد برین است

از آسمان آواز قدسی آید وباز

نغمات قدسی گویی از روح الامین است

بسکه تماشائی است گلزار ولایت

چشم فلک سرگرم دیدتر زمین است

پرسیدم از خورشید حیران که ای، گفت

چشمان من محو امیرالمومنین است

گفتم که این بوی بهشتی چست وزکیست

گفتا که این عطر گل ام البنین است

گفتم بگو یک ذره از فضل وکمالش

گفتا که او خورشید اخلاص ویقین است

گفتم چه داری مژده براهل ولایت

گفتا نوید من براهل عشق این است

امشب نسیم عشق عطر یاس دارد

با خـود خبــر ازمقــدم عبــاس دارد

استادسیدهاشم وفایی


برچسب‌ها : ,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/3/23 - 14:32 | 1 2 3 4 5

پرونده عشق

آن روز که عشق را خدا معنا کرد

عشق آمد ودر دل همه مأوا کرد

با آمدن حسین و عباس خدا

پروندل عشق وعاشقی را واکرد

گلبانگ

برتشنه لبان آب حیات آوردند

برغمزدگان فُلک نجات آوردند

درفصل شکفتن حسین و عباس

گلبانگ سلام و صلوات آوردند

لبخند

ازمقدم تو عشق شکرخند زند

مارا به ولایت تو پیوند زند

ازیمن ولادت تو زیباست اگر

بر ام بنین فاطمه لبخند زند

سیدهاشم وفایی


برچسب‌ها : ,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/3/23 - 14:26 | 1 2 3 4 5

شعر میلاد حضرت اباالفضل ع

دسته بندی : حضرت اباالفضل ع,

نغمۀ شیدائی

ای دل هردو جهان محو فریبائی تو

درچمن هیچ گلی نیست به زیبائی تو

همه گلها به گلستان ادب صف بستند

تا ببینند دمی روی تماشائی تو

تا پراکند خدا عطر دل انگیز تورا

غرق گل شد همه جا فصل شکوفائی تو

چون نسیم سحری عقده گشائی وبود

برلب مرغ سحر نغمۀ شیدائی تو

شب میلاد تو با بوسه زدن بردستت

می کند دست خداوند پذیرائی تو

ادب آموز جهانی و به دانشگه عشق

پُرشد ازشرم و ادب دفتر دانائی تو

ازغبار قدم نور دل فاطمه بود

به خدا در همه جا سرمۀ بینائی تو

همه شب تابه سحر برسر سجّادۀ عشق

غرق ایمانم و دعا شد دل دریائی تو

تکیه بر بازوی خیبر شکن حیدر زد

شور اخلاص تو و دست توانائی تو

چشمۀ علقمه شرمنده زایثار توشد

آفرین برادب تو، به شکیبائی تو

همۀ هستی تو دست وسرو جانت بود

در ره دوست فدا شد همه دارائی تو

باب حاجات خلایق توئی وخلق جهان

چشم دارند برآن معجز عیسائی تو

هرکسی برسر خود شور و هوائی دارد

دل پرشور «وفائی» شده شیدائی تو

استادسیدهاشم وفایی


برچسب‌ها : ,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/3/23 - 14:24 | 1 2 3 4 5

 

السلام علیک یا اباالفضل ع 

منم  محتاج  باران  عطایت

سر و جانم فدای چشم هایت

علمدار سپاه کربلایی

گل ام البنین جانم فدایت

شب میلادت ای ساقیّ حیدر

منم محتاج یک لحظه دعایت

همه هستی فدای لحظه های

لالایی خواندن مادر برایت

براتی را تصدّق کن بیایم

به پابوس حریم کربلایت

نمی دانی چگونه مرغ روحم

شده مجنون ایوان طلایت؟

دو دست ناز تو در روز محشر

خدا داند بُود ما را کفایت

بیا یاابن الحسن در ماه شعبان

میان هر دو چشمم خاک پایت

اصغر چرمی


برچسب‌ها : ,,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/3/22 - 23:41 | 1 2 3 4 5

شعر مدح و ميلاد حضرت اباالفضل ع،رباعي

دسته بندی : حضرت اباالفضل ع,

ای عشق زلال، روح دریا عباس

زیبایی محض،ای دلارا عباس

الحق که به تو نام قمرمی آید!

ای ماه ترین عموی دنیا عباس

وحیدقاسمی



برچسب‌ها : ,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/3/22 - 07:54 | 1 2 3 4 5

شعر مدح و ميلاد حضرت اباالفضل ع

دسته بندی : حضرت اباالفضل ع,

ابروی هلالی ات قمر، تیغ برنده است

این ناوک مژگان چه بلاخیزوکشنده است!

مجنون شدنم قصه ی پرپیچ وخمی داشت

آشفتگی زلف تو دیوانه کننده است

عشق تو قماری ست که بازنده ندارد

این اشک قیامت برسد؛برگ برنده است

انگارعلی آمده درعلقمه ،احسنت

جنگاوری ات مثل پدر خیره کننده است

باید به شما رو بزنم ، درد شناسی اید

سوگند به مردیت،غرورم شکننده است

وحیدقاسمی



برچسب‌ها : ,,,
نویسنده: اصغر چرمي | نسخه قابل چاپ | 1392/3/22 - 07:54 | 1 2 3 4 5

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

موضوعات

درباره ما

آمار وبلاگ

کد های کاربر